باب استفعال
خاطره‌ای از کلاس عربی

باب استفعال

نویسنده : f_ghasemi

می‌خواهم یک خاطره از دبیرستانم تعریف کنم. من در درس عربی خیلی مشکل داشتم و هرچقدر هم که بیشتر تلاش می‌کردم بدتر می‌شد. یادم می‌آید سال سوم دبیرستان استادمان عوض شد و به جایش آقای میم آمد که مرد خیلی مقرراتی و تمیزی بود، همیشه کت شلوار می‌پوشید و به قول معروف خیلی اتو کشیده بود.

هیچی دیگر؛ جلسه دوم کلاس بود که آقا تصمیم گرفت که از همه بچه‌ها یکی یک سوال بپرسد و بعد درس و شروع کند. خب از خرخوان‌های میزهای اول شروع کرد و وقتی به من رسید گفت باب استفعال را بگو. من هم که خوشحال، شروع کردم به گفتن، نمی‌دانم کدام زمان را اشتباه گفتم که استاد برگشت گفت منظورت ... و کلمه درست را گفت و من برای تایید بجای این‌که بگویم بلی گفتم yes و این طوری بود که تا آخر سال هر جلسه این استاد مهربان می‌آمد اول ساعت از من درس هفته قبل را می‌پرسید .

 

اصلا آخر سال بدون این‌که اسم من را صدا بزند به صورت خودکار می‌رفتم پای تخته و درس جواب می‌دادم و هر جلسه به یاد فک و فامیل‌های استاد هم می‌افتادم و حسابی سلامی به‌شان می‌دادم. (البته توی دلم)

یک روز از همین روزهایی که کلاس عربی داشتیم، تصمیم گرفتم که از استاد انتقام بگیرم. به خاطر همین کمی واکس برداشتم و به صندلی استاد زدم (آخر آن موقع صندلی‌ها روکش مشکی داشت) هیچی دیگر خیلی خوشحال سرکلاس نشسته بودم که استاد وارد کلاس شد و من در پوست خودم نمی‌گنجیدم، وقت انتقام فرارسیده بود.

اما در عین ناباوری استاد یک روزنامه از داخل کیفش در آورد و روی صندلی گذاشت و بعد رویش نشست. درست همان لحظه بود که اگر یکی بهم چاقو می‌زد خونم در نمی‌آمد.

وجالب این‌جا بود که تا آخر سال به گذاشتن روزنامه زیر خودش ادامه داد تا من به مرگ تدریجی از این دنیا بروم و نتوانم انتقام درس‌هایی که از من پرسید را از او بگیرم.

هنوز هم در کف انتقامم، یعنی خدا بهش رحم کند که تا آخر عمرش نبینمش و گرنه انتقامم را از او می‌گیرم که من را این طوری عقده‌ای کرد! والا

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٥
١
٠
سلام ... اميدوارم روزي برسد كه ايشان را دوباره زيارت فرماييد و انتقام بگيريد البته من هم خيلي دوست دارم ببينم اشكي در چشم شما جاري خواهد شد يا خير
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٥
١
٠
به امید اون روز . حلال چرا دوست داری اشک من در بیاد
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
سلام ... از معلمهايي كه خاطره تلخ بدل داري هنگامي كه بعد از چند سال دوباره مي‌بينيد فقط ميتواني در مقابلش اشكت را پاك نمايي. حداقل دها تجربه از دوستان در اين خصوص دارم
morteza_t.kh
morteza_t.kh
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
درس به این خوبی شیرینی کجاش سخته؟؟؟؟
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٢٥
١
٠
شیرینیش خیلی زیاده دیگه...دل آدمو میزنه...
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
شیرین بوده که به این قیافه افتادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیابت نگیری یه موقع؟؟؟؟؟!!!!!
٩٢/٠٧/٢٥
١
٠
خیلی باحال بود
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خواهش میشه
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٥
٢
٠
معذرت از همه ولی متنفرم از عربی :(((((((....باحال بودش :)...ممنون :)
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
منم بدم میاد :)
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
بنده هم همين طور......نميدونم ياد گرفتنش به چه دردمون ميخوره!
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٢٥
١
٠
چه باحال...این اتفاق واسه منم افتاده ولی یه مدل دیگه...اگه دیدیش دوباره حـــــتــــــما ازش انتقام بگیر :)
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
باشه انتقام تو هم میگیرم :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
:خخخخخخخخخخ
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخ. خواهش میشه
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
چه معلم زرنگی !!برعکس شما من ینقدر بلدبودم که همیشه معلمم از من میپرسید تابرای کسایی که نخوندن دوره بشه!
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
ببخشیدا اما به شما احیاناً میگفتن خر خون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خيلي باحال بود................اميدوارم موقعيت فراهم شه بتونين انتقام بگيرين..............به اميد آن روز......................
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
١
٠
مرسی منم امید وارم :)))) در ضمن آبیته بعله
sin germany
sin germany
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
خخخخخخ.چقد باحال بود..دلم سوخت که آخرم نتونستی انتقام بگیرید...خیلی معلمه عقده ای بوده باوا...خب یه کار دیگه میکردید حالا حتما باید واکس میزدید..سطل آب هم ایده خوبی بود هاع
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
مرسی انشال... ببینمش جبران میکنم خخخخ
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ. هیچی دیگه...
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ بعه دیگه ... شما خوبی ؟؟؟؟ چطوری ؟؟؟؟؟ دلمان برایتان یه ذره شده ... والاااا
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
لذتی که در عفو هست در انتقام نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خخخخخخخخخخخ
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
انتقام شیرین تره والاااا
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٢٧
٠
٠
برعکس گفتی
d_toktam
d_toktam
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
فقط بخاطر yes!!!خخخخخخ چه باحال!
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
همون yesکار من و خراب کرد هییییییییییییی
neyosha
neyosha
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ..........چه باحال.......
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخ... پزیراییی هم داریم ... شام در خدمت باشیم
f_moshiri
f_moshiri
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
پس شما بودی!!! بگووووووووو! ما یه همسایه داریم که معلم عربیه و چند وقت بود میگفت یکی از دانش آموزام دائم برام تله میذاره! ای......ضی!!! تجدید رفتار کن عزیز من. سعی میکنم جلوی خودم رو بگیرم و چیزی نگم اما مطمئنم نمیتونم!!! جای خالی: ای ن جوری نمیشی راضی
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
اهههههههه میشه آدرسشو بدی ؟؟؟؟؟؟ قربون دستت
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٦
٢
٠
عزیزمی تو باید انتقام همه مارو بگیری خوب آدرس بگیر کمک خواستی یه سوت بزنی اومدم. :-)
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٢٧
٠
٠
دبیر درس تاریخ و جغرافی سوم دبیرستان منم همین طور بودن..چون من بلدبودم..هرجلسه درس قبل و ازمن می پرسید..خودم قبل اومدنش می رفتم وامیستادم..می گفتم ..شمازحمتت نشه صدابزنی ///حرصم درمیومد....
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٧
٠
٠
واقعا اعصاب خرد کنن این دبیرا
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٢٧
٠
٠
ازکجا فهمید باید روزنامه بندازه؟کی بهش گفته
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٧
٠
٠
حتما یه خود شیرین کلاس بهش گفته بود مگه دستم بهش نرسه.....
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
از عربی بدم میاد!!!!!!!!
مجید
مجید
٩٢/١٠/٠٧
٠
٠
چی بگم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠