راستش غذای حضرت مثل همان نقاره زدن‌هاست. همان‌طور كه صداي نقاره‌ها علی‌الظاهر درهم و برهم و معمولی هستند، غذای حضرت هم ظاهرا غذای معمولی به حساب می‌آيد. اما یك چیزی حساب این غذا را از بقیه خوردنی‌ها جدا می‌کند.

** «متبرک بودن» توضیحش مشکل است، اما همین قدر می‌دانم اگه به آن اعتقاد داشته باشی و این‌طور حساب کنی که وقتی غذای حضرت می‌خوری نمک گیر حضرت می‌شوی، قضیه برايت متفاوت می‌شود. بگزارید یك طور دیگر بگويم. آدم وقتی سر سفره کسی مهمان می‌شود، باید هوای یك چیزهایی را داشته باشد. در خانه مهمان حواسش به چشمش، گوشش و زبانش باشد. حواسش باشد در آن لحظه حبیب خدا به حساب می‌آيد. حبیب خدا هم که هر کاری که دلش بخواهد نمی‌کند؛ می‌کند؟

** وقتی نمک‌گیر حضرت می‌شوی، وقتی مهمان خوان نعمتش می‌شوی، وقتی می‌روی در خانه‌اش و از گوشه نانش می‌کنی، باید خیلی چیزها را پرهیز کنی. می‌شوی حبیب خدا که همان حبیب امام رضاست. اگر اجازه داده است بیايی سر سفره‌اش بشینی، باید حواست باشد که دست و دلت کج نرود. نه فقط توي خانه حضرت که همه جا. چقدر این جمله قشنگه که: «عالم محضر خداست...»
ببین از کجا به کجا رسیدم! از خانه مهمون به خانه آقا و از خانه آقا به عالمی که محضر خداست. همه چیز به همه چیز ربط دارد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٢
٠
٠
نمیدونم چرا ما مشهدی ها نمیتونیم غذای حضرتو بخوریم؟؟این چه مدلیه که حتما باید کارت داشته باشی از کجا کارت بیارم...پارتی ام ندارم تو حرم باشه..
میثم
میثم
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
حرفتون حقه آخه خود من برای اولین بار بود که تونستم غذای حضرت بخورم
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
من نخوردم.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات