سرود زهر
شعری از سهراب سپهری

سرود زهر

نویسنده : maryam

ازپي نابودي‌ام، ديري است

زهرمي‌ريزد به رگ‌هاي خود اين جادوي بي‌آزارم

تاكند آلوده با آن شير

پس براي آن‌كه رد فكر او را گم كند فكرم،

مي‌كند رفتار با من نرم.

ليك چه غافل!

نقشه‌هاي او چه بي‌حاصل!

نبض من هر لحظه مي‌خندد به پندارش.

او نمي‌داند كه روييده است

هستي پر بار من در منجلاب زهر

و نمي‌داندكه من در زهر مي‌شويم

پيكر هر گريه، هر خنده،

درونم زهر است كرم فكر من زنده،

در زمين زهر مي‌رويد گياه تلخ شعر من. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من ... عاااااااااااااااشق سهرابم . .. ممنون
maryam
maryam
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
خواهش ميكنم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
واااااااااااای خدا...چرا اینقد این سهراب باحاله؟؟؟ :)))....واقعا عاشق شعرای سهرابم :))))
maryam
maryam
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
:))))
T.y73
T.y73
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
شعرای سهراب سپهری حرف نداره:)))))3پاس
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
بسیار زیبا...ممنون
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
مرسی
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
واى ممنون من واقعا به سهراب و سبك شعرش علاقه دارم با خاطر اين شعر زيبا ممنونم
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
ممنون از شما
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
تشکر میشه قشنگ بودش
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
تشكر............
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
در زمين زهر مي‌رويد گياه تلخ شعر من عاشق شعرهاش هستم
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
ممنون
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
سهراب عشق است
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
ممنون
sorme
sorme
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
ممنونم
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
ببخشیداشتباهی شد .خیلی خوشل بود.........
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
مغسی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨