در بی آبرویی‌ها...
بوی خدا می‌آید

در بی آبرویی‌ها...

نویسنده : mahsa-s

پنجره کوچک چوبی اتاقش راگشود. بوی باران و خاک قانون نا برابر تنهایی را لغو می‌کرد. شمیم خوش گریستن‌های خدا، قدرت زندگی مجدد را در دلش جوانه می‌زد.

شبی بود تاریک و پر ازستاره‌های زرگون، پیراهن خدا. صدای نجوای گل‌های سرخ فام باغچه با هر نسیمی موسیقی روزگار را دلنشین‌تر می‌ساخت.

 

خمی شد و در چارچوب پنجره نشست. موهای سیه رنگ با چشمان معصوم مشکی‌اش سفیدی صورت استخوانی‌اش رانمایان‌تر می‌کرد.

بوی غریبگی می‌آمد. بوی تنهایی یک دختر. بوی بی‌آبرویی می‌آمد. بی‌آبرویی یک دل. یک دنیا...

بوی دنیای کوچک او در تنهایی خود بدون خدا...

رخدادگذشته‌اش مهم نبود. مهم قلبی بود که از گذشته فریب خورده بود. فریب یک آدم. یک شاخه گل پرخار. خاری که هنوز زخمش بر دلش مانده بود.

 

تنها؛ خدایی می‌خواست چسب زخمی شود بر دردهای نگفته‌اش. او بود...

حال ناقوسِ خاک گرفته وجودش، آوای امید را صدا می‌زد. او هست... خدا هست...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رها
رها
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
کوپس ممتنش/؟؟
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
تنها خدایی می‌خواست چسب زخمی شود بر دردهای نگفته‌اش. او بود ممنون :)
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
.....خواهش.امیدوارم لذت برده باشی.....
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
مهم قلبی بود که از گذشته فریب خورده بود. فریب یک آدم. یک شاخه گل پرخار. خاری که هنوز زخمش بر دلش مانده بود....ممنون...عالی بود
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
ممممنون
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خدا هست
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خدا.......ممنون
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خدا همیشه هست وبه فکر ماست منتها ما آدم هاییم که گاهی فراموشش می کنیم ممنون.
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
ممنون
sorme
sorme
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنونم.قشنگ بود
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنون وسپاس
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنونم که به دلت نشست.....
amin20
amin20
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنون
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
مرسی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
ممنون...آره خدا همین بغله :)
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٦
٠
٠
خواهش.اره همین بغل بغل چسبیده به گردنمونه...........
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
با نام خدا

مرا یاری کن

٩٥/١٠/٢٨
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات