انفجار در آزمایشگاه
خاطره دست گل من در مدرسه

انفجار در آزمایشگاه

نویسنده : R_Rad

چهارم ابتدایی بودم، مدرسه آزمایشگاه درست و حسابی نداشت و معلم علوم‌مان ما را می‌برد یک آزمایشگاه خارج مدرسه؛ تقریبا هفته‌ای یک بار. من چون بچه کنجکاوی بودم با خیلی از جاهای آزمایشگاه آشنا شدم. یک روز که رسیدیم آزمایشگاه، من زودتر از همه رفتم تو و دیدم معلمم دارد با همکارش حرف می‌زند و می‌گوید که این دو تا ظرف را در جعبه مخصوص بگذار و بعد بگذار در قفسه، مراقب باشی!

خب من از معلم‌مان پرسیدم: خانم خطرناکن مگه؟!

جواب داد: آره منفجر میشه و بعد یک لبخند زد.

گفت: برو تو اتاق بغلی. بچه‌ها آن‌جا هستند. چشمم به آن دو تا ظرف بود، همکار معلمم رفت بیرون، خود خانم معلمم هم رفت رو پوشش را بپوشد و من....

هوم می‌دانید دیگر به چی فکر می‌کردم!  گفتم: یک خورده برمی‌دارم ببینم چطوری است اصلا!؟

 

بعد به محض این‌که معلمم از اتاق رفت بیرون در را بستم و با کلید روی در، در را قفل کردم،کیفم را در آوردم. از عینک‌های مخصوص زدم و ماسک زدم به صورتم و یک میز دیگر را به قفسه نزدیک کردم و رفتم روی یک صندلی و بعد رفتم روی میز و در قفسه را باز کردم و دو تا ظرف را برداشتم، همزمان معلمم که فهمیده بود، مرتبا در میزد و می‌گفت: در را باز کن زود! داری چی کار می‌کنی؟ ولی من توجه نمی‌کردم!

 

رنگ‌های دو تا ظرف خیلی قشنگ بودند با هم قاطی‌شان کردم و دیدم دارد بخار می‌کند! ذوق زدم و چند تا مایع دیگر از قفسه در آوردم و قاطی کردم! دیدم دارد صداهای عجیبی تولید می‌کند! فهمیدم الان است که منفجر شود!

پریدم پشت میز، البته یک خورده سرم را آورده بودم بیرون ببینم چه طوری منفجر می‌شود، بعد یک صدای وحشتناک آمد و همه جا ارغوانی رنگ شد! رو پوشم هم همین‌طور! معلمم با کلید یدک در را بازکرد. به هرحال باید تنبیه هم می‌شدم! یه ماه من را نبردند آزمایشگاه و یک کتک هم  از مامانم بابت روپوش مدرسه‌ام نوش جان کردم!

ولی چیزی که مهم است این است که کار خودم را انجام دادم!

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٩
١
٠
خخخخ...اصن ابانیا همه شرن...من که دبستان بودم وقتی میرفتم آزمایشگاه همیشه یکی از ناظما می اومد مراقبم بود...خخخخ...یه بارم روز معلم (دوران راهنمایی)خودم فش فشه درس کرده بودم خیر سرم...ترکوندیم ولی از صدتا بمب اتم بدتر صدا داد...آخرشم یه بو خفنی داد که همه کلاسامون لغو شد...دلم بچگی میخواد یکم...:)
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
آره من یکی هم خیلی شرم :)
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
شما اینجا چیکار میکنی؟!باید بری وزارت دفاع استخدام شی!!
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخخ...من خودم وزیر نامحسوس وزارت دفاعم...خخخخ...
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخ
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
واقعا خسته نباشی بابا تو دیگه کی هستی؟؟
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
آبان چاکر شما :)
terme
terme
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخ مث این کارتونا....عجب بچه ای بودی ها....
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخ خلاف سبک بود در دوران خودش
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
الان هم علامت تعجب میخوام بدم هم علامت سوال هم اینکه واقعا خوشحالی کار خودتو کردی؟!خخخ
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
آررررررررررررررررره! خخخخخخخ
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/٢٩
١
٠
اصن همین درسته....ادم همیشه باید کاری ک دوس داره انجام بده
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
بعله!
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/٢٩
١
٠
حقت بود خودت هم منفجر می شدی وچند روزی بیمارستان بستری می شدی تا می دیدم باز هم از این حرف ها می زنی یا نه.
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
جان؟!
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٩
١
٠
من عاشق این "همه جا ارغوانی شد" قصه شدم!!
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
لالا......لالا!!!!الان وقعا فکر میکنی قصه بود؟!
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
چرا؟! خو وقتی همه رو قاطی کردم! اینطوری شد تازه یه مایع دیگه بود اونو دیگه دستم نرسید بردارم!
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
آقا حامد لو رفتی! خوندی اصن این خلاف سبکم بود !
برنامه نویس
برنامه نویس
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
من شرمندم ، خیلی هم شرمندم قصد جسارت هم ندارم این خاطره بود یا از فانتزی های ذهنیتون بود !!!!
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خاطره
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
در ضمن دشمنتون شرمنده
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
آره این خاطره بود یا یک داستان علمی -تخیلی؟
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
چرا براتون دور از ذهن هست شما تو بچگی از این کارا نکردین من چی کار کنم دوست عزیز؟
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
نه بابا ما دبستان اصلا ازمایشگاه نمیرفتیمتا فرصت بشه از این کارها بکنیم
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خسته نباشی...به این میگن پشتکار..احسنت برشما...چرا معلم همون موقع باکلید بازنکردخب.
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
چون کلید داخل اتاق بود و کلید ها ی یدک تو جعبه ابزار تو انبار بود عجب روزی بود انگار همین دیروز بود
t.m
t.m
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
:))))))))) منم هم حسابی شولوغ بودم تو مدرسه! خوشم میاد عین خودم شیطونی! من نزدیک بود یه بار راهنمایی که بودیم اخراج شیم:| خدا بخیر کرد مدیرمون چیزی نفهمید:|
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخ من 4 بار فقط تو دوران ابتدایی مدرسمو عوض کردم!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
ارغوانی شدنش نکته مهمی بود ... پاچه خواریی ؟؟؟ نه نه نه اصن جیمی ها این کاره نیستند ... ولی از همون اول ثابت کردین خودتونو هاااااا ... just اردیبهشت ...
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
نه ولی چون چن تا رو با هم قاطی کردم این رنگی شد و در ضمن پاچه خواری چیه حاجی!؟ در ضمن فقط آبان در ضمن من این این کارا رو بلد نیستم حاجی:پاچه خواری ،پز دادن و قهر کردن :)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
جاست آبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان.....بــــــــــــــعله...:))
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خدا به خیر بگذرونه شما دخترید اون وقت.من که باورم نمی شه .آخه شری بازی دیگه تا چه حد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
تازه این خلاف سبکم هست در دوران ابتدایی :)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
آفرین این کارا خیلی جرئت میخواد
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
:)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
این واقعی بود یا در تایید دولت ارغوانی؟؟:))
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
داداشی به کامنتی که برا آقا حمید گذاشتم توجه کنین در ضمن ابن رنگ تو ذهنم مونده آخه کل در و دیوار آزمایشگاه و روپوش مدرسم به اون رنگ دراومده بود :)
reyhane_s
reyhane_s
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
پس تو هم آبان جون مثل خودم شر بودی:) خخخخخخخ خوب کاری کردی:))
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ
A_vav
A_vav
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
یا ابوالفرض... پناه بگیرید طرف کارت قرمزیه!!!! خخخخخخخخ
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
:))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخخخ...چه کارا...راستش اینجور اتفاقا خاطره های قشنگی میشه واسه آدم...تا آخر عمرت اون روز رو یادت میمونه :)
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
آره اون روز همیشه تو خاطرم هست و خواهد بود :)
Z-SEDAGHAT
Z-SEDAGHAT
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
ما هم دوران دبیرستان کپسول انداختیم داخل بخاری تا دو هفته کلاس بوی بد میداد کسی نمی تونست بره داخل امتحانا اکثرا لغو میشد اگه هم کسی درس نخونده می گفت حالم به هم می خوره کلاس رو می پیچوند
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
:)))))))))))) آفرین اصلا باید کل آموزش و پرورش در اختیار ما روشنفکرها میبود! :)))))))))))))))))))))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
الان حای یک عدد پاییز اینجا خالیه از یابنده تقاضا میهش سریعا بیاد تحویلش بده :)) با تشکر :)))
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
ببین به کامنتی که برا آقا حمید گذاشتم توجه کن! :))))))))))))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
اوفففف آبان چ جرئتی :))))) ولی عجب حاااااااالی داده ها :))
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
آره باحال بود!:))))))))))))))
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
وااااااااااااااای........
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
چی شده آقا بهمنی! خخخخخخخخخخخخخخخخ
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
افرين خيلي كار خوبي انجام دادي........خودتو خالي كردي ديگه مثل من الان تو كفش نيستي...........ايول....حالا كتك و جريمه هم حقت بود ديگه....
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
اره آخه روپوش مدرسه ام رنگش روشن بود که رنگ ارغوانی گرفت! خخخخخخخخخخخ خوب یادمه!
khan
khan
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
خیلی دروغ راستی گفتی ...بسیار طبیعی بود...دختر خانوم مثل اینکه کارتون زیاد نگاه می کنی هاااا...
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
:) براتون تاسف خوردن هم حیفه!
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
افرین
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
:)
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
خیلی کیف داده حتما نه؟؟؟
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
آره
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
آبان؟؟؟؟این چه کاری بود....
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
اٌه ! اُه ! شما چقدر دَنجر بودید! ولی خوش به حالتون ما که مدرسمون با این که آزمایشگاه هم داشت ولی سالی 1یا 2 دفعه میرفتیم توش! بعد میگن چرا از شیمی خوشت نمیاد! ای بابا!
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ من که اینقدر فضول بودم که از همه چی باس سر در میآوردم
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠٦/٢٥
٠
٠
داشتم با ترس میخوندمش . گفتم خدا نکرده ازونا تو صورتتون ریخته و صورتتون ..... خداروشکر
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخ نه بابا! پاشید رو در ودیوار :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
ایول منم خیلی شر بودم و البته هستم ما شش نفر بودیم که کل مدرسه رو اداره میکردیم....هههههههی یادش به خیر
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٣/١٢/٠٧
٠
٠
کلا همه ی آبانی ها این طوری شر و باحالن آدم باهاشون هیچ وقت احساس خستگی نمیکنه...آبان منم آبانی ام پ واسه همین دوست دارم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠