به اندازه يك «بدر» علمدار ندارد
مثل هر بار برای تو نوشتم

به اندازه يك «بدر» علمدار ندارد

نویسنده : saheb zaman

مثل هر بار براي تو نوشتم:

دل من خون شد ازين غم، تو كجايي؟ 

و اي كاش كه اين جمعه بيايي! 

دل من تاب ندارد، 

همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ ... تو کجایی؟ تو کجایی ... 

 

و تو انگار به قلبم بنويسي: 

كه چرا هيچ نگويند 

مگر اين رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، كه غريب است؟

و عجيب است

كه پس از قرن و هزاره

هنوزم كه هنوز است 

دو چشمش

به راه است

و مگر سيصد و اندي نفر از شيفتگانش 

زياد است 

كه گويند 

به اندازه يك «بدر» علمدار ندارد! 

و گويند چرا اين همه مشتاق، ولي او سپهش يار ندارد!

 

تو خودت! مدعي دوستي و مهر شديدي! 

كه به هر شعر جديدي، 

ز هجران و غمم ناله سرايي، تو كجايي؟ 

تو كه يك عمر سرودي «تو كجايي؟» تو كجايي؟ 

باز گويي كه مگر كاستي اي بُد ز امامت، 

ز هدايت، 

ز محبت، 

ز غمخوارگي و مهر و عطوفت 

تو پنداشته‌اي هيچ كسي دل نگران تو نبوده؟ 

چه كسي قلب تو را سوي خداي تو كشانده؟ 

چه كسي در پي هر غصه تو اشك چكانده؟ 

چه كسي دست تو را در پس هر رنج گرفته؟ 

چه كسي راه به روي تو گشوده؟ 

 

چه خطرها به دعايم ز كنار تو گذر كرد، 

چه زمان‌ها كه تو غافل شدي و يار به قلب تو نظر كرد

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتي كجايي!؟ 

و اي كاش بيايي!

 

هر زمان خواهش دل با نظر يار يكي بود، تو بودي ... 

هر زمان بود تفاوت، تو رفتي، تو نماندي. 

خواهش نفس شده يار و خدايت، 

و همين است كه تاثير نبخشند به دعايت، 

و به افاق نبردند صدايت، 

و غريب است امامت.

 

من كه هستم، 

تو كجايي؟ 

تو خودت! كاش بيايي.

به خودت كاش بيايي.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٠٥
١
٠
تو خودت! كاش بيايي. به خودت كاش بيايي.
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٥
١
٠
سلام ... متشكرم . به انتظار تو نشستن اشتباه ماست . به انتظار تو باید ایستاد.
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٥
١
٠
ایول اقای روشناوند خییییییییییییلی جمله ی فلسفه ای بود *:)
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
سلام ... من و اين جمله‌ها بايد از فيس باشد
نوشا
نوشا
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خهلی قشنگ بود ایول
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
اللّهم عجل لولیک الفرج *:)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
دل من خون شدازاین غم تو کجایی؟...ممنون
Paeez
Paeez
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
به خودت کاش بیایی ، تا کدام جمعه آمدنت را به انتظار بنشینیم؟اللهم عجل لولیک الفرج
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خیلی عالی بود....ممنون.....کاش شبای جمعه مثل قبلا یه مطلب در مورد امام زمان بذارین(:
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
عالی بود مرسیییی
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
زیبا بود
maede
maede
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
"همه گویند به انگشت اشاره،مگر این عاشق_دلداه ی دلسوخته ارباب ندارد؟"چقدر من کامل این شعرو دوست دارم.شده ام باز هوایی....تو کجایی؟تو کجایی؟.....ممنون
mina1369
mina1369
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
سلاام... "اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج"
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
ممنون شعر بسیار زیبایی بود:-)
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود......مرسی
admin
admin
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
خیلی خیلی خیلی خیلی زیبا بود ... آدم روحش جلا پیدا می کنه ...
masomeh.62
masomeh.62
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
بسیار عالی نوشتین.... مرسی
ناشناس
ناشناس
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
زيبا بود...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
خیلی شعر قشنگی بود ... کیف کردم ،خیلی ممنونم.
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٦
٠
٠
اللهم عجل الولیک الفرج
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
الهم عجل لولیک الفرج.....ممنون از شما :)
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
هعییییییی ..سپاس زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات