ماه پشت ابر نمی‌ماند
یوسف نیستم ولی در چاهم...

ماه پشت ابر نمی‌ماند

نویسنده : فائزه

مهدی جان، تا نامت بر سر زبان‌ها می‌آید، مادرم اشک در چشمانم حلقه می‌زند و می‌گوید: «ماه پشت ابر نمی‌ماند»

ماه؟! به آسمان نگاه می‌کنم شاید تو را بیابم ولی افسوس و صد افسوس که من خوابم، خواب و فکر می‌کنم که تو پشت ابر مانده‌ای.

مولای من، من نه چون یوسف چهره زیبایی دارم و نه پدرم یعقوب است، فقط مانند او در چاه افتاده‌ام. پس دستم بگیر که محتاجم، محتاج تو...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
khan
khan
٩٢/٠٥/٣١
٠
٥
خوب نبود...زیرا خیلی پراکنده گویی کردی...تمرکز معنایی نداشت
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٣١
٢
١
پراکنده گویی ؟ واضح تر نقد میکردید
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
شاید همینطور باشه که شما میگید به هر حال سپاس...
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
ممنون بابت توجهتون حرفاتون تا یه حدی درسته و قبولش دارم از خورشید وماهم میگذریم من که از زمانیکه یادم میاد میگفتن ماه پشت ابر نمی مونه نه خورشید درضمن درسته که حضرت یوسف خودش درچاه نیافتاده بود و انداخته بودنش ولی بازم گرفتار بود که خدا دستشو گرفت و کمکش کرد و نجاتش داد و جمله ی اخر منم فقط یه تلمیحه همین:)))
دایی علی
دایی علی
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
شاید این جمعه بیاید اگر ما بخواهیم به اسانی یک جرعه اب فقط از ته دل بخواهیم
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
سپاس...
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
:)
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
:))
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
اللهم عجل لولیک الفرج .... خیلی زیبا بود
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
آمین...
fahime72
fahime72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
فقط مانند او در چاه افتاده ام .... واقعا قشنگ بود
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
ممنونم ازت عزیزم...
faride
faride
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
اللهم عجل لولیک الفرج.بسیار زیبا بود.ممنون
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خواهش میکنم،سپاس..
سحر
سحر
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خیلی هم خوب....سپاس!!
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
درود بر شما...
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
سپاس
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
سپاس
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٣١
٠
١
به امید ظهورش .....
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
اللهم عجل لولیک الفرج...آمین
khan
khan
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
اینم واضح تر... ببین وقتی میگی من خوابم داری از غفلت صحبت می کنی...اما یهو تو خط بعد میگی افتاده در چاهم که این یعنی در دام چیزی بودن یا گرفتاری داشتن که با خواب بودن فرق داره ...این میشه عدم تمرکز که گفتم تو شعر نیست اما پراکنده گویی... ببین ابتدا از مادر می گویی که حضرت رو به ماه تشبیه کرده... اما بدون ماه پشت ابر مهم نیست! اون خورشیده که میگن : خرشید پشت ابر...بعد جست می زنی از غفلت می گی...تو خط سوم از گرفتاری میگی اون هم خیلی گنگ و مات! این پراکنده گویی نیست؟ سوم! حضرت مهدی مانند یوسف گمگشته هستند واصلا نیازی نیست که ما یوسف باشیم تا لیاقت حضور ایشون رو پیدا کنیم و اگر ما در چاه بیفتیم نشان دهنده مشکلات است اما یوسف در چاه نیفتاد...او را به چاه انداختند واو در چاه گرفتار نبود چرا که خداوند جبرییل را فرستاد و اورا از مرگ و تنهایی نجات داد واضح بود؟؟؟
گل یاس
گل یاس
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خوب بود ....با تشکر
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
سپاس...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
اللهم عجّل لولیّک الفرج
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
آمین...سپاس
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
خییییییییییییلی قشگ بود ... ممنون ...
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
سپاس...
T.y73
T.y73
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
قشنگ بوووووووود....:)))))مرسی...
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
سپاس از شما...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٥/٣١
٠
١
خیلی قشنگ بود.مچکر.به امید اومدنش
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
دستم بگیر مولا جان.../ممنونم قشنگ نوشتید.
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
ممنون خیلی زیبا بود
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
ممنون قشنگ بود...آره ماهم ته اون چاه گیر افتادیم...به امید اینکه خودش دستمونو بگیره...مرسی :)
faride
faride
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
فائزه نوشته خودت بود؟؟!
faeze
faeze
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
طرح اولیش ماله خالم بود:)))
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٩
٠
٠
مرسی..التماس تامل
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨