لبخند که می‌زنی، آتش می‌شوم
مجموعه‌اي شعرهاي محبوب شما كه براي ما ارسال كرده‌ايد

لبخند که می‌زنی، آتش می‌شوم

نویسنده : سایت جیم

sam.ariyaee: (سروده خودم)
هوای شهر دوباره سرد شد
دوباره داغ دلم تازه شد
دیدن دوباره گرما
و به یاد آوردن
چراغ نفتی کنار مدرسه
دوباره طلوع، شعر یاس
با حرف‌هایی از دلی
که از چه خواهد گفت؟
دوباره فصل دیدن اشک‌های مادران
دوباره لمس آتش و سر و صورت بچه‌ها
کاش فصل سرمایی نبود
کاش...
--------------------
h_poortaghi : (سروده خودم)
مشغول زنده مانی در این سرای دردیم   
در دور بسته درد باید باید که هی بگردیم
در گیر و دار وحشت در عصر خون و زنجیر   
از سردی زمانه همچون تگرگ سردیم
هر کس خطا نموده هی ما تقاص دادیم   
آدم گناه کرده ما از بهشت طردیم
در این کشاکش دهر ما سنگ آسیابیم   
هر گاه شکوه کردیم گفتند ما که مردیم
در بازی زمانه تقدیر ما همین است 
در دست باد پاییز مانند برگ زردیم
درمان که هیچ حتی مرهم برای ما نیست  
این زخم کهنه گشته ما بچه‌های دردیم
--------------------
saiideh70:
یک روز خواهی فهمید
که پاییز برای خورشید،
مرگ آرزوهایش است
ابرهای نامهربان و دوری گل‌های باغ
تاوان،
بوسه‌های خورشید است!
--------------------
لبخند که می‌زنی، آتش می‌شوم
 درست مانند سیبان قرمز باغ
افسوس که باغبان
هیچ وقت سیب‌های کال را،
 نمی‌چیند!
--------------------
قصه رفتن را
 نیمه تمام بگذار
در خانه کوچک ماه،
ضربان قلب ستاره‌ها، با عطر تنت
پیوندی دارند!
--------------------
افسانه بانو:
خدایا عجیب است که وقتی هستی
دیگر چیزی نمی‌خواهیم
انگار همه چیز خلاصه می‌شود
در تو در بودن تو...
--------------------
وقتی آرام نیستم
صدای هر دعایی که به گوشم می‌رسد
ناخودآگاه آرامم می‌کند
خدایا تو چه هستی
که این‌گونه آرام بخشی
حتی نامت آرام دل من است...
--------------------
بهار با من یکی است در آن‌جا که می‌بارد و نسیم می‌وزد و آرام می‌گیرد
--------------------
Maryam:
تنهایی...
نام دیگر پاییز است...
هرچه عمیق‌تر...
برگریزان خاطرهایت بیشتر...


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میثم
میثم
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
اشعاری که افسانه بانو گذاشتن رو دوست دارم
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
یک روز خواهی فهمید که پاییز برای خورشید، مرگ آرزوهایش است ابرهای نامهربان و دوری گل‌های باغ تاوان، بوسه‌های خورشید است! / یک روز خواهم فهمید آیا؟ ؟/خیال انگیز بود... /تاوان بوسه های خورشید به کی؟
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
تنهایی... نام دیگر پاییز است... هرچه عمیق‌تر... برگریزان خاطرهایت بیشتر... من ولت نمی کنم پاییز هیچ وقت هیچ وقت.قسم می خورم.
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات