سبز می‌شود، می‌خشکاند!
گاهی می‌ترسی از احساساتت

سبز می‌شود، می‌خشکاند!

نویسنده : سحری :)

گاهی می‌ترسی از احساساتت، فکر می‌کنی که باید نیست باشند، بی هیچ جرمی. با دستانت گورشان را می‌کنی، با اشک‌هایت غسل‌شان می‌دهی، تمام پاکی‌های‌شان را کفن سفید می‌کنی و دورشان می‌پیچی. کافور مظلومیت بر جانِ گرمشان می‌پاشی و در دلت به خاکِ فراموشی می‌سپاری.

 

روز می‌گذرد ...

ماه می‌گذرد ...

سال می‌گذرد ...

ناگهان احساسی، نمی‌دانم از کجا؟ سبز می‌شود! جوانه می‌زند در برهوت تنهایی‌ات. هجوم می‌آورد، گویی دستِ قصاص و انتقامِ همه احساساتی است که مهلت نداده، زنده به گورشان کردی!

می‌آید و نمی‌رود ...

می‌آید و نمی‌میرد ...

می‌آید و فراموش نمی‌شود ...

می‌آید و ذره ذره می‌کاهد از جانت !

می‌آید و سوختن در تب و آتشی که زنده به گورت نمی‌کند، زنده گور به گورت می‌کند !

و تو حتی حق شکایت هم نداری، چون مال تو نیست، سهم تو نیست، از این همه فقط زخمش نصیب توست و چه دردناک!

لحظه به لحظه، ذره ذره تحمل زخم عمیقی که مرحمش مال تو نیست، سهم تو نیست.

 

باز هم جمعه می‌شود

وقتی زبانت را زندگان نمی‌فهمند، پناهنده سکوت مردگان می‌شوی! می‌روی زیارت اهل قبور و قبرستانی که خودت ساخته‌ای. سره قبر هر کدام فاتحه‌ای می‌خوانی، غافل از این‌که پیش از این، آنان فاتحه‌ات را خوانده‌اند !

می‌پرسی حالتان چطور است؟

سکوت...

کسی می‌زند به شانه‌ات، برمی‌گردی، خودت است!

می‌گوید این‌ها همان احساساتی هستند که در راه خدا کشته شده‌اند.

گویا شهیدان نمی‌میرند، زنده‌اند! و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
تشکر میشود
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
چ پر مفهووووووم ...... ممنون ...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
مرسی...بسیار پر محتوا و خوب...
T.y73
T.y73
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
جالب بودوتاثیرگذار...مرسی
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود...تشکر
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
ممنون مثل هميشه زيبا بود ممنون خانوم دكتر
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
ممنون از شما.جالب بود
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
تشكر..........
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
پر از حس بود ممنون :)
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
تنكس
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
خیلی خوب بود
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
سپاس
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
مرسی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
عالی .سپاس
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
...........................ممنونم.................
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
مغسی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣