جوانی سخت است اگر دختر باشی!
تلخ نوشت من برای مسابقه روز جهانی جوان

جوانی سخت است اگر دختر باشی!

نویسنده : t.m

فرهنگ لغت معین را باز کردم تا بتوانم تعریف مناسبی از جوان؛ دوره سنی؛ خصوصیات و غیره پیدا کنم تا بتوانم متنم را با تعریف جوان آغاز کنم؛ اما آن تعریفی را که می‌خواستم پیدا ننمودم !

در همین حین فرهنگ لغت به زبان آمد که فرزندم! من فرهنگ لغت اَستم! دانشنامه ویکی پدیا که نیستم جانم!

خب حرف حق که جواب ندارد!

جوان...

ما دهه هفتادیا؛ هنوز نمی‌توانیم به خود بگوییم جوان!

بزرگی گفته: جوان اورجینل آن است که دو سه پیرهن بیشتر از یک نوجوانه در مرز جوانی؛ پاره کرده باشد. (برگی از دفتر خواجه تی.اِم بنت سمپاد بن تیزهوش خراسانی)

 

ما هنوز در همان مرز جوانی هستیم، اما در همین تریبون به عنوان یک دختر نوجوان که در ورودی مرز جوانی است؛ اعلام می‌دارم:

راستش را بخواهید من یکی که واقعا می‌ترسم پای خود را از گلیمم درازتر نموده؛ از مرز جوانی رد شوم!

این‌جا دختر بودن و جوان بودن سخت است و می‌خواهم از مشکلات‌مان بگویم!

جوانی کردن در این دوره سخت است! جوانی سخت است مخصوصا اگر بچه شهرستان باشی و دختر.

نمی‌گویم شهرستانی بودن عیب است! نه! به هیچ وجه. من به «سپهرآیین»ی بودنم افتخار می‌کنم، اما شرایط خیلی سخت است!

 

منه دهه هفتادی از وقتی چشمانم را گشودم تا اطرافم را مشاهده نماییم؛ دیدیم که در مدرسه اَستیم و تا آمدیم برای خود هدف تعیین کنیم؛ گفتند: 2012 جهان تمام می‌شود؛ بی‌خیال! حالش را ببرید و چندین سال منتظر نشستیم تا ببینیم نسل ما نیز همانند نسل دایناسورها منقرض می‌شود عایا؟!

و نیز خوشحال که 2012 پایان جهان و کنکور پر:|

ولی آناناس! محض دلخوشی ما؛ 4 تا دونه برف هم نیامد که لااقل فردایش را تعطیل باشیم، نریم مدرسه:|

خلاصه کودکی و سال‌های اول نوجوانی ما این چنین گذشت.

 

اما جوانی...

این‌جا جایی است که اگر بخواهی طعم جوانی را بچشی؛ باید آن‌قدر درس بخوانی تا در تهران قبول شوی و بعد که رفتی آن‌جا؛ جوانی را تجربه کنی!

البته مطمئنا پس از آن همه خرخوانی که کلید شما برای ورود به دانشگاه بوده، جوانی‌تان در 99 درصد مواقع باز هم خلاصه می‌شود در همان خرخوانی‌ها.

جوانی در این‌جا سخت است، اگر دختر باشی!

این‌جا حق نداری با دوستانت کافی شاپ بروی! اسکیت بازی عیب است:|

دوچرخه سواری را برای دختر بد می‌دانند. نباید در خیابان بستنی قیفی بخوری، چون زشت است!

این‌جا تعریف جوان عوض شده است!

این‌جا ما دخترها حق تاب بازی نداریم؛ نباید از سرسره سر بخوریم. این‌جا نه شهربازی داریم، که بخواهیم سوار فانفار شویم و جیغ بزنیم؛ نه سینما که بخواهیم دقایقی را با دوستان‌مان سپری کنیم.

جوانی ما دخترها در این‌جا یعنی درس خواندن و کمک کردن به مادر و فقط همین...

و این‌جا انگار از زندگی کردن محروم هستی!

 

می‌ترسم جوان شوم، چون اگر جوان شوم می‌دانم جوانی‌اَم در این‌جا می‌شود پشت نت نشستن به صرف آهنگ اضافه:|

و کل خاطرات من از جوانی خلاصه می‌شود در دوشنبه شب‌هایی که تا ساعت2 شب 90  را نگاه می‌کردم.

در این‌جا سخت است که بخواهی جوان باشی و خوب!

این‌جا متاسفانه حرف مردم مدام هست و باید مراقب باشی!

چون اگر با دوستانت بیرون بروی قضیه را می‌کنند همان یک کلاغ چهل کلاغ معروف و کلی حرف در می‌آوردن و شانس بیاوری قورتت ندهند!

باید بگویم: این‌جا برای بیرون رفتن علاوه بر کسب اجازه از پدر و مادر؛ باید مجوز مربوطه را از همسایه‌ای که مدام در کوچه است، بقالی سره کوچه، مدیر مدرسه، شهرداری، آموزش و پرورش، خانواده محترم رجبی و خواجه حافظ شیرازی (از طریق فال گرفتن!) بگیری و بعد بروی بیرون!

 

نسل ما با ضرب‌المثل «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی» -که دعا می‌کنم آن پیکره نبوغ و استاد فرزانه که برای اولین بار این ضرب‌المثل را گفت؛ مورچه گازش بگیرد- بزرگ شده. ما باز هم صبر می‌کنیم چون می‌دانیم با این اوصاف دیگر ته این جونی‌مان حلوای‌مان را خیرات می‌کنند...

آری ...

جوانی کردن، بس ناجوانمردانه سخت است برای ما.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سعيد
سعيد
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
اناناست باحال بود
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
:) این تیکه کلان دوستمه, همیشه میگه ... منم ازش اجازه گرفتم استفاده نمودم:)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
اونقدرام سخت نیست شما می تونین آسونش کنین...چه ایرادی داره قوانین رو عوض کردن البته به شرطی که از عرف و شرع خارج نشه که با اینایی که شما گفتین نمیشه:))جرات شکستنشو دارین؟؟پدرو مادر باهاتون هستن نگران نباشین...اول متن و اخرش به هم نمیخورد در واقع میشه دو تا متن نوشت از این یه متن ولی هر دو خوب بود...چ شیرینی اولی و چه شکایت های دومی....خوب بود...
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٦/٠٢
١
٠
نه آقای رادمهر.....شما که دختر نیستین ....همه ی این حرفا، حرفای منم بود...........اینکه این روزا بیشتر دخترای همسن من و یا بزرگتر از من دوست دارن پسر بشن مسئله بی ارزشی نیست......الان خیلی چیزا رو هم دخترا دوست دارن و هم پسرا...مثل فوتبال، ولی فقط پسران که میتونن توی این زمینه فعالبیت کنن و برن استادیوم و اینا................فرهنگ جامعه مون این طوری جا افتاده که یه دختر وقتی باحیاست که بشینه تو خونه و تو خیابونم فقط حق داره جلو پاشو نگاه کنه........همین مسئله هم باعث شده که بعضی از دخترا بخوان خودی نشون بئن و رو بیارن به بی حجابی..................(خودمونیما ولی چقدر کارشناسانه صحبت نمودم...بعله)
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
کاش میشد ولی نمیشه شکست ؛ اینجا شرایط خیلی سخت تره ... من پدر و مادرم مشکلی با بیرون رفتن من با دوستام ندارن, ولی این حرف همسایس که میگه: فلانی تنها ؛ رفت خیابون .. کسی نمیتونه حرفای منو درک کنه... درکش سخته ..من نَ برادر بزرگتری دارم که بخام باهاش رم بیرون حرف مردم نباشه, ن اونقدر با مامانم صمیمی امم که باهاش برم کافی شاپ ! باید قبول کرد صمیمیتی که بین منو و دوستام هس؛ بین من و مامانم نیست ...
sahar
sahar
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
با بعضی از قسمت های متن موافق بودم با بعضی ها هم مخالف...همه چیز به نگاه خودت بستگی داره دوست من....اصلا جوانی یعنی متفاوت دیدن...پس اگه حتی این شرایط برات سخته.متفاوت ببین...همه چیز رو زیبا تعبیر کن :)
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
درسته سحر جان, نوع نگاهمون به زندگی خیلی میتونه تاثیر گذار باشه ولی بخدا خب منم هم خسته شدم بس که همه ی این ها رو زیبا دیدم ...
وصال
وصال
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
مرسی تی ام جالبناک بود :))))))))
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
:))))) ممنونم ...
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خیلی متن خوب و البته درستی بود.......راستش داغ دلم تازه شد............ممنونم چون واقعا هم زیبا بود و هم یک انتقاد نسبتا غیر مستقیم:)
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
وقتی این متن رو واسه دوستام میخوندم؛ اصن نزدیک بود بزنیم زیر گریه...
Lonely Girl
Lonely Girl
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
بسیااااااااااار بسیاااااااااااااار زیبا بود تنها دلیلی که دلم نمیخواد پسر باشم اینه که خدا ما دخترا رو بیشتر دوس داله و بهشتم زیر پای مادران است!! :) و تنها دلیلی که دلم میخواس پسر باشم همین آزادانه دوچرخه سواری کردنه نه چیز دیگه ای. ممنون
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
پسر بودن خیلی راحته, کسی بهت گیر نمیده داری چیکار میکنی ؛ ولی دخختر بودن واقن سخته ... سخته که بخای هم دختر باشی هم خوب!
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
تازه اينها دغدغه هاي نوجوانيته... بذار به جواني پا بذاري بعد مي بيني كه : اينها همه هست و همه اين نيست... / واقعا بايد براي اين ديد غلطي كه براي بيرون رفتنهاي دختر با دوستاش در شهرهاي كوچيك هست، فكري كرد...
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
شاید باورتون نشه ولی تنها جایی که ما دخترها ؛اینجا؛ بدون هیچ نگرانی میتونیم باهم باشیم؛ کتابخونه ی عمومیه, اونم به شرطی که حرفامون رو توکاغذ بنویسیم که مزاحم درس خوندن بقیه نشیم:|
mahdi_vals
mahdi_vals
٩٢/٠٦/٠٢
٠
١
سپاس.....تیغ تیزتان خیلی ها را نشانه رفت جز دختر ها......عجیب نیست؟؟
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خب این یه دردودل دخترونه بود؛ ولی ؛ با این محدودیت ها، خیلی پدر و مادر ها اجازه نمیدن دخترشون بره بیرون؛ نباید زیاد با تلفن حرف بزنه, باید همیشه سنگین باشه, نباید بخنده... نتیجه ی همه ی این ها چی میشه؟ دوست پسر؛ اعتیاد و ؛ وَ ، وَ... اینجا ما دخترها حق انجام هیچ کاری رو نداریم ... چرا باید به خودمون انتقاد میکردم؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
واقعا قشگ بود...راستش بعضی جاهاش خیلی احساس ناراحتی کردم..از این که عمرمون خیلی بد و تکراری داره سپری میشه...واسه شما دخترا که این حرفا کاملا صدق میکرد...فقط میتونم بگم فوق العاده بود
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خیلی ممنونم:)
s_a
s_a
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
حرف دل منو زدی تی ام...... هعی...... حالا باز شهرستانو اینا به قول تو اوضاع بدتره......... دانشگاه؟ دانشگاه بری تهران و جوونی کنی؟ عمرا...... اصلن وقتشو پیدا نمیکنی........ :| آناناس خخخ
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
:( هعی ... فک کنم ما دخترای شهرستانی باید بریم بمیریم ... :(
باران
باران
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
در مورد محدودیت های شهرستان که راست میگی یه اشنای شهرستانی میگف تو شهرستانا شال سفید پوشیدن هم برای دخترا یه جور سبکی حساب میشه ولی خب تو هم زیادی داری تلخ مکینی اوقاتتو ..... مممنون
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
بخدا همش همینه, تلخ هست این اوضاع! نیازی نیست من تلخش کنم ... واقن جوانی کردن بس ناجوانمردانه سخت است برای ما...
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
برای شهرستانیا خیلی سخته...هعییییییییییی
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
تیام جووونم واقعا استعدادت تو نویسندگی فوق العادس...:)))...موفق باشی عزیزم..:))
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
:) مرسی قربونت :* ولی خب منم خیلی استعداد ندارم ...:)
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود.......مخصوصاقسمت واماجوانی....همش حرفای دلم بود.چرامادخترانبایدازادباشیم؟چرانبایدسوارفان فارشیم؟.......
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
انگار یه قانون شده...
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
بایددست به دست هم بدیم.بایدقانونشوبشکنیم
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
اگه گوش شنوایی باشه ... ! این باور ها انگار دیگه شده جزئی از وجود مردم:|
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
چرا آخه؟؟؟چرا؟؟؟؟من فان فار میخوام:|
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
عزیزم هرجای این کشور باشی...تاب سوار شدن سن داره...سورسوره که اصن فراموش کن..بستنی قیفی خوردت تو خیابون..نچ نچ.....تازه دوچرخه هم جاهای خاصی باید باشه......اره ..نوشتت جالب بود.....
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
گریم گرف یه دفه ای:(
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
هه هه هه ........ خیلی باخال بود بعد از مجوز از همسایه ی سرکوچه،پایگاه بسیج جیم را هم اعلام فرما!
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
:| چشم ! :)
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
آخ حرف دلم رو زدی اگه پسر بودم پسر بودن رو تعریف میکردم چرا واقعا از دختر بودنم راضی نیستم از جوونیم لذتی نمیبرم :|
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
آبجی آبان.تو با دختربودنت افتخارات زیادی رو کسب کردی...شاید اگه پسر بودی اینجوری نمیشد
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
منم دلم میخاد پسر میبودم :(
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
سُک سُک مخاااااااااااااااااااااالفم ... من خودم با دوچرخه ام همه جا میرم ، با دوستام همه جا میریم و .... هیچکی هم حرف در نمیاره و اینکه تازه همه قربون صدقه هم میرن !!! بعدش هم اصلا دختر بودن سخت نیست و من واقعا خدا رو شکر میکنم که دخترم.... ولی خیییییییییلی بامزه نوشته بودی مخصوصا آنناس و بقال سر کوچه رو ... علی الحال ممنون عزیزم ...
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خو ما اینجا نمیتونیم :( همه بهمون گیر میدن ...
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
تی ام دقیقا حرف دل من بود.حرف مردم مدام هست...تو به فکر حرف خودت باش که همیشه نیست
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
:)
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
در این زمان استفاده از جوانی محصور شده در درس خواندن، الانه در جامعه برای این که زندگی آبرومندانه ای داشته باشی بایذحد اقل تا 25-36 سالگی درس بخوانی ! بعدش هم به دنبال کار و به همین سرعت جوانی ما به وسیله ی چنین کارهایی که بزرگتر هایمان برایمان برایمان برنامه ریزی کرده اند از کف می رود و وارد میانسالی می شودیم ، بدون هیچ چشیدن طعمی از جوانی !
t.m
t.m
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
دقــــــــــــــیـــــــــــــــــقن! کارهایی که بزرگترها برامون برنامه ریزی کردن ... الان واز میزنم گریه:(
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
جالب بود .سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خیلی جالب نوشته بودید :))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
ولی خب بسته گی به دیدگاه هر کسی داره که جوونی رو چطور ببینه، یکه مثل شما میبینه و یکی هم تو درس خوندن و یکی هم تو تلاش و کار کردن و یکی هم تو ارتباط بیشتر گرفتن با خدا...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خیلی خوب بود تی ام :) با زبون مخصوص خودت نوشته بودی :)) باید اول قبول کرد این زبونو بعد خوندش :) دغدغه یه دختر جوونو خیلی خوب نوشتی :((((((
reyhane_s
reyhane_s
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
هعــــــــــــــــــــــــی عمریست که در حسرت پسر بودن سوخته ایم.... دختر بودن و دنیایی محدود:(...بسیار هم جالب خواجه تی.اِم بنت سمپاد بن تیزهوش خراسانی!!! :))
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
ایول خیلی خوب نوشتی..باید فقط سوار فانفار شی جیغ بزنی....
neyosha
neyosha
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
تشكر.........
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
از مطلبتون خوشم امد...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
خیلی خیلی قشنگ نوشته بودی ممنون بابت مطلبت : )
مهدی
مهدی
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
چقدر هم دخترهای الان بهشون سخت میگذره هزار جور کار سه نقطه میکنند سینما که میرن هیچ با دوست پسرشون هم میرن انگار ما بچه ایم
sorme
sorme
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
واقعا،درد دلمو تازه کردی.
par!sa
par!sa
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
مرسی تی ام...عالی بود... منم ک شهرستان نیسدم و تو این مشهد به این گندگی ام تا حالا یه بار با دل خوش و بدون اصاب خوردی با دوستام بیرون نرفتم... نهایت نهایتش رفتیم بستنی شاد...اونم مامان جان تاکید فرمودند که نرین بشینین بخورین... دیگه کافی شاپ و سینما و اینا بماند... الانیه هفته س میخامم برم هیس! ببینم....اینو نمیشه با خانواده رف اگرم میشد بازم کسی نمیومد... با دوستانم ک واه واه واه... هعی....
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
خیلی جالب بود...حرفای زیادی داره توش...آفرین تی ام حون...
maryam banoo
maryam banoo
٩٢/٠٦/٠٣
٠
٠
به معنای واقعی کلمه حقیقت محض بوووووووووووووود! همشو درک میکنم ...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨