آش دهن سوزی نیست!
یادداشتی با عطر کودکی برای مسابقه روز جهاني جوان

آش دهن سوزی نیست!

نویسنده : فائزه اعتمادی راد

آفتاب كه غروب مي‌كند، وقتي كه به آرامش ژرف شب مي‌رسم، لحظه‌هاي شيرين گذشته را در ذهنم مرور مي‌كنم .شب برايم آرامش عجيبي دارد و گاهي همين آرامش عميق مرا غرق خاطرات دلپذير مي‌كند. غرق خاطرات همان شب‌هايي كه در يك آرامش ژرف، روي پاهاي مادرم، همراه موسيقي آرام بخش صداي او، با هر تكاني پلك‌هايم سنگين و سنگين‌تر مي‌شد و خوابم مي‌برد. يا همان شب‌هايي كه بعد از برگشتن از مهماني و كلي بازي و خوشگذراني، وقتي به خانه مي‌رسيدم، بزرگ‌ترين غصه‌ام مربوط به ننوشتن مشق شبم بود! همان شب‌هايي كه معصومانه‌تر از هر وقتي به چشمان پدرم زل مي‌زدم و با كلي اغراق از فلان خوراكي جديدي كه توي فروشگاه مدرسه آورده بودند حرف مي‌زدم و وقتي پدرم دست به جيب مي‌شد كه به من پول بدهد، لبخندهاي شيطنت آميز روی لب‌هايم ظاهر مي‌شد و پدرم مي‌گفت: اي دل غافل! باز ما گول اين فسقلي رو خورديم! 

 

يا همان شب‌هايي كه از هيجان خوابم نمي‌برد، چون قرار بود صبحش بروم اردو. اما حالا اين خاطرات شيرين به پايان رسيده‌، شب‌هايم را پر كرده است.

خاطرات همان روزهاي شيرين و لطيف كودكي. همان روزهايي كه توي كوچه چند نفري زير اندازي پهن مي‌كرديم و هميشه و هر بار قبل از شروع بازي، دعوا و بحث داشتيم سر اين‌كه كي مامان باشد!

همان روزهايي كه دل‌مان مي‌خواست زودتر بزرگ شویم و با يك‌سال يا حتي چند ماه اختلاف سني با دوستان‌مان، به‌شان فخر مي‌فروختيم كه مثلا من از تو بزرگترم!

همان روزهايي كه تمام تلاشم را مي‌كردم كه دختر خوبي باشم و به حرف پدر و مادرم گوش كنم تا فلان اسباب‌بازي را برایم بخرند.

همان روزهايي كه مي‌نشستم پاي آتاري و اين‌قدر هيجان زده و غرق بازي بودم كه همراه دسته آتاري خودم هم  تكون مي‌خوردم، بعدشم كه علم بيشتر پيشرفت كرد! به شرط بيست شدن معدل كلاس اولم برایم سگا خريدند.

 

و هزاران لحظه و اتفاق جالبي كه در ذهنم حفظ كرده‌ام. حيف از آن همه خوشبختي و سادگي كه وقتي در آن بودم، قدر آرامش نهفته‌اش را ندانستم و آرزوي رسيدن به امروز را داشتم!

امروزي كه همه ارتباطم با دوستانم خلاصه مي‌شود در چند جمله كوتاه، آن هم از نوع تايپي و پيامكي‌اش، كه نه طنين صدايي آشنا در آن موج مي‌زند و نه صداي خنده‌اي از آن به گوش مي‌رسد!

امروزي كه هر لحظه‌اش مي‌گذرد و به روز تولدم نزديك‌تر مي‌شوم، دلهره‌اي وجودم را فرا مي‌گيرد كه يكسال از جواني‌ام گذشت !

امروزي كه هيچ اسباب بازي گران قيمتي، روح تشنه‌ام را سيراب نمي‌كند.

امروزي كه خلاف روزهاي مدرسه، بجاي اين‌كه شاگرد ممتاز باشم، سر كلاس مي‌نشينم، استاد درس مي‌دهد و من غرق تفكراتم، فقط نگاهش مي‌كنم و آخر ترم دست به دعا بر مي‌دارم كه واحدها يكي پس از ديگري پاس شوند.

امروزي كه اوقات فراغتم را يك موبايل به انضمام يك عدد هنذفري پر مي‌كند!

اما تمام لحظه‌هاي شيرين كودكي را اگر ناديده بگيريم، جواني هم عالمي دارد براي خودش...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
باران
باران
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
کاش یه خرده بیشتر از عالم جوانی مینوشتی همش شد کودکی ، البته راس میگی اون ارامش کودکی خیلی لذت داش اما هیچکس وقتی بچه بودی جدی ات نمیگرف بازم ممنون
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
جوانی دنیایی واسه خودشون دارن...خوب بود...ممنون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
:))) بیشتر درباره کودکی بود تا جوانی :)) مرسی ولی خیلی خیلی خوب بود :))
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
احساس كردم جواني هاي مارو بيشتر همين خاطرات كودكيه كه زنده نگه داشته!
s_a
s_a
٩٢/٠٦/٠٢
١
٠
اوهوم، در مورد کودکی بود بیشتر، ولی بدجوری یادآوری خاطرات شد برام....... همون حسو پیدا کردم باز :))))))) چه حس خوبی بوداااااااااا....... مرسی
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
جوانی از کودکی شروع میشه به نوجوانی میرسه بعد میشه جوانی...دنباله دارن با هم!!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٠٢
١
٠
خیییییییییییلی قشنگ کودکی و توصیف کرده بودی ... کلا متنت قشنگ بود ... ممنون ... دمت قییییییییییییییییژ !!!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٠٢
١
٠
"امروزي كه اوقات فراغتم را يك موبايل به انضمام يك عدد هنذفري پر مي‌كند!" خیلی خوب گفتین ... واقعا ذهن ما چقدر محدود شده ... / ممنونم متن زیبا و خاطره انگیزی بود.
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
ممنون از حضور و توجهت
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
سلام دوستان عزيز از ابراز نظرتون سپاس گذارم و اينكه منت گذاشتيد و خونديد راستش يه جوراييي شدم آخه اينم تيتره واسه ما زدن!!!:-((((
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ...ادمین توجه شود!!!!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٠٢
١
٠
خیییلی غالی بود...بمیدونم چرا ولی بسیار خوشم اومد...راستش بعضی جاهاش رفتم تو گذشته ها و نزدیک بود گریه بیفتم...عالی بود :)
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
بله ارتباطها اونطور باید نیست ولی هر دوره ای ویژگی های خودش رو داره کاش میشد نکات مثبتش رو هم میگفتین ولی بازم ممنون :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خیلی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیبا بود واقعا خوشم امد(:
javad agha
javad agha
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
زیبا بود و مرسی
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
خیلی خوب بود
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
خوب بود و زیبا
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
جوانی هم عالمی دارد............ متن قشنگی بود موفق باشی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
دلهره‌اي وجودم را فرا مي‌گيرد كه يكسال از جواني‌ام گذشت !
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
هعييييييييييي...
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
اره والا....کوکی بهتر بود..و نوجوانی
rana ts
rana ts
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
هرگاه زخمی آزارم میداد پدرم می گفت : بزرگ میشی یادت میره اما ... هیچوت نگفت بزرگ شدن خود چه زخم عمیقیست ... !!! بسیار زیبا و دلنشین بود و حس خوبی رو انتقال داد ... :) موفق باشی
khan
khan
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
ممنون
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
مرسی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٦/٢٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود و پر از خاطره ....منتها جوانی هاش کم بود یه خرده ولی بازم ممنونم:)
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... دفترهاي زندگي همه ما همين گونه ورق مي‌خورد زيبا بود متشكرم
سعیددیده بان
سعیددیده بان
٩٢/١١/١٦
٠
٠
بسیار مطالب ارسالی زیبایی دارید
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/١٦
٠
٠
سپاسگزارم لطف داريد
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤