باور کنید تا  بدبخت شوید!
قوانینی دنیای سادیسمی...

باور کنید تا بدبخت شوید!

نویسنده : اشکمهر آتشروان

قوانين عشق 

هميشه سعي مي‌كني كسي از تو نرنجد كه بيشترين رنج را از او ديده‌اي .

علاقه شما به هر کس با معکوس علاقه اون به شما نسبت، مستقيم دارد.

چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي‌کند همان‌هايي هستند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آن‌ها خواهد داشت .

درست زماني كه حس مي‌كني عاشق شدي و انگيزه‌اي براي پيشرفت پيدا كرده‌اي، بدترين اتفاقات براي پشيمان شدن از عشق رخ مي‌دهد .

هيچ‌كس در زندگي بيشتر از خسارتي كه براي رسيدن به عشق به خودت زده‌اي به تو ضربه وارد نكرده است.

اگر تصور مي‌كني ظرف يك سال به عشق خود مي‌رسي، ده سالي براي آن وقت بگذار. راه سختي در پيش داري خريد يك قبر را در برنامه خود جا بده!

درست زماني كه به عشقت رسيدي و يقين كردي خوشبختي آغاز شده است، بدبختي از در و ديوار شروع به فوران مي‌كند.

تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي‌تواند دو عاشق را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقريبا هرچيزي مي‌تواند سبب جدايي آنان شود.

عشق زماني به اوج زيبايي مي‌رسد كه مهمترين حقايق از جانب طرفين به زيبايي از هم پوشيده شده است.

عاشق شدن بهترين كار براي درك اين حقيقت است كه هيچ‌كس بيرون از شما نمي‌تواند شما رو خوشبخت كند.

هميشه درباره معشوقه خود دوبار خود را فريب مي‌دهي يك‌بار درباره محاسن او و بار ديگر درباره معايبش.

دوستت ندارد تا دوستش داري و چون دوستش نداري، دوستت دارد.

 

قوانين اتوبوس

اگر تو ديرت شده، اتوبوس هم دير مي‌آيد. 

اگر زود برسي اتوبوس دير مي‌آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده‌است. 

اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري. 

هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين‌که درست راهنمايي‌ات کند کمتر خواهد شد. 

اگر هوا سرد يا باراني است يا هر دو، اتوبوس دير خواهد آمد. 

اگر شما پول خرد نداريد راننده هم همين‌طور. 

اتوبوسي که شما برنامه‌ريزي کرده‌ايد تا سوارش شويد معمولاً پنج دقيقه زود مي‌آيد و شما به آن نمي‌رسيد. 

اتوبوسي که به آن مي‌رسيد معمولاً ۱۵ دقيقه دير مي‌آيد. 

 

قوانین متفرقه 

مهمترين‌email اي را که مي‌خواهي بگيري، گم مي‌شود.

احتمال آن‌که يک شيء آسيب ببيند، نسبت مستقيم دارد با ارزش آن. 

هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي‌افتد به غير قابل دسترس‌ترين مکان مي‌رود.

شما هر موقع دنبال چيزي مي‌گرديد هـميشه در آخرين مکاني که آن را جست‌وجو مي‌کنيد مي‌يابيدش. 

هشتاد درصد امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده‌اي. 

دود سيگار همواره به سمت افراد غير سيگاري حرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد.

افرادي که مي‌توانند بهترين نصيحت‌ها را بکنند، نصيحت نمي‌کنند.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
مرسی...جالب بود...
javad agha
javad agha
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
خیلی جالب بود ممنون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
خوب بود ممنون :))) " شما هر موقع دنبال چيزي مي‌گرديد هـميشه در آخرين مکاني که آن را جست‌وجو مي‌کنيد مي‌يابيدش. " ! سوالی ک اینجا مطرح میشه اینه که آخرین جایی که شما دنبال چیزی می گردید اونجاییست که پیداش می کنید :))) وقتی پیداش می کنید دیگه دنبالش نمی گردید :))) جمله ای بود بدیهی :)
mhajipour
mhajipour
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
ممنون
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
چه بامزه همه شون درست بود ... جالب بود ... خسته نباشی ... دمت قییییییژ !!!
Lonely Girl
Lonely Girl
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
یه خرده زیادی بدبینانه بود!! ولی خیلی جالب بود مخصوصا قسمت اتوبوسش!
sorme
sorme
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
همش درسته!ممنون
neyosha
neyosha
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
ممنون:)
mahdi_vals
mahdi_vals
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
قوانین عشقش معرکه بود.....ممنون....
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
وای خیلی جالب وواقعی بود!باهمین قوانین عشقه که ادم نابودمیشه.....
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
اینا که قانون نیست واقعیته، دیروز یک ربع به هفت سوار اتوبوس شدم، هفت و ربع رسیدم؛امروز ساعت هفت سوار شدم یک ربع به هشت؛ جالبه چند روز پیش سوار شدم ساعت هفت گذشته بود هفت و نیم رسیدم!
wolf
wolf
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
جالب بود ممنون
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
اره خیلی جالب بود...قوانینشم واقعا اتفاق میوفته درطول زندگی
fahime72
fahime72
٩٢/٠٦/٠٤
٠
٠
ممنونم
پروانه
پروانه
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
جالب بود .من خودم اصولا درست زمانی به ایستگاه اتوبوس می رسم که اتوبوس مورد نظر از ایستگاه خارج شده !
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي‌افتد به غير قابل دسترس‌ترين مکان مي‌رود..... پس بجویش زیرا ، جوینده ، یابنده است ! به نیمه پر لیوان هم میشه نیگا کرد...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨