همان ننویسیم بهتر است
وقتی خان می‌خواهد بنویسد

همان ننویسیم بهتر است

نویسنده : Murphinist

می‌بینید که ما خان هستیم. یک خان با ادب، با شرف، با نزاکت که اصلا از خودش تعریف نمی‌کند و از خودستایی بیزار است! از آن‌جا که ما قلم به دست بوده و هستیم و قلم‌مان هم خوب و زیبا روی کاغذهای‌مان می‌رقصد، قصد کردیم که برای شما دوستان بنویسیم.

از خودمان، از وجنات‌مان، از دلاوری‌های‌مان و البته داستان‌های بسی زیبا و داستان‌های نغز بنویسیم. چه کنیم دیگر، تقاضا برای نوشتن زیاد بود. ماهم که مردم دوست و مردم محور گفتیم؛ جهنم، می‌نویسیم. 

 

برای شروع گفتیم از ایام طفولیت بنویسیم، دیدیم ایام کودکی ما به دیگران چه مربوط است، برویم از جوانی بنویسیم. دیدیم ای بابا جوانی ما که پر است از بزهکاری و مسائل منشوری! بیخیال جوانی شدیم. خواستیم از میانسالی بنویسیم. دیدیم نه خیر؛ ما در میانسالی همش مشغول باج گیری از رعیت بیچاره بودیم. خلاصه رفتیم سراغ پیری‌مان. تا قلم را برداشتیم نگاه‌مان در آینه خشک شد. هی خدا! دیدیم چه پیر و فرتوت شده‌ایم، اعصابمان داغان شد. دیدیم همان ننویسیم بهتر است. آخر دیگران چه می‌گویند؟ نمی‌گویند سر پیری و معرکه گیری؟ القصه از آن روز به بعد نوشتن را بوسیدیم و کنار گذاشنیم و چسبیدیم به عبادت... بلکم قدری، جرعه‌ای، ذره‌ای از آن گند کاری‌های‌مان جبران شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
واسه جبران عبادت میکنین؟؟! جالبـــــه!!
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
بعله بسيار زيبا
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
خخخخخ مگه در گزی ها پیر میشوند؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
دیر نیست هنوز......جون یعنی همین....درست میشه زود بجنبی حله
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
اما من میگم بنویسید بهتره...همچی قشنگ مینویسید!!به قول خودتون قلمتون قشنگ میرقصه،البته رو کاغذ!!!:))))))))))))
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٤
١
٠
ببخشید من یه سوال برام پیش اومده یا بهتره بگم خودم شبیه علامت سوال شدم؟؟؟؟؟؟؟/الان این مطلب با این مطلب ""خان بزرگ می‌نویسد! ای دل غافل، پیر شدیم رفت. "" چه فرقی داره؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!یکی ما رو روشن کنه لطفا!!
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
ضرر از هر جا جولوشو بگیرین منفعت دیگه....
gh_mahla
gh_mahla
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
تکراری نیود؟به هر حال قشنگ بود مرسی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٠٤
١
٠
دوستان شما متوجه نشدین این مطلب تکراریه؟؟؟؟....خان جان یه بار دیگه هم همین چاپ شده بود ازت به نام (پیر شدیم رفت)!!!!...به هر حال ممنون :)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٤
١
٠
چرا دیگه!!:))) ما متوجه شدیم ،شما دقت نکردید که ما متوجه شدیم!!!!:))))))))
maede
maede
٩٢/٠٨/٠٥
١
٠
ما خواستیم شما رو امتحان کنیم ببینیم دقت میکنین یا نه؟!D: من قبلیو نخونده بودم متوجه نشدم ولی الان نگاه کردم!درسته تکراریه:| :|
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
آفرین ای خان :))
سحر
سحر
٩٢/٠٨/٠٤
١
٠
این که همون ای دل غافل پیر شدیمه که......فقط تیترشو عوض کردین ینی؟؟؟؟؟
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
قشنگ بود ممنون
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
اگه اینجا فیس بوک بود همه میومدن زیر پستت مینوشتن تکراری :))))))))))
khan
khan
٩٢/٠٨/٠٥
١
٠
بله مطلب تکراری است... به جان خودمان خودشان دوبار چاپیدند...
neyosha
neyosha
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
فکر کنم تکراری بود..........ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات