میثم در سرزمین جیم!

میثم در سرزمین جیم!

نویسنده : میثم

یکی دو روز قبل طی یک قرار و مدار قبلی برنامه‌ریزی کردم برای حضوری فیزیکی توی دفتر هفته‌نامه جیم. هیجان داشتم در حد لالیگا و بوندس لیگا و... بماند که با چه مشقتی رفتم (برای چی بماند. آخر مطلب می‌گویم)
در یک کلام باید بگویم فکر نمی‌کردم  این‌طوری باشد. منظورم این نیست که بد بود بلکه منظورم این است که بین تصورات من و واقعیت خیلی تفاوت وجود داشت. باور کنید این عزیزان جان بر کفِ همیشه در صحنه، آدم‌هایی بودند مثل خود ما، با این تفاوت که آن‌قدر شجاع هستند که پا به چنین عرصه‌ای گذاشتند و در برف و در سرما و کلا گرما در سرما و سرما در گرما و با داشتن کمترین امکانات همچین هفته نامه‌ای بنا کردن که ما پنچشنبه‌ها برای دیدنش لحظه شماری می‌کنیم.
جای همه‌تان خالی! آن‌جا چای و بسکویت خوردیم و کلی حرف‌های خوب زدیم و حرف‌های خوب‌تر شنیدیم.
مخلص کلام این‌که: بر و بچه‌های جیم! دمتان گرم و خدا قوت.


حاشیه‌های این ملاقات
1-    نزدیک بود در راه رفتن به هفته نامه تصادف کنم که بخیر گذشت.
2-    پلیس جلومو گرفت اما جریمه نکرد و فقط به یک ارشاد بسنده کرد (خدا خیرش بده! تو این وانفسا پول جریمه رو از کجا بیارم)
3-    دکمه پیراهنم افتاد و من هم کلاً اعصاب ندار.
4-    فهمیدم اون فوتبال دستی‌ای که باهاش جام جهانی برگزار کردن الان در گوشه آبدارخانه در حال خاک خوردنه و قراره در یک حراج به بالاترین قیمت بفروش برسه (این قسمت آخرش رو از خود درآوردم. البته اگه برگزار هم شد که چه بهتر فقط پورسانت ما یادتون نره‌ها)
5-    قول دادم در مورد مناظری که از محیط هفته نامه دیدم به کسی چیزی نگویم الا یک مورد: این بنده‌های خدا مدت‌های مدیدی بدون وسیله گرمایشی کار می‌کردند که البته اجر کارشان را بالاتر می‌برده و البته خرج روزنامه را کمتر!

**عنوان تیتر برگرفته از داستان "آلیس در سرزمین عجایب" می‌باشد.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
یک نفر حاضر در آن جلسه که نمی‌خواهد لو برود
یک نفر حاضر در آن جلسه که نمی‌خواهد لو برود
٩١/٠٩/١٣
١
١
آخه از چاییت هیچی هم نخورده بودی . تازه فکر کنم دست به بیسکوییت ها هم نزدی. ما شوخی کردیم گفتیم مسمومه!
میثم
میثم
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
آخه روم شد بگم تازه خونه چای خوردم
h.naderi
h.naderi
٩١/٠٩/١٣
١
١
خيلي خوب نوشته بوديد .... ما هم فكر نمي كرديم شما اينقدر مثبت باشيد ها ....
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١٣
١
٠
و جلستانی که برگذار میشود! جلستانی که مجازیان دور هم جمع میشوند اینجا چه خبر است در جلسات چای مسوم هم میدهند! شاید هم قهوه قجری چقد سایت مشکوک میزند! دوستان مواظب خودتان باشید!
f_safaii
f_safaii
٩١/٠٩/١٣
٠
٠
احسن وتبارک الله کار دست است موفق باشید
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
ما چی پس مارم دعوت کنن
میثم
میثم
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
حواستون خیلی به اطرافتون باشه ها
s_crazy
s_crazy
٩١/٠٩/١٥
٠
٠
منم جیمی هارو تابستون دیدم از وسط چاپ خونه خراسان باید رد میشدیو از یه ساختمون 3 طبقه میرفتی بالا تا به سالن کنفرانسش میرسیدی جای همگی خالی ابمیوه و کیک خوردیمو کلی حرف خوب زدیم
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
آواتار من جلوی تیترت واستاده با تمام قدرت.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨