شب بخیر آسمان
شعری سروده خودم

شب بخیر آسمان

نویسنده : m-roohangiz

شب بخیر آسمان.

ستاره‌ام خاموش شد

درون کاسه سفالی

تصویر آینه‌ها شکست.

سنگی زد، آن غریبه

همان که خانه‌ای پشت بوته‌های یاس داشت!

همان که لب رودخانه دردهایش را به آب می‌داد!

و میان درختان جنگل با پرستوها هم‌صدا می‌شد...

شب بخیر آسمان، چشمانم می‌سوزد، شب بخیر...

(روح انگیز)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
neyosha
neyosha
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
ممنونم
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
:)...درون کاسه ی سفاالی..تصویر آینه ها شکست...من اینجاش رو نفهمیدم...:|...ولی در کل پر احساس بود..مرسی..:))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
مرسی همان که لب رودخانه دردهایش را به آب می‌داد! و ..... بسیار زیبا بود منتظر کارهای بعدی هستیم
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
بسیار خوشمان بیامد.مرسی خانوم روح انگیز
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
مچـــــــکر :) شعرات همیشه عالی و زیباست :))
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
شب بخیر آسمان، چشمانم می‌سوزد ... بسیار زیبا و دلنشینر بود اصلا هم ذهنم به سمت رعایت نکات شعری نرفت ...
zahra
zahra
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
ممنون
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
عالی بود....ممنون خانم روح انگیز...:)))
سارا
سارا
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
شب به خیر اسمان : زیبا بود ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
قشنگ بود فقط منظورتون از "سنگی زد" چی بود ؟
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٦/١٤
٠
٠
سنگ زدن....مثل یک تلنگر...یا یک حادثه!
ghazale
ghazale
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
شب بخیر آسمان چشماانم می سوزد :)) قشنگ بودش :)) مرسی روح انگیز ولی حای پیشرفت داشت :)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
قشنگ بود مرسی
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
خيلي قشنگ بود تشكر
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
خیلی احساس قشنگی توش بود...شب بخیر آسمان :)...ممنون روح انگیز :)
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
قشنگ بود
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/١٠
٠
٠
همان که لب رودخانه دردهایش را به اب می داد.....هرچی ازمتنتون بگم بازم کمه ازخوبیش.معرررررکه.ممون واقعا
maede
maede
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
راستش کمی مبهم بود واسم!!!
آبان
آبان
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
همان که لب رودخانه دردهایش را به آب می‌داد قشنگ بود :)
sorme
sorme
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
تصویر زیبایی بود
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
شب بخیر آسمان، چشمانم می‌سوزد، شب بخیر...واقعا زيبا بود ممنون...
Paeez
Paeez
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
شب به خیر آسمان.ستاره ها لالایی می خواهند..مرسی روح انگیز
fahime72
fahime72
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
زیبا بود
Vania
Vania
٩٢/٠٦/١١
٠
٠
ممنون.شب بخیر
khan
khan
٩٢/٠٦/١٣
٠
٠
خوب بود... بسیار هم خوب بود...فقط یک نکته بگم... این شعر سپید بود دیگه درسته...برای اینکه ایراداتی که وارد به شعرهای سپیده کم بشه تاکید بر اینه که افعال بکار برده رو به حداقل برسونیم. به هر حال خیلی خوب بود
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٦/١٤
٠
٠
مچکر از تمام دوستان بخاطر اظهار فضلشون...
khan
khan
٩٢/٠٦/١٥
٠
٠
بوی توهین میاد... هر گفتنی اظهار فضل نیست... چون تا حالا نقد نشنیدی به این نوشته من میگی اظهار فضل... می تونستم محکم تر از اینها بکوبمت ولی اینجا فضا فضای دوستانه ایه بچه ها هم گیر دادن که اونجوری ننویس گفتم چشم...بی جنبگی هم حدی داره...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
::))) خوب بود امامن شعر قدیم را بیشتر میپسندم.هرکس علاقه ای دارددیگه ونظری
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات