از لهجه مشهدی غلیظ تا شاکی شدن از ما!
حاشیه هایی از مراحل تهیه و تنظیم موضوع ویژه شماره 271

از لهجه مشهدی غلیظ تا شاکی شدن از ما!

نویسنده : حامد نادری راد

 

هفته دفاع مقدس نزدیک می‌شد و من به عنوان مسئول نگارش آن قسمت نمی‌دانستم چطور می‌شود یک کار ویژه برای جیم کرد. چطور از موضوعی که هزاران بار در تلویزیون و رسانه های دیگر به آن پرداخته شده است، کار خوب و قوی ایجاد کرد.؟ مهدی اعتمادی به عنوان یکی از اعضای اتاق فکر گفت: « تا وقتی اصل قضیه جنگ برای خیلی‌ها حل نشده، تمامی حرف‌های دیگه بی معنی هستند.!» این شد که تصمیم گرفتیم به سؤالات نسل سومی ها جواب بدیم.

قرار شد مهدی سؤال ها را از برخی از بچه‌هایی که سؤال دارند بپرسد، آقا این پسر، پدر ما را درآورد از بس بدقولی کرد ولی خدا وکیلی آخرش خوب شد، سؤالاتش متنوع بودند و برخی‌هایش هم جدید. اولش قرار بود یک مدل مناظره کار کنیم ولی آن افرادی که می ‌خواستند شبهات را مطرح کنند حاضر نشدند به جلسه بیایند. می‌گفتند عواقب سیاسی دارد!

خلاصه این شد که کار را آفلاین کردیم. پیدا کردن شماره‌های این همه سردار و افراد قدیمی سخت بود که با کمک مدیر فرهنگسرای پایداری آقای حامد صادقی انجام شد (دستش درد نکند!). به نظرم بخشی از حواشی‌اش جذاب بود که برایتان می‌نویسم:

-وقتی به آقای دلبریان زنگ زدم، به طرز فجیعی از برخی از سؤالات ناراحت شد، به شدت هم به لهجه مشهدی صحبت می‌کرد مانده بودم چطور مصاحبه را پیاده کنم.

-آقای مجردی، کوتاه و سر راست حرف می‌زد، بعضی‌ وقت به بله یا خیر بسنده می‌کرد، کلی باید زحمت می کشیدی تا دو کلمه حرف بزند! 

-سردار باقرزاده هم انگار جای نامناسبی بود، خیلی حاشیه رفت و از آخر هم جواب‌هایش چنگی به دل نمی‌زدند.

-وقتمان خیلی کم بود و دستمان خالی بود، گفتیم بهترین کار این است که حاج خلیل موحدی را به جیم دعوت کنیم تا همه سؤالات باقی مانده را بپرسیم.

-صحبت های حاج خلیل حدود 5/1 ساعت طول کشید، خیلی جذاب بود، مهدی اعتمادی، بنده و خانم محمدپور با ایشان صحبت می‌کردیم. مهدی بدجوری مجذوب حاج خلیل شده بود، کلی از سؤالات شخصی‌اش را هم از ایشان پرسید. خانم محمدپور کار داشتند زودتر رفتند، بعد از رفتن ایشان انگار آقای موحدی راحت تر شد و آن پاسخ های رسمی را کنار گذاشت و کلی خاطره داش مشتی از جنگ تعریف کرد. وقتی ادای چند تا از لات های که به جنگ رفته بودند را در می آورد من و مهدی روده بر شده بودیم!

تنظیم کردن آن همه مصاحبه هم مصیبت بود که خدا را شکر انجام شد، حاصل 8 ساعت جلسه و بیش از 20 ساعت وقت گذاری ما سه نفر شد آنچه شما در صفحات موضوع ویژه و سبک زندگی ملاحظه کردید. امیدوارم خوشتان آمده باشد.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سعید داودی
سعید داودی
٩١/٠٧/٠٥
٢
٢
عاشق آقای موحدی ام.راهیان نور 90ایشون با کاروان ما همراه بودند کلی عشق و حال خنده کردیم.
محمدرضا ضیاء
محمدرضا ضیاء
٩١/٠٧/٠٦
٢
١
نمیشه توضیح بدید آقای موحدی کی بوده؟! کنجکاو شدم حتما ببینمشون ایشاللا خدا قسمت کنه!
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات