لطفا به من سنگ بزنید
خیلی تنهایم

لطفا به من سنگ بزنید

نویسنده : sm_shekofte

به من زنگ بزنید. نامه بنویسید. من خیلی تنهایم! آن‌قدر که چشمانم صدای پنجره‌ها را می‌شنود.

به من سنگ بزنید! من با شش‌های شیشه‌ای نفس می‌کشم! آن‌قدر که قبل از شکستنم، آب در دمای صفر درجه به جوش می‌آید و صدای سال‌های کودکی‌ام به گوش!

کروکی منطقه کودکی‌تان را رسم کنید و به آدرس ستاره‌های سرگردان به من سنگ بزنید اندوه‌ها! رنگین کمانی که با من بود در موسمی‌ترین باران‌های شمالی، رنگ باخت! به من رنگ بزنید. کدام قبیله در گلویم اتراق کرده است؟ که حرف‌هایم طعم سرنیزه می‌دهند! سکوتم زنگوله است که بر گردن بره‌ها آویخته‌اند!

شما این‌گونه تصور کنید، در من گورستانی افول کرده است که شب‌ها دیر به خانه می‌آید با صدای فواره‌ها و خاموشی سیاره‌ها... زندگی نامه‌ام هر روز در پشت شیشه‌های خط واحد خط می‌خورد.

و دو خط موازی آنگاه موازی‌اند که اتفاقا به هم می‌رسند اما یکدیگر را نمی‌شناسند، دیگر زنگوله‌های بره‌ها به چه کار من می‌آید؟!

به من زنگ بزنید. نامه بنویسید. من خیلی تنهایم...

========================

پ.ن: با تشکر از حامد حسین خانی و کتاب زیبایش: «از این بهشت موازی» که  حرف دل من را می‌زند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٦/١١
١
٠
:|.... گفتی سنگ! با پلخمون او قدیما چغک می زدم!
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٦/١١
١
٠
خیلی خوشگل...یه جورایی حرف دل منم همینه....:))
t.m
t.m
٩٢/٠٦/١١
١
٠
هعی:( تنهایی ... خیلی دردناک:( دردی که هیچ درمونی هم نداره:(
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/١١
١
٠
چه متن ادبی زیبایی ... حتما می خرم این کتاب رو و تا تهش می خونم ...
آبان
آبان
٩٢/٠٦/١١
١
٠
کدام قبیله در گلویم اتراق کرده است که حرف‌هایم طعم سرنیزه می‌دهند عااااااااااااااالی خیلی تعبیرات و ساختار قشنگی داشت
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/١١
٢
٠
به من زنگ بزنید. نامه بنویسید. من خیلی تنهایم...بسیار زیبا بود...ممنون از شما و نویسندش :)
sahar
sahar
٩٢/٠٦/١١
١
٠
خیلی خیلی قشنگ بود...انگار وصف حال این روزای من بود :|......ممنون دوست جان
neyosha
neyosha
٩٢/٠٦/١١
١
٠
خيلي ممنون:)
m_sana
m_sana
٩٢/٠٦/١١
١
٠
لایییییییییییک
maede
maede
٩٢/٠٦/١١
١
٠
خیلی قشنگ بود.ممنون که اسم نویسنده و کتابم نوشتی.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٦/١١
١
٠
خيلي تركيب قشنگي داشت
سارا
سارا
٩٢/٠٦/١١
١
٠
خیلی زیبا بود و البته فهمیدنش یکم برام سخت بود
mahshid
mahshid
٩٢/٠٦/١١
١
٠
مغسی قسنگ بود
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٦/١١
١
٠
هعییییییییییی ... آخ گفتی ... دلم گرفته ...
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٦/١١
١
٠
سکوتم زنگوله است که بر گردن بره‌ها آویخته‌اند!...عالی بود...مرسی..
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٦/١١
١
٠
زیبا بود
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/١١
١
٠
من خیلی تنهایم...عالی بود.اگه میشه دفعه بعدشناسنامه کتابشم معرفی کنین تااشناییی پیداکنیم باکتاب.
Niva
Niva
٩٢/٠٦/١١
١
٠
وا.... خیلی نا امیدانه بود.... ولی از نزر ادبیاتی زیبا بود.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٦/١١
١
٠
دوستان خانم Lonely Girl در سفر هستن.قبل از زفتنشون از بنده خواستن تا اگر مطلبی ازشون اومد روی سایت بجاشون از بچه هایی که مطلبشونو خوندن و کامنت گذاشتن تشکر کنم.پس بنده هم از طرف ایشون از تک تک شما دوستان تشکر میکنم.خیلی لطف کردین.
کودک درون
کودک درون
٩٢/٠٦/١١
١
٠
ممنون از مطلب قشنگ تان،ممکن هست کتاب جدید هم معرفی کنید؟
Lonely Girl
Lonely Girl
٩٢/٠٦/١٣
٠
٠
تنفس آزاد از محمد علی بهمنی
Paeez
Paeez
٩٢/٠٦/١١
١
٠
دو خط موازی به هم می رسند اگر قوانین هندسی کمی بشکنند....
Vania
Vania
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
مثبت که فکر کنی دوخط موازی درسته که به هم نمی رسن اما از همم جدا نمیشن
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/١٢
١
٠
منم بعضی وقته که نه ولی یک اپسیلون مواقع احساس تنهایی یمکنم ولی خوب احساس کاملا چرتیه ! یعنی تا خدا هست، تا خانواده هست،تا دوستان آدم هستن، تا امام رضا(ع) رو داریم ... چرا احساس تنهایی و غریبی بکنیم... خدایا شکرت بی نهایت بار شکرت ...
khan
khan
٩٢/٠٦/١٣
١
٠
ممنون... اما اندوه زوده بود... درین ایام خوش، چرا اندوه؟
دانشجو
دانشجو
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
سلام خیلی قشنگ بود. ادامه بده
m-sadeghian
m-sadeghian
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
واااااااااای عالی بوووووود
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٠/٢٦
٠
٠
واااااااای مرسی :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات