افسانه ای به نام مرد شدن!
توطئه‌ای که ریشه در تاریخ دارد

افسانه ای به نام مرد شدن!

نویسنده : محمد امین شرکت اول

از همان سه، چهار سالگی وقتی با دختر عموی وحشی(!) خودم بازی می‌کردم و او مرا گاز می‌گرفت و بعد هر دوی‌مان به گریه می‌افتادیم، همه می‌آمدند و دختر خاله جان را دست به دست می‌گرداندند و به هر طریقی سعی می‌کردند او را ساکت کنند ولی در پاسخ به گریه‌ بنده، فقط با اخم می‌گفتند: «اِ اِ مرد که گریه نمی‌کنه!»

 

کمی بزرگ‌تر که شدم، تمامی دختران فامیل (حتی خواهر خودم) انواع گل سر، تل و لباس داشتند، ولی پدرم هر آخر هفته مرا به حمام می‌برد و با ماشین اصلاح خود، تمامی موهایم را از ته می‌زد و پیوسته زیر لب می‌گفت: «ماشاالله ماشاالله پسرم داره مرد می‌شه» و من هم به خاطر همین مرد شدن به تمامی متلک‌های آن دخترها بی‌اعتنایی می‌کردم.

 کمی که گذشت پسر دایی خنگم(!) که نتوانسته بود قبل از هجده سال دیپلمش را بگیرد، تصمیم به رفتن سربازی گرفته بود و تقریباً تمامی فامیل به او می‌گفتند: «آدم باید بره سربازی تا مرد بشه»

از آن به بعد آرزوی من این شد که زیاد غذا بخورم تا زودتر بزرگ شوم و بتوانم بروم سربازی تا مرد شوم. سربازی پسر دایی سه سال طول کشید و پس از برگشت او، تنها کسی در فامیل که او را محل می‌داد من بودم. به این دلیل که فکر می‌کردم چون او یک سال بیشتر از بقیه سربازی رفته، بیشتر مرد شده است.

 

گذشت... تا این‌که کمی بزرگ‌تر شدم و مادرم اجازه می‌داد تنهایی بیرون بروم، شده بودم پیک خانه! مجید نان بخر، مجید ماست بخر، مجید ...

هر وقتی هم که به دلیل بی‌حوصلگی از این کار سر باز می‌زدم با جمله‌ای مواجه می‌شدم که مرا تحریک به انجام آن کار می‍‌کرد؛ «با این سن و سالت مگه مرد نشدی؟! خرید خونه با مرد خونه است!»

در آن زمان که نمه‌هایی از بلوغ عقلی در انتهای وجودم نمایان شده بود، با خودم می‌گفتم: مگر خواهرم هم نباید زن خانه شود پس چرا دست به سیاه و سفید نمی‌زند؟!

و هر وقت هم که این جمله را بنا به اعتراض به مادرم می‌گفتم، در جواب می‌شنیدم: «تو به این کارا کاری نداشته باش! میره خونه شوهرش یاد می‌گیره!»

و هزاران مسایلی از این قبیل ....

 

ولی وقتی الان به آن قضایا فکر می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که قضیه مرد شدن جنس ذکور، یک توطئه‌ای از سمت نسوان بیش نبوده که این توطئه هم ریشه در تاریخ دارد !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٤
١
٠
نوچ باید مثه یه مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد باشین همتون توطئه ای در کار نیست !خخخخخخ در ضمن این چیزایی که گفتین تو هر خانواده ای کلیت نداره من تو یه خاندان پسر دوست بزرگ شدم و خیلی زجر کشیدم خیلی بیشتر از شما
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
١
٠
خخخخخخخخ فکر کنم تو دنیا فقط شما و کوزت و دختر کبریت فروش بودین که با سختی بزرگ شدین خخخخخ
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٤
١
٠
آبان راست میگه بستگی به خانواده داره....ولی بالاخره مادخترام سختی زیادداریم!!
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٤
١
٠
خخخخ اقای شرکت اول نمیتونی درک کنی چون سختی رو که من کشیدم نمیفهمی برادر من
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
١
١
درسته که هر کدوممون سختی های خاصی رو طی می کنیمولی سختی های پسرها خیلی خشن تر و بیشتره !!!!
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/٢٤
٠
١
بله همشون قصد دارن مارو گول بزنن/ خيلي جالب نوشتين
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
چه میشه کرد!!!! باید تحمل کرد !!!! مگه قطاره که جالب باشه !!!!
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٤
١
٠
هعیییییییییییییی، تازه اگه ته تغاری باشی معنیشو درک می کنی....
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
نع!!!! برعکس!!!! اونا که عزیزن! فرقی هم نداره که دختر باشن یا پسر! مظلوم ترین و محروم ترین بچه ی هر خانواده، بچه ی اول اون خانواده است! چون خانواده در ابتدای تشکیلشه و از نظر وضع اقتصادی در مرتبه ی پایین تریه !!!!
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢٤
٠
١
نه اتفاقا ته تغاري خيلي هم خوبه......كاريت ندارن خيلي
faeze
faeze
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
اخی چه مظلوم:(((
sorme
sorme
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
خخخ
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
:|
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
بچه اول و آخر خوبه...مثه من....چه مظلوم بودین شما...
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
دنیا برا بچه آخر بهشته!!!!
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
من الان بايد طرفداري كنم يا بگم نه حقتونه بايد مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد باشييييييييين
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
:| :! :-S
محمد
محمد
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
تازه دو روز دیگه ازدواج کردی حسرت این روزا رو میخوری.عوض کردن پوشک بچه گرفتن اروغ بچه و........الان فقط خرید خونس بروخداتوشکرکن(حرفای مامانم موقع غرغرهای من)منم به شمامیگم داداش
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
متشکر از ارائه تجربیاتت!!!! :)
s-rastgoo
s-rastgoo
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
دست رو دلم نذار که خونه.........
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
١
٠
توصیه‌ی من به شما اینکه آهنگی به همین نام رو از شهرام شکوهی گوش کنین، یهتون کمک می کنه! :)
s-rastgoo
s-rastgoo
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٤
١
٠
ما که داداش و خواهر بزرگتر نداشتیم...از وقتی یادم میاد همه کارا با من بود...همه به من میگفتن برو نون بخر برو نوشابه بخر...هـــــعــــی...یعنی الآن من مـــرد شدم آیا؟؟؟خخخ...
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
٠
١
هر که بامش بیش، برفش بیشتر!!!! شما تمام قوای قتصادی و احساسی خانواده تون رو به سمت خودتون جذب کردین، باید این کارا رو هم انجام بدین، خو!!!!
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
برادر بزرگوار ما که نفهمیدیم دخترعموی وحشی شما چه ربطی به دست به دست کردن دختر خاله جان داره ..:))
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
خخخ بابا دم توجه شما گرم !!! این دیگه از دست گلای جناب فروزانه !!!
سیاسفید
سیاسفید
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
خخخخخخخخ......
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
:)...خیلی قشنگ بود راست میگی...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
پس چرا داداش ما دست ب سیاه سفید نمی زنه ؟؟؟؟ عاقا قبول نیس من اعتراض دارم ! چرا تو خونه ما بنده ب عنوان یَک دختر باید مرتب باشم و کارای خوه بکنم ؟ هااااااان ؟
faride
faride
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
چونکه:)))).جواب دختر خالم(2سالشه) در جواب تمام سوالایی که ازش میپرسی.قشنگ قانع میکنه طرفو:))))الان قانع شدی؟؟
faride
faride
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
ما میخوایم شما پسرا واقعا مرد بشین بده به فکرتونیم؟؟؟بیا و خوبی کن.نچ نچ نچ
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
ممنون
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
اگر در همون دوران بهت سخت نمی گرفتند، حالا مرد نمی شدی...
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
:| یعنی الان من مرد شدم :|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
از خواندن مطلبت بسی لذت بردیم وبسیار لبخندها زدیم ....... خوو اگه این کارها رو نمیکردی الان این تجربه های شیرین رو نداشتی کهههه:))
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
نفهمیدم بادختر عموت دعوات میشد چرا دخترخاله رو بغل میکردن؟
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
:)) گفتم که این از دست گلای جناب فروزانه :))
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
هههه مغسی
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠