کاش خواهرت بمانم...
به درختان خیابان تو عادت کردم

کاش خواهرت بمانم...

نویسنده : sm_shekofte

جا برای من گنجشک زیاد است ولی...  به درختان خیابان تو عادت کردم

 

سلام داداش! می‌خواستم از تو بپرسم؛ قلبت طبقه بندی است؟ اگر آره، می‌شود بگویی من دقیقا طبقه چندمم؟! بگذار از کمی قبل‌تر شروع کنم! از آن‌جایی که فکرش هم نمی‌کردم یک روز به یک همچین جایی برسم! یعنی همان جایی که فکر می‌کردم من و تو همیشه همین‌طوری آجی و داداش می‌مانیم! نه آن‌قدر غریبه...

 

بچه که بودیم تمام دنیا خلاصه می‌شد توی دوچرخه سواری‌های بعد از ظهرمان و نشستن کنار پیاده‌رو  و خوردن بستنی‌هایی که پولش را تو از حقوق خودت خرج می‌کردی و با چند تا دعوا سر بهانه‌های خیلی کوچک- مثلا این‌که چرا من بی‌اجازه وارد اتاقت شدم- روزمان را شب می‌کردیم و باز دوباره صبح، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده؛ روز قبل‌مان تکرار می‌شد. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود شب‌هایی و که از ترس تنهایی من میامدی توی اتاقم و پیشم می‌خوابیدی و من تا نیمه‌های شب دلگرم بودم از این‌که هستی تا با شنیدن صدای خروپف تو خوابم می‌برد!

 

اما خیلی می‌گذرد از زمان‌هایی که بستنی می‌خوردیم، دوچرخه سواری می‌کردیم و دعوا... حالا نمی‌دانم او جای من را گرفته یا جای من از اول هم همین جا بوده؟! منظورم از «او» که می‌دانی کیست؟

همسرت را می‌گویم! راستی او طبقه چندم است؟! البته از این‌که او هست ناراحت نیستم، اما از این‌که بخواهد جای مرا بگیرد چرا!

 

شاید تقصیر خودت هم نباشد، اصولا قلب شما پسرها همین‌طور طبقه‌بندی شده است و هرکس که جدیدتر باشد، طبقه بالاتری دارد! اما من هنوز هم به عنوان یک خواهر فقط از تو یک چیز می‌خواهم، آن هم این‌که اجازه ندهی تصویری که از تو در ذهنم، از کودکی تا الان داشتم، خراب شود! اجازه ندهی حس کنم که احساساتم برایت اهمیت ندارد! و این همیشه یادت بماند:

تو بچه بودی و من بچه بودم و آن‌ها / بزرگ‌تر شده بودند مثل میدان‌ها

چه سال‌ها که زمستان چهارفصلم بود / بهار خانه تو بودی در آن زمستان‌ها

چه زود عشق دمید و تو هم بزرگ شدی / به جای گل چه بکارم میان گلدان‌ها؟!

چنین شده ست که هر عصر می‌زنم بیرون / به رسم پرسه هر روزه در خیابان‌ها

خلاصه آمدم امشب به میهمانی تو / دوباره چای بیاور برای مهمان‌ها!

============================

پی نوشت: با تشکر از حس همدردی دوستم و خواهری که دلش می‌خواهد خواهر بماند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٢٨
١
٠
الان این واقعی بود؟؟؟چه تلخ...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
خواهر شوهر بازی ؟؟؟ نچ نچ نچ ... خوش ه حال زن من : نه خواهر شوهر نه برادر شوهر ...بهترین مادر شوهر ... خخخخخخخخخخ
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
بدبخت بچه تون:نه عمه نه عمو....طفلی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
من هیچ مشکلی با زن داداشم ندارم :))) ای خدا به چه زبونی بگم فقط یاد گذشته ها کردم...!!
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
تک بچه اااااااااااااای؟؟!خوش به حاله زنت!ههههههههههههه
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
حرف دل خیلی ها بود...خیلی زیبا
A_K
A_K
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
الان دیگه خواهرا هم قلبشون طبقه بندیه.غک کنم با وجود او من طبقه ی دهم باشم.
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
همش بخاطر وابستگیه...
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
تعبير قشنگي از خواهر داشتي.................دستتون مرسي.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٢٨
١
٠
خیلی قشنگ بود...حرفتون درسته...ولی خوب حق بدین که همسرش واسش جای ویژه تری داشته باشه...ممنون از شما :)
A_K
A_K
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
اما با وجود همسر نباید جای خواهر محو بشه.درسته؟من بره خواهرم محو شدم.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
منظورم نبود محو شه...یعنی نباید بشه...ولی خوب الآن داغه متوجه نیست :)
A_K
A_K
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
حالا که محو شدم.1 ساله
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
منکه راجع به همسرش چیزی نگفتم!! فقط خواستم خواهر بمونم... :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
چه بــد ! اینجوری که نامردیه ... من خواهر ندارم ولی پدرم خواهر داره و همیشه با عمه هام رابطه داشته ، همه اینطوری نیستن ....
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
بله البته که همه اینطوری نیستن.. :)
کودک درون
کودک درون
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
در مورد نظرتون باید بگم که این خود ما هستیم که طبقه بندی می کنیم.بعد از ازدواج یک فرد مسائل احساسی تغییر می کند و لازمه زندگی مشترک وجود این احساس و تغییرات است اما افراط و تفریط همیشه مشکل زا است عزیزم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام من كه چيزي نفهميدم
S_14
S_14
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
واقعا حسته نباشی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
مگه من چی گفتم که شما نفهمیدین؟؟؟
سحر
سحر
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
چقد بد....یعنی همه داداشا یه روزی اینجوری میشن؟؟؟ خب هرکسی یه جایگاهی داره نباید اینجوری بشه....در هر صورت ممنون محدثه جون :)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
نه... همه نه... البته آره... :)))) نمدونم... :)) خواهش سحر جون :)
یلدا جون
یلدا جون
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
اطمینان داشته باش هر کسی جایگاه خودشو داره
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
هعییییییی عجب خواهری آخی
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
بالاخره دیگه..ولی مطمئن باشه تو سر جای خودت هستی ..فقط داداش جون وقتش کمتر شده دیگه نمیتونه مثل قدیم باشه..تو هم ازدواج کنی می فهمی..از طرف یک خواهر شوهر:))
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
ممنون دخمل عمو :)
ali007
ali007
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
ممنون خیلی تلخ اما زیبا بود.
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٨
٠
٠
البته حق با همه ی شماهاس... :))) دیگه یه دلنوشته بود و یه درددل...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
چه خواهر مهربونی راستش حسودیم شد . والا ما خواهر برادرا که رابطمون معمولی بود در ضمن برادرتونم دیگه چندین سال با شما بوده دیگه حق بدین حالا که ازدواج کرده همسرش براش مهمتره..و یه چیز دیگه راستش تعجبم کردم که شما چقدر وابسته به برادرتون هستید! همیشه که نمیشه رابطه برادر خواهری تا ابد بمونه که...شما هم در اصل باید دیگه از اون حال و هوا و دوران در بیاین و مثل برادرتون سرنوشت خودتون رو با کسی دیگه ادامه بدین...
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
همیشه میشه دوتا خواهر و برادر موند :))) ممنون
sin germany
sin germany
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
خواهرشوهر ؟؟؟ای حسودددد.....خب سخته که یکی دیگه حالا برای داداشت مهم شده کمی درک میکنم...ولی مطمئن باش داداشت تو رو یادشه فقط الان کمی درگیره....عروستونو اذیت نکنی ها....خودتم عروس میشی داداش یادت میره...
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
مطلبم تحریف شده...!! من فقط دلم واسه اون دوران قبل تنگ شده بود همین :))) و این همیشه یادتون بمونه: دو تا رابطه تو دنیا هست که طرفین هیچوقت هیچوقت همو فراموش نمیکنن! یکیش رابطه ی پدر و مادر با فرزندشون و یکی دیگه رابطه ی خواهر با برادرش :))
sin germany
sin germany
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
منم که گفتم یادشه ولی درگیره....چرا میزنی خب؟؟
mahshid
mahshid
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
خواهرا همیشه همین طورین
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
آره.. مهربون...دلسوز.. احساساتی.. :)))
Vania
Vania
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
چه خواهر مهربونی/مطمئنا تو جات همیشه سرجاشه.هیشکی نمیتونه جای یکی دیگه رو بگیره.شما سرجات.خانوم برادرتونم سرجای خودش
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
:))) جای ایشون مث خواهر من میمونه.. :)) ما دوستیم :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
خب دوران بچگی خیلی فرق داره.اون زمانا وقت آزاد زیاده اما وقتی یه پسری بزرگ میشه و باید روی پای خودش وایسه مشغله هاش خیلی زیاد میشه و خب نمیتونه دیگه مثل قبل وقت بذاره.اما جایگاه ها فرقی نمیکنه.اما خب همیشه همسر انسان باید جایگاه ویجه ای داشته باشه.اما شما شک نکنین که جایگاهتون هیچ فرقی نکرده با گذشته.
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
الان من مطمئن شدم دیگه :)))) دستتون مرسی :))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
چی همه اما گفتم:))))))))))))
زهرا
زهرا
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
منم به یکی از داداشام خیلی وابستم...فک کنم اگه بخواد یه روزی ازدواج کنه من دق کنم...اصن نمیتونم زنشو ببینم...ممنون حرف دل خیلیا بود...
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
١
٠
شمام دوست میشی با خانوم داداشت :) خودت سعی کن از الان وابستگیتو کمتر کنی واست راحت تره :))
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
زن داداش من یکی یه دونه س طفلی...تنها فرزند بوده..دختر خوبی یه ..جای خودشم هست..داداشم نذاشته اون جای مارو بگیره یاما جای اون رو.اخر عدالت..خخخخخخخ
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٦/٢٩
٠
٠
بـــــه بـــــــــه... :)))
blue girl
blue girl
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
والا ما پنج تاییم پنج تا دخدر دیگه عادی شده رفتنشون من بیشتر با نسی و کودک درون جورم
fahime72
fahime72
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
چه غمناک:(
m_shekofte
m_shekofte
٩٢/٠٧/١١
٠
٠
ناراحت نباش کلأ همه وقتی ازدواج می کنند جوگیر می شن، خونواده خودشون یادشون میره
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/١٢
٠
٠
مغسی :)
س م ي
س م ي
٩٢/٠٧/١٤
٠
٠
سلام محدثه جان خوبي اين مطلبتو خ دوس داشتم بازم بذارررر من دوست مريممم
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
ممنون :)
nafi3
nafi3
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
این دعواهای دوران بچگی کون که سر هیچ و پوچ بود واقعا نوستالژیکه :))))))) شعر آخرتم قشننننننننگ بووود :) عیزم حالا لازم نبود در ملا عام ازم تشکر کنی :دی :)))) ;)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
خخخخ مرسییییییی نفیسه تو نبودی من چه میکردم :دی
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣