همه‌ قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند

همه‌ قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند

نویسنده : monire
گفت: اگه گفتی چی شد من بعد از این همه مدت چادر پوشیدم؟
گفتم: چه می‌دانم، لابد این‌طوری خوش‌تیپ تری!
گفت: نچ!
گفتم: خب لابد فهمیدی این‌طوری حجابت کامل‌تره مثلا!
گفت: نچ!
گفتم: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!
گفت: نزدیک شدی!
گفتم: آها! دیدی گفتم همه‌ قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند؟ دیدی!
گفت: برو بابا... دور شدی باز
گفتم: خب خودت بگو اصلا
گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس «حضرت زهرا»ست، خواستم کمی شبیه «حضرت زهرا» باشم.
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n.s.sadeghi
n.s.sadeghi
٩١/٠٩/١١
١
٠
خیلی قشنگ بود... یه تفسیر زیبا برای یک انتخاب...
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١١
٠
١
من فدای آن پارچه سیاه که لباس بهترین عالم بود!
f.qabel
f.qabel
٩١/٠٩/١١
٠
٠
آفرین زیبا بود.
kafshdozak
kafshdozak
٩١/٠٩/١١
١
٠
کاش باطنمون هم مثل حضرت زهرا باشه !!!
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/٠٩/١١
٠
٠
وای این نگاه تن و بدنم را لرزاند همچون زلزله بم :( ممنون از نوشته زیباتون
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٢
٢
٠
کاش ذهنت...حرفت...قلبت زهرایی باشه نه ظاهرت عزیزم...
m.hakkak
m.hakkak
٩١/٠٩/١٢
٠
١
خیلی زیبا بود. کاش دوستان سایت برای بیشتر دیده شدنش فکری بکنند.
mahshid2
mahshid2
٩١/٠٩/١٢
٠
٠
خیلی زیبا و تاثیر گذار بود عزیزم ممنون
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/١٢
١
٠
فقط ظاهر مهم نیست باطنه که در الویته
مینـا
مینـا
٩١/٠٩/١٢
٠
٠
خیلـی نگاه قشنگـی داشتیـد ... :) ممنـون !
sayedala-tagh
sayedala-tagh
٩١/٠٩/١٣
٠
٠
salam خیلی بحال بود
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
عشقه دیگه...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠