انگار که حیا را خورده‌اند جرعه آبی روی آن!
کار دنیا برعکس شده...

انگار که حیا را خورده‌اند جرعه آبی روی آن!

نویسنده : هورام

چند روز  قبل (هنوز ماه رمضان بود) گذرمان به دندانپزشکی افتاده بود -صرفا برای سرویس کردن دندان‌های‌مان!-

در مسیر بازگشت که تقریبا دو ساعتی به افطار بود،  برای گپ و گفت روزانه سری هم به پارک ملت زدیم و سوال پیش می‌آید که آیا ماه رمضان بود؟!

 

آیا این ماه، ماه روزه گرفتن است؟ نه؛ بهتر است بگویم در این ماه روزه هم می‌گیرند؟

و پاسخ را خودم می‌گیرم. بله ماه رمضان است و به فرض مثال همه این افراد که در حال مصرف چاشت عصرانه هستند، یا مشکل شرعی دارن یا مسافرند و یا منع پزشکی دارند. هان؟!

ماه رمضان است و ماه استغفار و کمی، تنها کمی انسان بودن.

اما نگار در این ماه درصد قرارهای روزانه دوستان (نگویم بهتر است) بالاتر می‌رود!

 

خلاصه، موجبات سردرد شما را فراهم نکنم، پس از گپ و گفت یک ساعته، قصد خروج از پارک را کردیم؛ برای بستن بند کفش‌هایم ستونی را جهت تکیه دادن پیدا کردم و خود را به آن رساندم که فاصله کانونی‌ام با همسر گرامی کمی تا قسمتی زیاد شد.

زیر چشمی نگاهی به اطرافم انداختم که با صورت از شرم (عین لبو شده) همسرم رو به‌رو شدم. بنده خدا کناری ایستاده بود و از شرم سرش را پایین انداخته بود. تا حدودی درک صحنه مواجه شده برایم سخت بود.

و همزمان این سوال در سرم چرخید؛ که نکند دنیا را سر و ته گرفته باشند؟!

در کمال ناباورانی دخترانی را دیدم که هنر مینیاتوری را با چهره‌های‌شان بسیار زیبا نشان می‌دادند (مشخص بود که هنرمندان قابلی هستند) و مانتوهایی به رنگ قناری‌های همسایه‌مان برتن داشتند (اگر بشود اسمش را گذاشت؛ مانتو!؟)

 

بله، مشغول مزه پرانی به همسر محترم بودند و ایشان را به القابی که تنها در فیلم‌های هندی راجو، کریشنا را صدا می‌زد، مورد خطاب قرار داده بودند. صورتم از خشم گُر گرفته بود.

به طرف سوژه خجالت زده گام برداشتم که: (دخترکان) با صدایی به نازکی زلف دختر کوچک همسایه گفتند: بچه‌ها الفرار به نظر می‌رسه صاحبش اومد، خدافظ جوجو...!

و من خجالت زده از این‌که در یک چیز با آن‌ها اشتراک دارم آن هم مونث بودن! گویی حیا را خورده‌اند و جرعه آبی روی آن!

تا منزل سکوت بین‌مان برقار بود و گویی تنها و تنها به این فکر می‌کردیم، نکند دنیا را سر و ته گرفته باشند؟!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢١
١
٠
هعییی بابا چی کار کنیم وضع همینطور بدتر میشه واقعا تاسف بار
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
١
٠
واقعا تاسف بار،جای هیچ حرفی برات نمیذارن...:)
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
به این مطلب میرسیم که هر کس را در گور خودش میگذارند و به من و تو ربطی نداره...آهان؟؟؟ولی همه بالاخره یه روز میمیرن و شاید همسایه ی دیوار به دیوار قبرت یه نمونه ازینا باشه...گرفتن روزه هم جزء حاشیه های متن بالا بود..و مقصود اصلی چیز دیگه ای بود،کاش درمورد اونم چیزی مینوشتین...درهرصورت ممنونم بانو...:(
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
عه این دومیه باید پایین میبود مال ترمه است...عه....:)
terme
terme
٩٢/٠٥/٢١
٣
٣
هرکس مسئول کار خودشه ما حق نداریم به کسی بگیم روزه بگیر یا نگیر...حق هم نداریم که بگیم چون من روزه ام تو نباید چیزی بخوری...خدا عاقل و بالغ اون بالا همه رو زیر نظر داره به منو شما چه
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٢١
٢
١
خب با این کاملا موافق نیستم گرچه قبلا همین نظرو داشتم ولی الان دیگه ندارم:)
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/٢١
٢
٢
موافقم ترمه
terme
terme
٩٢/٠٥/٢١
١
١
سپاس گزارم آرشام
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٢٢
٠
١
موافقم
Z-SEDAGHAT
Z-SEDAGHAT
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
موافق نیستم مگه نشنینیدید اگه امر به معروف و نهی از منکر از جامعه برداشته بشه دعاها مستجاب نمیشه حداقل به این ادما چیزی نمی گین یه اخمی کنین که بفهمه کارش درست نیست و شما هم تاییدش نمی کنین
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
چه ميشود كرد...خودمونو بپاييم
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
خدا کنه این یه ماهی که گذشته خودمونو پیدا کرده باشیم...:(
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢١
١
٠
اره والا منم دیدم..خصوصا تو شمال بیشتره
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
دیگه الان به مکان هم ربطی نداره....:(
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
ههههههههههههی زندگی آدم به اینجور افراد چیزی هم نمتونه بگه....فقط اینکه خداااا شفااشون بده
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
جایی واسه حرف زدن هم نمیذارن...فقط باید سکوت کنی و سر تکون بدی :)
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٢١
٢
٠
یاد یه سکانس ورود آقایان ممنوع افتادم که خانوم دارابی گفت شما سنگین رفتار کنین،تو خیابون بهتون گیر نمیدن!!البته شاید قبلا اینطور بود ولی الان دیگه فرقی نمیکنه چجوری باشی...سنگین برخورد کنی اول سبکت میکنن و بعد سوارت میشن الان دیگه نوع آدما واسه ی اینجور آدما فرقی نمیکنه...چند وقت پیش من و یکی از دوستام بیرون بودیم باهم این دوست من سال سوم که بودیم ازدواج کرد و هنوزم عقده با همسرش و توی اون روز خانومش هم بود البته فقط ما سه نفر نبودیم خلاصه موقع رفتم ما اومدیم بیرون رستوران ایستادیم تا دوستم با ماشین بیاد و بقیه هم رفته بودن خیلی برام جالب بود که یه پژو اومد وایساد جلو پای خانوم دوستم که بیاین سوار بشین حالا منم اونجا وایسادم رفتم خیلی محترمانه گفتم اقا ایشون شوهر دارن...اون به ظاهر اقا هم خیلی راحت فرمودن خب شوهر داشته باشه مگه دل نداره!!!!!چی باید گفت به اینا...
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
موندم حتما از فردا باید روسری سر شوهرم کنم و یه کیسه هم بکشم تنش...راستش من یکی از جامعه ی خودم میترسم....والا اینجور آدما تیپ و قیافه دیگه واسشون مهم نیس...منم اگه جای تو بودم همونجا میزدم طرفو با خاک کوچه یکسانش میکردم.....والا...:(
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٢١
١
١
موضوع دیگه هم اینه که امروز(به قول علیرضا 24) آدما دو دسته ان:یا امل و نفهمن یا روشن فکر و فهمیده!!!(که بعدا خودش روشن فکرو توضیح میده کاری به اون نداریم)خلاصه امروز اگه بخوایم از امر به معروف و نهی از منکر حرف بزنیم امل و نفهمیم:))روشن فکروم همون فردیه که به دین شخصی نگاه میکنه ینی دین رو واسه خودش شخصی سازی کرده که خب اینکه بد نیست یا اون خوبه و خودش خیلی چیزارو تغییر داده واسه خودش...اصولا روشن فکرا از همه آدم ترن و روی زمین دنبال انسان واقعی می گردن که متاسفانه نیست،اگر افرادی که از چشم اونا امل و نفهم خونده میشن یه کار اشتباه انجام بدن این قشر دنیارو رو سرشون خراب میکنن اما اگه در عالم روشن فکری دنیا رو هم نابود کنن در آخر میگن خب انسان به تجربه هست که زنده می مونه!!!!خلاصه اینکه اونا همه خوبن ما باید خودمونو اصلاح کنیم:))
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
کاملا با حرفت مبافقم.....منم آدمی نیستم که بگم همه ی حرفام درسته و هیچ اشتباهی نمیکنم اما یه سری کارا واقعا انجام دادنش زشت و قبیح....اینجور افراد خودشونو بااین حرف که :انسان جایز الخطاست گول میزنن...اما یادش بخیر دوست عزیز بود که همیشه میگفت:انسان ممکن الخطاست......:) ممنون رادمهر عزیز...:)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢١
١
٠
واقعا جای تاسف داره چرا باید اینطورباشه
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
خیلیا توش موندن...نمونش خود بنده حقیر...:(
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
این چیزیه که خیلیا توش موندن...نمونش خود بنده ی حقیر...:(واقعا تاسف بار،جای هیچ حرفی برات نمیذارن...:)
باران
باران
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
شاید سر و ته شده
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
به احتمال زیاد...:(
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٢١
٢
٠
حیا رو قورت دادن یه آبم روش!
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
چه میشود کرد
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
هیچ....:(
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
واقعن چقدر ادم اذیت میشه اینجور وختا.. یه بار با داییم بیرون بودم یه چیزایی بهم پروندن از خجالت اب شدم...
گل سرخ
گل سرخ
٩٢/٠٥/٢١
١
٠
من دلم به حال اون مادری میسوزه که 3تا ازبچه هاشوبرای حفظ ناموس وحجاب داد....توی یه مصاحبه هم گفته بود این روزا کمتر میرم خیابون چون از پسرام خجالت میکشم.............داریم به کجا میریم....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
موافقم داریم به کجا میریم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
اره دیدم خیلی زیاد اما چی میشه کرد ؟ باید چیکار کنیم ؟ حرفی هم نمیتونی بزنی
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
حیف خاک کوچه:))
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
بابا حداقل یه بلایی سرش در میاوردی.....ایش یه بلایی سرش درمیاوردی لااقل....قوی باش مررد...قوی باش...:(
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
هیییییییییی دنیاواقعا برعکس شده.........
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
به نظر من همه باید آزاد باشن...من گرفتم همرو ولی کسی که نگرفته واسه من فرقی نداره...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
دنیا برعکس شده...آره :(
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
با آزادی بیان موافقم ولی نه هر آزادی...بی حیایی و بی حجابی اسمش آزادی نیست..آزادی اونیه که فرد تو محدوده ی خودش اجازه ی حرف زدن،فکرکردن و...خیلی چیزای دیگه رو داشته باشه وگرنه مردم تو زیرشلواری هم آزادن...اینطورنیس؟؟؟دنیارو سر و ته گرفتن..:(
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
چه قدر بده
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
افتضاحه....:(
arwen
arwen
٩٢/٠٥/٢٤
١
٠
یه واقعیت وجود داره بچه ها.... این دخترا دو تا مشکل داشتن اول تربیت غلط که وابسته به خانواده هست و فرهنگی که درش هستند و دوم مشکل اجتماع باور بکنیم یا نه یه سری چیزها رو محدودیت های عجیب و غریب تو مملکت ما ایجاد میکنه مثال میزنم وقتی به زن ایرانی اجازه نیمدن بره استادیوم نتیجش این میشه که استادیوم ورزشی برای بعضی از افراد تبدیل به رویا یا منطقه ی ممنوعه یا خط قرمزی میشه که برای رسیدن بهش هر کاری میکنن و اگه پاشون توش برسه آبروی کل زن ها رو میبرن ماجرای دخترهای سبک سر فعلی هم با اون زمانی شروع شد که توی مدرسه چادر اجباری بود و آرایش جرم و یا با همون جمع کردن ویدیو ها توی اول انقلاب یعنی ما به جای اینکه نحوه ی برخورد صحیح با یک مسئله یا استفاده درست از یک وسیله یا نحوه ی برخورد درست با جنس مخالف رو به بچه هامون یاد بدیم یاد گرفتیم بهشون بگیم این بده چون ما میگیم ب ده تو هم فکر نکن همینی که من میگم بده شما الان وارد دا نشگاه این مملکت میشی دختر و پسر رو جدا کردن با افتخار هم میگن که این کارو کردیم در جهت منافع اسلام اما وقتی تو همون دانشجوهای دختر یا پسر به چند ترم بالا تر نگاه میکنی رفتار و سکناتشون با این تازه واردین دو ترم گذشته خیلی فرق میکنه چون اونا میدونن آخرش باید کارشون زندگیشون در جامعه در کنار همین دختر یا پسر ها باشه پس این موجودات هیولا نیستن انسان هستن و باید نحوه ی ارتباط صحیح رو با اونها یاد بگیرن چون چه مسئولین خوششون بیاد یا نیاد این بچه ها در آینده کشور رو به دست میگیرن اما ورودی های یک سال اخیر دانشگاهها هنوز تو حال و هوای دبیرستان و تیکه پرونی به دخترها و پسرهای مردم موندن که به نظر من مشکل از فقر فرهنگیه ما میتونیم به بچه هامون یاد بدیم موازین دین رو در کنار اخلاق و فرهنگ رعایت کنن و در کنار جنس مخالف به منزله یک انسان زندگی کنن تا وقتی که دختر دانشجو از دانشگاه میاد بیرون بادیدن یه پسر یا پسر دانشجو با دیدن یک دختر دست و پاشو گم نکنه و حرکات احمقانه ای مثل این رو ایجاد نکنه
هورام
هورام
٩٢/٠٥/٢٥
١
٠
احســــــــنت...گل گفتی...!!با فقر فرهنگــــــــــی بشدت موافقم...:)) ممنون دوست عزیز...
m_farshchi
m_farshchi
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
ممنون بابت مطلبت واقعاجای تاسف داره
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣