زندگی نمی‌تواند من را درک کند
یادداشت برای مسابقه روز جهانی جوان

زندگی نمی‌تواند من را درک کند

نویسنده : Dokhtare Mashreghi

حالا که قرار است برای روز جوان بنویسم، دیدم بهتر است از دغدغه‌های جوانی مثل خودم بنویسم.

وقتی بچه بودم، همیشه دوست داشتم زودتر بزرگ شوم. زودتر به سن جوانی برسم. سنی که همه می‌گفتند بهترین اتفاقات زندگی آدم در آن می‌افتد. سنی که قشنگ‌ترین لحظه‌ها را برای آدم به یادگار می‌گذارد.

ولی حالا که در آستانه رسیدن به این سن قرار گرفتم، می‌بینم که نمی‌توانم زندگی را درک کنم. یا بهتر بگویم، زندگی نمی‌تواند من را درک کند. منی که نقشه‌ها داشتم برای جوانیم، حالا می‌بینم این‌قدرها هم آسان نیست با زندگی کنار آمدن.

 

بچه که بودم تنها دغدغه‌ام خراب شدن عروسک‌هایم بود. ولی حالا انگار مشکلات همه آدم‌ها بخشی از دغدغه‌های روزانه من است. با این‌که سعی می‌کنم به زندگیم لبخند بزنم، اما هرکاری هم که می‌کنم باز فقط شب است که کمی برای سبک شدن کمکم می‌کند. راحت می‌توانم سرم را بگذار روی بالشتم و تا دلم می‌خواهد توی سکوت گریه کنم.

این را به خوبی می‌دانم که هیچ‌کس نمی‌تواند بفهمد در دل یک جوان چه می‌گذرد. هیچ‌کس هم نمی‌تواند بفهمد که دل جوان‌ها چرا گرفته است.

 

این روزها همه می‌گویند جوان را می‌فهمیم. ولی کو فهمیدن؟ فقط با وعده وعیدهای‌شان، جوان‌ها را ناامیدتر می‌کنند. به نظر شما جوانی که شب‌ها می‌رود در پارک و با دوستاش شروع می‌کند به مسخره کردن دخترها و قلیون کشیدن، واقعا به این زندگی و آینده امیدوار است؟!

یا دختری که با بوق زدن ماشین‌های مدل بالا و سوت زدن پسرها دلش را به دست باد می‌دهد، می‌تواند آینده‌ای روشن بسازد؟!

نمی‌دانم. شاید در کشورهای دیگر هم این مشکلات بین جامعه و جوان‌ها وجود داشته باشد؛ ولی فکر می‌کنم در ایران که این مسائل به طور واضح قابل رویت است.

 

هیچ‌کس نمی‌خواهد بفهمد که آقا؛ این جوان‌ها، آینده‌ساز مملکت‌مان هستند. باید به این‌ها بها بدهیم. باید برای‌شان شغل ایجاد کنیم. بگذاریم به بهترین صورت درس بخوانند، آزادانه زندگی کنند تا در آینده هیچ عقده‌ای نداشته باشند. ولی جوان‌هایی که لااقل من دور و اطراف خودم می‌بینم، حداقل یک عقده در دل‌شان دارند. همین عقده هم باعث می‌شود آن‌طور که توانایی دارند، نتوانند از آن استفاده کنند و در آخر کشورمان، رو به نزول برود. نتوانیم پیشرفت کنیم و همیشه دست نیازمان به سوی دیگران دراز باشد.

 

هعی... نسل ما هم که مثل دهه 60 به خاکستر تبدیل شد. شاید هم بدتر. نمی‌دانم کی می‌خواهد این دردها فهمیده شود. فقط دعا می‌کنم حتی اگر نمی‌خواهند دردمان را بفهمند، حداقل نمک روی زخم‌مان نپاشند.

خدایا!خودت که ما جوان‌ها را می‌بینی. خودت یک راهی پیش پای‌مان بگذار.

======================

  +خیلی حرف‌ها خواستم بزنم اما به رشته قلم در آوردن‌شان برایم سخت بود. این‌ها هم همه سر ریزهای دلم بود که ریخت بیرون.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
واقعافکرکنم مادهه هفتادیاازدهه شصتیاسوخته ترباشیم!هعییییییی.مرسی عزیزم عالی
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
آره والا؛ فک میکردیم بزرگ شیم چه خبره, هیچ کس ما رو درک نمیکنه... حداقل نمک روی زخم‌مان نپاشند! :((((
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
نپاشین دیگه....
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
امیدوارم همه چیز خوب پیش بره..یا حداقل یک روز خوب هم از راه برسه...........خوب بود عزیزم
باران
باران
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
اااوووووه درسته که درد وجود داره اما خیلی ناامیدانه ننوشتی؟؟؟ ممنون
terme
terme
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
این روزها شده ام معادله چند مجهولی...هیچکس از هیچ راهی مرا نمیفهمد....ممنون
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
بله جوونی اصن یه معماست که باید بوسیله خودمون حل شه خوب بود :)))))))))))))
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
واقعا هیشکی به جوونا بها نمیده.....ما آینده سازان این مملکتیم....عالی بود دخترخاله!
حانا
حانا
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
منم موافقم هیییچکس ما جوونا رو درک نمیکنه.........اما دوستای جوون من, یادمون باشه این مشکل ما دستاویزی برای تلاش نکردنمون نباشه.حالا که کسی ما رو درک نمیکنه حداقل خودمون باید به فکر خودمون باشیم و دست از تلاش برنداریم
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
دوای رفع عقدها ، آزادی نیست ، مجال ابراز وجود است! آزادی در دوران جوانی گاهی باعث انحراف فرد می شود! من خودم مثال های زیادی را در اطرافم دیدم که بر اثر همین آزادی ها به ناکجاها رسیده اند ! قلمتون خیلی آرام و زیباست !
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٦/٠٢
١
٠
این حرفا چیه تا ما کاری نکنیم چ توقعی از دیگران داریم؟؟ببینین من سنم زیاد نیست خیلی کمه اما به هرحال یه سری تجربه ها دارم...من خیلی کارا کردم که ازشون پشیمونم و خیلی کارا کردم که یه چیزی ازش فهمیدم....این حرفی که میزنین راه من بود یه زمانی که از دیگران توقع آدم بودن داشته باشم اما یهو به خودم اومدم دیدم بنده ی خدا تو هنوز خودت آدم نشدی،چطوری از بقیه توقع آدم بودن داری؟؟؟این واسه این راهم صدق میکنه چرا واسه خودتون راه نمیسازین؟؟؟از اطراف خودتون و تمام چیزای زندگی فقط قفس ساختیم و ناله می کنیم بدون و اینقد تو این ناله و فریاد فرو رفتیم که حتی متوجه نشدیم پشت سرمون یه دری هم وجود داره که میتونیم از قفس بیایم بیرون...ماها همه خودمون رو دست و پا بسته می دونیم ولی تا حالا به زنجیرایی که اسمشو گذاشتیم زنجیر فکر کردیم؟؟؟ته ته ته مشکل ماها چیه که اینقد باعث نا امیدیمون شده و اینقد بزرگه؟؟؟؟بهترین راه اینه که بگذرین حتی اگه بزرگ ترین مشکل رو دارین...دنیا وظیفه نداره شمارو درک کنه...اینقد مثه ما دیده،اینقد مثه ما هستن که تازه بعدا قراره ببینه،هر روز هزاران نفر مثه ما می میرن و هزاران نفر دیگه به دنیا میان،همه باید صبر کنن تا یکی اونارو درک کنه؟؟؟؟نه مطمئن باشین این اتفاق نمیفته،هیچوقت نمیفته...تنها کسی که میتونه بهترین هارو واسه یه نفر بسازه خودِ آدم هست،این خود شمایین که هرکاری بکنین تاثیر مستقیم میذاره رو سرنوشتتون،من اصلا حرفی از آینده نمیزنم که فلان کار واسه آینده خوبه،اینده واسم مهم نیست همین الان مهمه...از همین الان اراده کنیم کاری رو که دوست داریم انجام بدیم بدون اینکه نیازی به شنیدن تشویق کسی داشته باشیم،حرفی که میخوایم بزنیم بدون اینکه توقع داشته باشیم درکمون کنن...هیچ پایانی برای آغاز نیست شروع کنید...فقط حواستون باشه اینقد برای شروع دیر نکنین که دیگه وقت رفتن رسیده باشه...
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
چه قد طول کشید اینو تایپ کنیییییی؟
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
نفس ...نفس بگیرین جان من...
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
کاملا درسته مستر رادمهر.اما گاهی آدم نمیتونه یه کاری رو انجام بده...خودش تصمیم بگیره و انجام بده.این این خیلی سخته مخصوصا برای ما که یه کمی عادت کردیم که همه مارو درک کنن.ولی من اینو میدونم که در بعضی از مواقع باید یکی باشه که آدم رو درک کنه. واقعا نمیشه بدون کس دیگه ای این کارهارو انجام بدی.ناامیدی از خیلی جاها سرچشمه میگیره که البته بعضیاش بی دلیله اما این که کسی نباشه که آدمو درک کنه یا حرفاشو بفهمه و نتونه مشکلاتشو حل کنه،اصلا نتونه بفهمه چه مشکلاتی داره ناامیدی هست.من الان هنوز نوجوونم هنوز سنم جوریه که عقاید و نظراتم با یه دلیل منطقی تغییر میکنه اما این نظرمنه...هرکسی میتونه با دلیل واقعی خلاف حرف منو ثابت کنه من ممنونش میشم.اما این ناامیدی از همون ناامیدی های درستی هست که در دنیا وجود داره از همون ناامیدی هایی که با دلیل درستی هستن.درک نکردن آدم یکی از بد ترین ضربه هاست.آدم بودن؟؟؟کی آدم واقعیه؟؟چه کسی میتونه ادعا کنه واقعا آدمه؟؟من نمیتونم و فک نمیکنم در این دوره زمونه کسی بتونه ادعا کنه اما این که ما بخوایم بقیه درکمون کنن یا حرفمونو بفهمن کاملا متفاوته با چیزی که شما گفتین.به عنوان حرف اخرم میگم با بعضی از قسمت های حرفتون موافقم و با بعضی از قسمت هاش نیستم اما بعضی از نقدهایی که کردین اشتباه بودن یا حداقل از نظر من اشتباه بودن.بهم ثابت کنین دارم اشتباه فکرمیکنم اونم با دلیلی منطقی...
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٦/٠٢
١
٠
دقیقا چیو باید ثابت کنم؟؟؟من میگم دلیلی برای نا امیدی هست چون به این باور رسیدم که هرجا نشد بگذرم(ینی بعد از تلاش هایی که انجام دادم چون بیشتر از اون وقت تلف کردنه)متاسفانه مشکل اصلی اینه که خیلی از ماها نمیخوایم بگذریم و این خوب نیست...خیلی جاها باید گذشت کرد...دقیقا چیو نقد کردم که اثبات میخواد؟
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
هعی... نسل ما هم که مثل دهه 60 به خاکستر تبدیل شد. شاید هم بدتر. نمی‌دانم کی می‌خواهد این دردها فهمیده شود. فقط دعا می‌کنم حتی اگر نمی‌خواهند دردمان را بفهمند، حداقل نمک روی زخم‌مان نپاشند. به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم . تو ببین دهه هفتاد چه شود......
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم چه ربطی داش اون وسط؟؟؟
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
اقا من دهه هفتادیما....:|
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
سپاس
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
بانو...سپاس خالی؟؟؟؟ادمین پدر کجایی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
سُک سُک مخااااااااااااالفم ... دختر مشرقی عزیزم آره قبول دارم خیییلی ناعدالتی ولی نباید این همه ناامید بود ... علی الحال طرز نوشتنت قشنگ بود . ممنون .. لفطا بخند دوست گلم ...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
زندگی تاس خوب آوردن نیست ،تاس بد رو خوب بازی کردنه ... از من گفتن ...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...ـا فقط خودت میتونی ... / ممنون دغدغه های مهمی رو گفتید ...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
مرسی دختر خاله .... خیلی قشنگ بووودش بند این روزها همه می گویند حرف دل من بود :(
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
منم دوست داشتم زود بزرگ شم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
مرسی...آره منم فک میکردم وقتی بزرگ شم چه خبره و چقد خوب میشه...ولی یه اتفاقایی می افته که اشک آدمو در میاره...:(
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
موافقم با همشون. از مطلبتون خوشم امد
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
ممنون از همه ی نظرات مثبت و منفی دوستان...این اولین تجربه ی نویسندگیم بود...به خودم امیدوار شدم...:)
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
موافقم با بيشترش. اما حاضرم راجع به اين موضوع (البته نه در اينجا. بحث مجازي كه بحث نيست) بحث كنم كه وضعيت جوونهاي دهه 60 به مراتب بدتر از دهه70 بوده... / اگه اولين تجربه اته كه خيلي خوب بود.
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
موافقم...زیبا بود هرچند همراه با درده...
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات