قوس غزل...
شعری زیبا از احمد عزیزی

قوس غزل...

نویسنده : Mahnaz_72

صبح، بارانی از ندا آمد

ابری از سمت «بی‌صدا» آمد

ظهر در سایه‌های آویشن

آفتابی به سوی ما آمد

شب که شبنم نشست بر شیشه

سیل سرخ ستاره‌ها آمد

رفت آن ابتدای روز اما

امتداد شبی رها آمد

ابر آمد نشست بر ایوان 

کوه تا اوج کبریا آمد

من کلاه تخیلم افتاد

که هوائی ز بی هوا آمد

راستی روی جاده معنی

چقدر برف واژه‌ها آمد؟

باز در دره عمیق دلم

بوی شب‌های روستا آمد

وه! در آن بندر فراموشی

چه صداهای آشنا آمد

ناگهان در حیاط خلوت من

زنگ یک عشق به صدا آمد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
khan
khan
٩٢/٠٥/٣١
١
٠
با این قدرتی که در وزن آفرینی و جور کردن قافیه دارید بیشتر روی محتوا و مسیر شعر اهمیت بدید...شعرتون از لحاظ شعر بودن بسیار قوی و استوار بود اما از لحاظ ادبی کاستی های معنایی فراوان داشت خانم...
سحر
سحر
٩٢/٠٥/٣١
١
٠
دوست عزیز شعر که سروده ایشون نیست اگه دقت کنید نوشته شعری زیبا از (احمد عزیزی)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
ممنون از نظرتون
khan
khan
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
اوه! راست میگین حق با شماست سحر خانم
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خیلی قشنگ :))))))))))))))من کلاه تخیلم افتاد که هوائی ز بی هوا آمد
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
مرسی از شما
firuze
firuze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
قوس قزح>>>>>>>>>>>>> قوس غزل جالب بود ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خواهش میکنم ...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خیلی عالی .سپاس
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
مرسی افسانه بانو
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
ناگهان در حیاط خلوت من زنگ یک عشق به صدا آمد! قشنگ بود ،دست آقای عزیزی و شما که این مطلب رو گذاشتین درد نکنه ... ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
مرسی از اینکه وقت گذاشتید
T.y73
T.y73
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خیلی هم زیبا...ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
شعر سنگینی بود ها :))) ممنونم.
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
مرسی از شما
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
مرسی...خیلی قشنگ بود..(ظهر در سایه‌های آویشن آفتابی به سوی ما آمد)...ممنون :)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خواهش میکنم
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
ممنون بابت شعر زیبای آقای عزیزی
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات