بپا چشم نخوری!
چشم زخم؛ واقعیت یا خرافه؟!

بپا چشم نخوری!

نویسنده : mu_samaei

وقتي شخصي وارد مكاني مي‌شود و در آن محل بنا به هر دليلي اتفاق بدي مي‌افتد، اولين موضوعي كه در اذهان برخي خطور مي‌كند، بد قدم بودن و چشم شور بودن وارد شونده است.

اين‌كه اين قضیه تا چه حد صحت دارد و آيا اين موضوعات فقط بر پايه افسانه‌ها و خرافات استوار است يا مي‌توان دليل عقلي و منطقي براي آن پيدا كرد يا خير؟ موضوع مطلب من شد.

 

شيخ عباس قمي در كتاب معروف مفاتيح الجنان با نوشتن روايات و احاديث معتبر اين مبحث را مورد تاييد قرار داده است. و اكنون از منظر عقلي و منطقي به اين موضوع نگاه مي‌كنيم.

در كتاب حس ششم آمده است: انسان داراي نيرويي است كه در صورت بهره برداري از آن قادر به انجام هر كاري خواهد بود. عدم شناسايي اين توانايي نبايد موجب نفي آن گردد. براي اين‌كه همه سلول‌هاي مغزي با هم انرژي خود را آزاد سازد، بايد يكسان تحريك شوند و اين تحريك هم در آستانه‌اي باشد و هم به صورت انتقال سيناپسي.

اين جريان ممكن است از مغز صادر شود يا چشم يا از سر انگشتان. در برخي افراد ممكن است به صورت ناخودآگاه يا آگاهانه استعدادي وجود داشته باشد و وقتي يك جسم خارجي نظرشان را جلب مي‌كند، تحريك شديدي در مغزشان، منشاء جريان افتادن بسياري از نرون‌ها شود و لاجرم انرژي زيادي در مغز شروع به فعاليت مي‌كند.

اين انرژي توسط چشم كه رابط بين دنياي درون و بيرون است به طرف شيء يا امر خارجي جريان پيدا مي‌كند و برحسب انرژي صادر شده اثرات مختلفي بر جاي مي‌گذارد. اين عمل را در اصطلاح مردم چشم زخم (چشم زدن) مي‌گويند.

 

دكتر محسن فرشاد در كتاب انسان و جهان فرا آگاهي مي‌نويسد: افكار و انديشه‌هايي كه به وسيله اراده و عواطف تقويت مي‌شوند، نه تنها براي مدت‌هاي مديد دوام خواهند داشت بلكه به جاي نيروهاي نيكي و شر ممكن است عمل نمايند و منشاء آثار روحي و حتي فيزيكي باشند.

البته بايد به اين نكته توجه داشت كه هر اتفاق بدي كه در حضور فردي ديگر به وقوع مي‌افتد، نبايد به حساب بد قدمي و چشم زدن فرد مقابل گذاشته شود و در بسياري مواقع عوامل ديگري دخيل است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
اوهوم! قدرت مغز واقن خعلی کارا میتونه انجام بده.. بعضی وقتا اینقد منفی فک میکنیم,که اون بلاییکه میترسیم سرمون میاد؛ بعدش میندازیم گرن بقیه که فلانی چشم شوره و بدقدمه ئو اینا:|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٣
١
٠
جالب بود منم خیلی به چشم نظر اعتقاد دارم هرچند من همیشه میگم از دوست داشتن زیاد یه نفر هم ممکنه طرف آسیب هایی ببینه
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٠٣
١
٠
منم به چشم زخم اعتقاد دارم...ولی اینکه میگن چشم بعضیا شوره اشتباهه...ولی چشم زدن وجود داره و واقعا آدم حسشش میکنه...ممنون :)
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
چشم زدنو منم قبول دارم ........مطلب جالبي بود
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
اينجور وقتا يه همچين چيزي خوب به درد ميخوره : دریاچه چشم تو نمک گیرم کرد / از عالم و آدم به خدا سیرم کرد / یک لحظه نگاه شور تو بی انصاف / تا آخر هفته غل و زنجــیرم کرد (^_^)
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
چشم نظر همیشه بوده.....حتی برای دفعش آیه وجود داره...که همراهت باشه.........
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
ای کاش مثلا مینوشتید که این سپنج دود کردن و اینا هم تایید شده یا نه / در کل مطلب مفیدی بود ممنونم.
maede
maede
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
آره کلن چشم شور و اینا واقعن هست و تو اسلام هم انگار بهش اشاره شده.
Mahziar
Mahziar
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
اینقدر چشم خوردم که راحت میتونم تشخیص بدم یارو الان چشمم زده یا نه !!!!!! ناجور بهش اعتقاد دارم.
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
نمیدونم والا ! من که خیلی چشمی ام ! خواهشا واسم اسپند دود کنین چشم نخورم !!!!!! ^_^
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
ای بسیااااااااااااااار خودشیفته :))))))))))
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
من داداشم خیلی چشم میخوره!!خخخخخخ
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ ... ^_^
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
منم قبولش دارم...ممنان
مهدیه
مهدیه
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
ممنون خیلی جالب بود راستش من اعتقاد نداشتم... :)
Vania
Vania
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
جالب بود ممنون.
a_yousefi
a_yousefi
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
من قبولش دارم چون دختر خاله ام موهاش تا زانوش بود زن عموم که همه ی فامیل میگن چشاش شوره چشش کرد کچل شد
a_yousefi
a_yousefi
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
خیلی جالب بود
a_yousefi
a_yousefi
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
ممنون
a_yousefi
a_yousefi
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
بیوتیفول
a_yousefi
a_yousefi
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
فاحال فود
ali007
ali007
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
من به چشم زخم اعتقاد ندارم از نظر من خرافاته.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٧
٠
٠
سلام اگر اتفاقي را ناخود آگاه بگويم حتما رخ مي‌دهد . و اين مورد بارها تكرار شده است . مثلا يكبار به همكارم كه مرخصي ساعتي گرفته بود گفتم نروي كه تصادف مي‌كنيد خوب معلوم است چي شد
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات