داستان‌های زمان بچگی با جریان انحرافی رابطه داشتند!
طنزیاتی من باب این‌که کودکی ما به چه چیزهایی گذشت؟!

داستان‌های زمان بچگی با جریان انحرافی رابطه داشتند!

نویسنده : میلاد

قصه‌های دوران کودکی‌مان یادتان هست؟ دنیای خیال انگیز حکایت‌های شبانه! یادتان هست چه شب‌هایی با چه داستان‌هایی به خواب رفتیم؟ امروز داشتم در تنهایی خودم برای تقویت حافظه مروری به آن‌ها می‌کردم، دیدم عجب چیز‌های مشکل‌داری به خوردمان می‌دادند. اگر آن زمان سیستم ممیزی برای پخش، وجود داشت و به فکر پالایش محصولات و کنترل کیفی برای ما بودند، باید کنار تمام آن‌ها علامت 12+ می‌زدند و پخش مستقیم بازی‌ها را ول می‌کردند و می‌چسبیدند به قصه‌های شب! همه این قصه‌ها یک جایی‌شان برای مخاطب خردسال و حتی بزرگسال می‌لنگد. پس تصمیم گرفتم یک کار ریشه‌ای انجام دهم و کنکاشی در یک یک‌شان داشته باشم.

 

|| شنگول، منگول و حبه انگور

از معضلات اخلاقی و بد آموزی آرایش و صدا نازک کردن آقا گرگه که بگذریم، مشکلات زیر باقی می‌ماند؛

چرا مامان بزی معروف به «بزبزقندی» بانام مستعار «بززنگوله پا» در نقش یک خانم سرپرست خانوار است؟ بابا بزی کجاست؟ چرا مامان بزی را با 3 تا بچه قد و نیم قد در همسایگی آقا گرگه ول کرده و رفته است؟ اگر مرده که روحش شاد؛ پس چرا مامان بزی بعد مرگ همسرش از آن محله نرفته و به همسایگی با آقا گرگه ادامه داده است؟ و چرا به بهانه خرید از منزل بیرون می‌رود؟ مگر بزغاله‌ها به جز مهر و شیر مادر به چه کوفتی نیاز دارند؟!

همه این‌ها به کنار، حبه انگور چرا آن‌قدر نامرد است که وقتی گرگ برادرانش را می‌درید، به جای رشادت و فداکاری در جنگیدن با گرگ به پناهگاه می‌رود و فقط به فکر خودش است؟ واما سوال پایانی؛ بزغاله چرا در شکم گرگ هضم نمی‌شوند و از سیستم جوییدن و بلع هم سالم مانده‌اند؟

 

|| پتروس فداکار

این یکی دیگر از شاهکاری است که سالیان سال در کتاب‌های درسی هم تدریس می‌شد و انگشتان کوچک‌مان باید برای مشق نوشت از روی این خزعبلات، «کرخت» میشد! اولا؛ بچه جان مگر پشت سد جای خاک بازی ست؟!

دوما؛ آن‌ چه سوراخ ایجاد شده در سد است، که درست هم قد پتروس و هم قطر انگشت پتروس است؟!

سوما؛ فشار آبی که زورش به انگشت یک بچه نمی‌رسیده، چگونه می‌توانسته شهری را غرق کند؟

 

|| چوپان دروغگو

داستان چوپان نگون بختی که وقتی هم ولایتی‌هایش به دادش می‌رسیدند که گرگ از صدای پای‌شان فلنگ را زودتر بسته بوده است و تنها جرم چوپان این بوده که با لبخند از کمک ایشان تشکر می‌کرده! اصلا روی خوش به ما نیامده، حتما گرگ باید گوسفندان را بدرد که خیالتان راحت شود؟!

 

|| شنل قرمزی

این از پترس هم بدتر است؛ حالا پشت سد که هیچ! توی جنگل، دخترک تک و تنها، با بوی عطر وانیل اشتها آور و آن پوشش نامناسب منکراتیِ شنل قرمز که از صد فرسخی جلب توجه می‌کند چه می کرده است؟! خب خودش مقدمات جرم را فراهم کرده بوده، معلوم است که گرگ می‌رود در رخت خواب مادر بزرگش و انتظارش را می‌کشد!

 

|| سه بچه خوک

سه برادر بساز بنداز که خانه‌های ناامن درست می‌کردند و به خودشان قالب می‌کردند! مصالح بد، بدون نقشه مهندسی، بدون ستاد بحران، نکرده کار! دوست ناباب.

 

|| حسن کچل

داستانی که سر تراشیدن و قلندری را به یک بیماری و عارضه تبدیل کرد تا شبکه‌های ماهواره‌ای از درمان آن نان بخورند. داستانی بر ضد اکثر کاریکاتوریست‌های ایرانی؛ با استناد به مدارک موجود.

 

|| جادوگر شهر اُز

خودِخود جریان انحرافی، اصل جادو و جنبل!

 

|| بابا لنگ دراز

استعمار عاطفه یک دختر بچه یتیم و بی‌پناه و وابسته کردن او برای ازدواجی با اختلاف سن بالا، مردک نردبان از لنگ درازش خجالت نمی‌کشد؛ اول ادای بابا در می‌آورد بعد شوهر؛ گرگ در لباس میش!

======================

برگرفته از ماهنامه خط خطی- نویسنده: کیارش زندی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
بساز بنداز،منکراتیِ ! خخخخخخ :)) هم دم نویسندش گرم هم دم میلاد گل گرم :))) شادمون کردی :)))
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
:))))))))))))
میلاد
میلاد
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
آخر خنده س:))))
terme
terme
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
خخخخخ
سحر
سحر
٩٢/٠٦/٠٦
١
٠
خیــــــــلب ماهنامه جالبیه....من هر ماه میخرمش!! بازم ممنون زحمت کشیدی.
سحر
سحر
٩٢/٠٦/٠٦
١
٠
××خیلی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٦/٠٦
١
١
مردک نردبان از لنگ درازش خجالت نمی‌کشد...آخ مردم از خنده...خيلي باحال بود...مگر بزغاله‌ها به جز مهر و شیر مادر به چه کوفتی نیاز دارند؟!
terme
terme
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
خخخخخخ فکر کردم خودت نوشتی میخواستم باز بهت افتخار کنم....ولی خیلی قشنگ بود مچکرم
maede
maede
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
چقدر باحال بود!خندیدیم:)ایول به نویسنده ی خلاقش.ممنون که واسمون گذاشتین.
Paeez
Paeez
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
مردک نردبان..شنل قرمزی:دی..مرسیمستر میلاد
Paeez
Paeez
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
مرسی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
ههههههههههههههههههه...ببینید ما دهه60 با چیا بزرگ شدیم.......ای خدا....
ایران
ایران
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
دمت!خعلی حال کردم!
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
خخخخ...عالی بود...آقا بگو من چطوری این خط خطی رو گیر بیارم دیگه...
سحر
سحر
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
از کیوسک های روزنامه فروشی...!!!!
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
خیلی جالب بود مخصوصا شنگول منگول! والا
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
خیلی باحال بود از شنگول منگول خیلی خوشم اومد مرسی
هورام
هورام
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
خیلی باحال بود...مخصوصا آخریش...ایول..:)))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
خیتی خیلی جالب بود واقعا همه مطالب برای من انتخاب سخته چون به همشون خندیدم دست شما درد نکنه انتخاب خوبی بود زحمت کشیدید
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٠٧
١
٠
:))))))))...خیلی بااحال بود...مخصوصا شنل قرمزیش :)))))...ممنون :)
ghazale
ghazale
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخ خیلی باحال بود =)) پترووووس :)))))) میگفتم یه چیش عجیبه ها ولی نمی فمیدم :)) مردک نردبان از لنگ درازش خجالت نمی کشد خخخخخخخخخخخ شنل قرمز شنل قرمزیم خوب اومدی :)))) عاااالی بودش :))
javad agha
javad agha
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
جالب بودن ممنون
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ ... شنل قرمزی رو منکراتی کردی رفت هیچی ... شنگول و منگول رو هم که کلا سانسور کردی اونم هیچی ... به حسن کچل چی کار داری ؟ عشق دوران بچگی من بود اون ...!!!!
جادوگر
جادوگر
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
یادش بخیر مخصوصا جادوگر شهر از. یادمه یه تابلو فرش رو دیوار داشتیم مادرم قصه اونو هر شب برامون می گفت که مثلا اون خونه کوچیکه که کنار رودخونه خونه تو و اون خونه بزرگتره خونه داداش بزرگته با نگاه کردن و قصه هایی که درباره آینده خودم تعریف میشد کم کم خوابم می برد عاشق اون تابلو فرشم فکر می کردم یه دنیای دیگه است دنیای کویکم واقعا تکرار نشدنی و زیبا بود
A_vav
A_vav
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
سه بچه خوک جادوگر شهر اُز این دوتا رو ندیدم! فکر کنم سن من قد نمیده!!!
Vania
Vania
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
والا به خدا. مردک لنگ دراز خجالت هم نمی کشید با احساسات یه دختر معصوم بازی کرد.
گل یاس
گل یاس
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
ممنون که مارو برای لحظلاتی شاد کردید.
atiiiiii
atiiiiii
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
وای خدا مردم از خنده خیلی جالب بود مرسی از همه باحال تر شنل قرمزی بود
neyosha
neyosha
٩٢/٠٦/٠٧
١
٠
:)))))))) ممنونم
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
جالبه
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
ااااا پس شمام خط خطی میخونی منم گفتم مطلباشو بزارم ولی میگن دزدی فرهنگیه نه؟
میلاد
میلاد
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
اولا این شماره ی مردادش بوده،یعنی در حال حاضر وجود نداره!دوما با ذکر ماهنامه و حتی نویسنده،حتی تبلیغ هم میشه
طلایه
طلایه
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
شنگول ومنگول دختر بودن شاید اگه اونم میرفت بلایی سرش میومد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
چه جالب خخخخخخ . سپاس
m_sana
m_sana
٩٢/٠٦/١٢
٠
٠
اوه اوه چه همه مسائل منکراتی داشته و من خبر نداشتم الان متوجه همش شدم دیگه قصه هاشو واسه دخترم نمیگم خودم که با این مسائل بزرگ شدم بسه خخخخخخخخخ
کیارش زندی
کیارش زندی
٩٢/٠٦/٢٨
١
٠
سپاس بی‌کران
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣