سبک زندگی صادقانه در مسیر امامت
رییس مکتب شیعه به چه روشی زندگی می‌کرد

سبک زندگی صادقانه در مسیر امامت

نویسنده : اعظم عامل نیک

وقتی کسی را دوست داری، دلت می‌خواهد از همه کارهایش خبر داشته باشی. همه عادت‌ها و خلق و خویش را بدانی. وقتی آن کس بزرگ باشد وسوسه‌ات بیشتر می‌شود و وقتی آن بزرگ امامت باشد موضوع برایت خیلی جدی می‌شود. جدی به  اندازه یاد گرفتن قدم برداشتن در کودکی، کارهایش، رفتارش، خلق و خو و سبک زندگی‌اش تا اندازه دانستن همه قدم‌هایی که در زندگی برداشته مهم می‌شود. باید تا می‌توانی خبر از جاپایش بگیری، چون قرار است توی زندگی پا جای پای امامت بگذاری و شبیه او شدن را امتحان کنی.

 

- در انتخاب لباس هم به ظاهر اهمیت می‌داد و هم توان مالی مردم را در نظر می‌گرفت. می‌گفت: «بهترین لباس در هر زمان، لباس معمول مردم همان زمان است.»

- می‌گفت: «اگر کهنه نباشد، نو هم نیست» هم لباس نو می‌پوشید و هم لباس وصله‌دار! هم لباس گران قیمت داشت و هم لباس ارزان!

- وقت نماز لباس زبر و خشن می‌پوشید. 

- به وضع ظاهرش خیلی اهمیت می‌داد. ظاهرش همیشه مرتب و لباسش اندازه بود. موی سر و صورتش را هر روز شانه می‌زد.

- در انتخاب لباس رنگ برایش مهم بود. نسبت به مکان و مناسبت، لباسش را انتخاب می‌کرد. برای مهمانی سفید می‌پوشید، برای حج سبز.

- نعلین زرد می‌پوشید. کفش زرد رنگ و سفید را دوست داشت. 

- انگشتری نقره با نگین عقیق دست می‌کرد. به نگین عقیق خیلی علاقه داشت.

- کارهای شخصیش را خودش انجام می‌داد. 

- مثل پیامبر عطر دوست داشت و گل می‌بویید.

- در اتاقش نزديك در و رو به قبله مى‌نشست.

- بیشتر چهار زانو می‌نشست و گاهی وقت‌ها پای راستش را روی ران چپش قرار می‌داد.

- گاهی روی تخت و گاهی روی زمین می‌خوابید.

- مانند مردم زندگی می‌کرد. اجازه نمی‌داد امتیازی برای او و خانواده‌اش در نظر گرفته شود. 

- در مشکلات همراه مردم بود. سالی که گندم در مدینه کمیاب شد، گفته بود گندم‌های موجود در خانه را به بازار ببرند و بفروشند. گفت: از این پس ما هم مثل مردم آرد را روزانه تهیه می‌کنیم. حالا نان خانه‌اش شبیه نان خانه‌های مردم بود، نیمی گندم، نیمی جو! 

- وقت راه رفتن با وقار و سنگین قدم برمی‌داشت. همیشه عصا در دست می‌گرفت.

- وقت غذا خوردن چهار زانو می‌نشست. قبل از شروع غذا دست‌هایش را می‌شست. صبرمی‌کرد غذا خنک شود. همیشه از مقابل خودش می‌خورد. وقتی غذا تمام می‌شد، دوباره دست‌هایش را می‌شست.

- با بسم الله و نمک غذا را شروع می‌کرد. وقت غذا خوردن بسیار الحمدالله می‌گفت و با الحمدالله غذایش را تمام می‌کرد.

- درحال راه رفتن غذا نمی‌خورد و پرخوری را دوست نداشت.

- خلاصه و کم حرف می‌زد. همه فنون بلاغت و سخنرانی را وقت سخن گفتن رعایت می‌کرد.

- نیمه شب برای خواندن نماز بلند می‌شد. با صدای بلند ذکر می‌گفت و دعا می‌خواند تا اهل خانه بشنوند و برای عبادت بلند شوند.

- یکی از دعاهایش این بود: خداوندا من را به اندازه یک چشم برهم زدن به حال خود رها نکن، نه کمتر و نه بیشتر! 

- در زندگى برنامه‌اى منظم داشت و هركارى را در موقع خودش انجام مى‌داد. می‌گفت: «بى‌حيا، بى‌ايمان است و بى‌برنامه بى‌چيز»

- یارانش را برای درآوردن مال حلال تشویق می‌کرد. از آن‌ها می‌خواست در کار خود جدی و کوشا باشند. تنبلی و کسالت را دوست نداشت. 

- کارکردن برای کسب روزی را باعث عزت و سربلندی انسان می‌دانست. می‌گفت: «صبح زود برای بدست آورد عزت خود بروید.»

- در روزهای گرم تابستان ، باغش را بیل می‌زد و خودش آبیاری می‌کرد. در جواب اعتراض یارانش به آن‌ها می‌گفت: «من كسى را دارم كه اين كارها راانجام دهد ولى دوست دارم كه مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب آزار ببيند و خداوند ببيند كه من به دنبال روزى حلال هستم.»

- وقتی خرماها می‌رسید می‌گفت حصارهای باغ را بردارند تا مردم به راحتی به داخل باغ بیایند و بتوانند از میوه‌ها بخورند. برای همسایگانی که نمی‌آمدند، از محصول باغ می‌فرستاد. سپس مزد باغبان و کارگر را می‌داد. باقی مانده محصول را به مدینه می‌آورد و بین نیازمندان تقسیم می‌کرد. از محصول چهار هزار دينارى، چهارصد درهم برایش مى‌ماند.

- نمی‌گذاشت مهمانش در خانه کاری انجام دهد. می‌گفت: پیامبر ما را از به کار گرفتن مهمان نهی کرده است.

- بسیار مهمان نواز بود. یکی از یاران امام نقل کرده بود. وقتی نزد امام می‌رفتیم. بادست خود به ما پشتی می‌داد تا به آن تکیه کنیم و می‌گفت: «دوستت دارم.»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سینا
سینا
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
قر بونش برم چقدر ماه بوده
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
خیلی هم عالی...ممنون که سبک زندگی این بزرگمرد رو گزاشتید تا الگوی خودمون قرارش بدیم..:)
maede
maede
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
قطعن این صفات زیبا قطره ای از اقیانوسه خوبی هاشونه....منم راجع به ایشون شنیده بودم که به عطر خیلی اهمیت میدادن.امیدوارم بتونیم پا جای رد پاشون بذاریم.ممنون بابت مطلب و تیتر زیباش.
یک آدم...
یک آدم...
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
البته خواهر محترم ، استفاده از عطر زیاد در حضور نامحرم (به صورتی که بوی آن توسط فرد دیگری که از کنار او رد میشود فهمیده شود ) طبق فرمایشی از امام صادق برای خانوم ها حرام است.
maede
maede
٩٢/٠٦/١٣
٠
٠
اصن بحث من چیز دیگه ای بود دوست عزیز!حالا من که منکر این قضیه نشدم و بله خودم محدودیت های استفاده از عطر و ادکلنو میدونم!
Vania
Vania
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
خیلی ممنون.واقعا اگه ما پیرو واقعی شون بشیم زندگی ها مون از این رو به اون رو میشه.سعی کنیم تو همین چیزلی ساده روزمره حداقل برای شروع پیروشون باشیم
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
عالی بود....ازکاراوعملاش خیلی خوشم اومد.مرسی
m_sana
m_sana
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
ممنون از مطلب مفیدتون
Paeez
Paeez
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
چه عادات زیبایی:))بوییدن عطر و گل:)تو کتابی خوندم امام صادق گفتن کفش زرد پوشیدن باعث میشه نور چشم تقویت بشه:)
fahime72
fahime72
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
وای خیلی قشنگ بود اگه همه ما ادما ائمه رو الگو خودمون قرار بدیم دنیا گلستان میشد
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/١٢
٠
٠
همه مطالب عالی و یکی یکیش جای یادگرفتن و تقلید داره ولی به نظر من چیزی که جامعه ما تو این شرایط خیلی به اون نیاز داره اینه که خیلی از مسولین حداقل از این مورد یک کم درس یگیرن "- مانند مردم زندگی می‌کرد." خودشون رو بزان جای مردم ... ببینند چه خبره .... ببینند اون کارگری که 8 ساعت کار میکنه و اونم چه کاری و ماهیانه 550 هزار تومن حقوق میگیره و از این حقوق باید ماهیانه 250 هزار تومنش رو به اجاره خونه بده و با 250 هزار تومن دیگه یک ماه رو بسازه یعنی چی .... بدونن سختی یعنی چی...
زهره
زهره
٩٢/٠٦/١٢
٠
٠
ممنون!!!!!!!
khan
khan
٩٢/٠٦/١٣
٠
٠
به به... دست شما درد نکنه
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/١٣
٠
٠
ممنون...دستتون طلا
باران
باران
٩٢/٠٦/١٣
٠
٠
چقد دل ما برای این جنس مهربانی ها تنگ شده ممنون خیلی خوب بود اون جمله مانند مردم زندگی می‌کرد. اجازه نمی‌داد امتیازی برای او و خانواده‌اش در نظر گرفته شود. خیلی به درد امروزمون میخوره
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤