برمی‌گردیم به بچگی...
گاهی فکر می‌کنم...

برمی‌گردیم به بچگی...

نویسنده : f_tasnim

گاهی فکر می‌کنم...

آدم‌ها یک روز برمی‌گردند به نقاشی‌های بچگی‌های‌شان. به همان خانه کوچک با سقف شیروانی و دودکش که احیاناً نزدیک یک درخت سیب بود و همیشه پشتش به دو سه تا کوه گرم بود.

و پنجره‌اش رو به یک رودخانه آبی باز می‌شد که از کوه پایین می‌آمد و همیشه چند تا ماهی قرمز داشت.

و خورشیدش همیشه خورشید دم صبح بود و موقع تابیدن، صورتش گل می انداخت و لبخند می‌زد.

 

گاهی فکر می‌کنم...

آدم‌ها یک روز برمی‌گردند به نقاشی‌های بچگی‌های‌شان و دوباره بزرگ می‌شوند.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
ای کاش اون لحظه وصال کودکی زودتر بیاد...چه رویاهای ساده ای داشتیم...روحیه ای شاد و بی استرس...ممنون از مطلب خوبت...خاطرات کودکیم برام زنده شد:)
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٢٠
١
٠
کودکی....کجایی که یادت بخیر...هعیییییییییییییییییی
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٢٠
٢
٠
فکر خوبیه اما عملی نیس...پشتش به دوسه تا کوه گرم بود....معانی زیادی داره.عالی وممنون
Vania
Vania
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
چقدر قشنگ...حس خوبی داشت ممنون/یادش بخیر
javad agha
javad agha
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
سپاس
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
آخه یاد نقاشی های بچگی اوفتادم چقدرم تکراری بود کوه وخورشید و خونه شیروونی دار خخخخخخخ
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٢٠
١
٠
دقیقا نقاشی های منم همینطور بود :)...کوه ،خونه ،درخت ،رود....دلم واسه اون نقاشیا تنگ شده...امیدوارم منم یه روز به اون روزا برگردم...ممنون خیلی خوب بود :)
سحر
سحر
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود......دقیقا نقاشی های منم این تیپی بود.....کاش میشد برگشت به بچگی.....ممنون از شما :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
کاش پر بودم از آن آدمک نقاشی ... ممنون
m_shekofte
m_shekofte
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود ،دستتون درد نکنه
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
وای فرض کنین اگه برگردیم واسه اونا که نقاشیشون اینطوریه خوبه ولی من برام خودم هیولا میکشیدم :|
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
:|
A_K
A_K
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
یادش بخیر.ممنون که خاطرات بچگیمونو زنده کردی.ماهی هایی که هر کدوم نصف رودخونه رو میگرفتن.خخخخخخ...!
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
کاش میشد برگشت به خوشی های دوران کودکی... :)) خیلی زیبا بود
حانا
حانا
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
آخییییییی یاد بچگیم افتادم ممنون
fahime72
fahime72
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
واقعا چه حس خوبی داشت....ممنون
faeze
faeze
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
ممنون واقعا قشنگ بود:)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
خیلی خوب بود خسته نباشین
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
آخیییییییی کاش که واقعا همین طوری باشه ولی میدونیم که نیست......هععععععععععععی
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
هییییییی جونی کجایی که یادت بخیر
maede
maede
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
فکر نمیکنم دیگه بشه به اون سادگی های دوران کودکی برگشت...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
یاد اون نقاشی ها بخیر خونه هاش ، دود کش هاش ، درخت هاش، رودخونه هاش ، آدماش ...
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود.....
T.y73
T.y73
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
مگه گذاشتن تو بچگیم یه نقاشی رو واســــه خاطر دل خودم بکشم تایادم میادتو مهدکودکمون بهمون میگفتن: مسواک وخمیر دندون بکشید!!...برگ پاییزی بکشید!!...میوه های فصلوبکشید!!...خب ولی من همیشه توذهنم همین تصورو داشتم همین یه خونه توجنگلوبادرخت سیب کنارش و رودخونه ای ازدل کوه و چن تاماهی قرمز!!!:)))
Z_M
Z_M
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
یعنی توخوونتون برای خودتونم نقاشی نمی کردین
m_sana
m_sana
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
آخی من از همون خونه شیروونی که همیشه میکشیدم میخوام نه آپارتمانهای بی روح الان...
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
کاش میشد برا همیشه برگشت به نقاشی های کودکانمون...کاش.....
Z_M
Z_M
٩٢/٠٦/٢٠
٠
٠
کاش بشه هیچ وقت بزرگ نشم اخه دنیای ادم بزرگا خیلی عجیبه
محمود
محمود
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
زیبا بود با اجازه تو وبم میزارم
raaahil
raaahil
٩٢/٠٦/٢٢
٠
٠
و دخترانی که طناب بازی می کردند...
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٦/٢٤
٠
٠
زيبا بود دمتون گرم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
سلام ... الان هم اگر بگویند نقاشی بکش همانها را میکشیم
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات