من و باب اسنفجي در تابستان
نگاهي گذرا به دور شدن نوجوانان از دنياي واقعيت و تحصيل در سه ماه تابستان

من و باب اسنفجي در تابستان

نویسنده : m_razavi

هميشه اول مهر براي دانش‌آموزان كلي استرس و هيجان به همراه دارد و همه با شروع اين ماه، يادشان مي‌آيد كه طفلكي دانش‌آموز جان. اما چند روز قبل با نوجواني برخورد كردم كه من را به نوشتن اين يادداشت وادار كرد. 29 شهريور است و او نمي‌داند حتي امسال با چند جلد كتاب طرف است، تنها و تنها نشسته است روبه‌روي تلويزيون و چشم دوخته به شبكه‌اي كه بيست و چهار ساعته كارتون پخش مي‌كند، آن هم نه نمونه داخلي، بلكه از مدل خارجي‌اش. افكارش در دنياي كارتون‌ها محصور شده است، براي تمام واقعيت‌هاي زندگي يك نمونه كارتني دارد، مثلا كافي است بگويي امشب دل درد شده‌ام، بر مي‌گردد و مي‌گويد مثل «باب اسفنجي» كه دل درد شده بود و فلان اتفاق و بهمان اتفاق برايش افتاد تا خوب شد و بعد هم مي‌زند زير خنده. يك شكاف عميق بين او و بقيه افراد خانواده‌اش بوجود آمده است. كه عمق آن، سه ماه و در هر روز آن سه ماه حداقل 10 ساعت است. اين وسط مادر و پدر دوان‌دوان دنبال محيا كردن اسباب تحصيل و رفتن او به مدرسه هستند. مادرش مي‌گويد تعطيلي من هم تمام شد. بايد از هفته بعد صبح ساعت شش و نيم بيدار شوم تا مهدي را بيدار كنم و صبحانه‌اش را آماده كنم. اي كاش به جاي اين همه زحمت، نمي‌گذاشتند به مدت سه ماه تحت تاثير يك دنياي خيالي قرار بگيرد و به جاي تخيل كمي تفكر يه او ياد مي‌دادند، چيزي كه شك دارم در مدرسه هم آن را پيدا كند.‌

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.qabel
f.qabel
٩١/٠٨/٢٣
٠
٠
ای کاش همین نسخه های خارجی لااقل ارزش دیدن داشتن!همه اش شده ربات و تفنگ و ....
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢٠
٠
١
واقعا
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٠
١
١
باب اسفنجی که مشکل داره!فراما....وغیره.
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢٠
١
١
بله اما چه میشه کرد
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/٠٨
١
١
منظورترو نفهمیدم
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات