سلامی به خداحافظی!
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه...

سلامی به خداحافظی!

نویسنده : h-hidarpoor

برداشت اول: رحمت

یادش به خیر، از همان روزی که آمدیم و در این شهر زیبا اقامت کردیم و شدیم شهروند افتخاری شهرش، از همان روز اول گفته بود که درها را باز می‌کند. درهای آسمان را به روی زمین باز کرده بود و «رحمت» بود که می‌بارید، کافی بود کاسه ظرفیت‌مان را بر می‌داشتیم. یادتان هست آن اول‌ها می‌گفتیم «بلنده، سخته، اذیت می‌شیم، ذل گرمای مُرداد! دهان ببندی که چه ...»  همین بود که از همان اول درهای رحمتش را باز کرده بود، رحمت که به کاسه ظرفیت‌مان می‌ریخت «عُسرها»، «یُسر» می‌شدند برای‌مان ....

 

برداشت دوم: مغفرت

یادش به خیر، پایمان به وسط‌هایش که رسید، این‌طوری شد که گفته بود می‌رسی به «مغفرت». یعنی به آخرش نرسیده پاک می‌شوی. می‌دانید، آخر ما اگر یادمان بیاید یک روز پاک آمدیم، پایمان که رسید به ارض، هرکار که خواستیم کردیم، ریش و قیچی دستم خودمان بود. هر طور دلمان می‌خواستیم زینت می‌کردیم خودمان را و ارض‌مان را...

دیگر شهر «ناپاک» شده بود، ارض جای «خلوت» نبود، آخر می‌دانید چه شده بود. ابرهای بالای سرمان «آسمان» را از یادمان برده بود. یادش به خیر به وسط‌هایش که رسیدیم «قدر»مان را آن‌قدر زیاد کرد که «طاهر» شویم...

 

برداشت سوم: آزادی از آتش

و حالا رسیده‌ایم به دم دمای خداحافظی، یادش به خیر گفته آخرهایش را که درک کنی می‌رسی  به «آزادی». می‌رسی به رهایی از عذاب آتش، یعنی وقتی شهروند این «شهر» شدی، به آخرش نرسیده این «بندگی» ضامن «آزادی»‌ات می‌شود.  نه این‌که در «بند» بوده‌ای و آزاد شده‌ای، نه؛ آزاد می‌شوی از بندی که «بنده» شدنت را مانع بود!

 

برداشت آخر: سلامی به خداحافظی!

حالا این‌طوری خداحافظی جان می‌دهد. وقتی که در اولش سیراب شده باشی از «رحمت»، در وسط‌هایش «بخشیده» شده باشی از کج رفتن‌هایت و در پایانش «آزاد» شده باشی از عذاب وعده داده شده‌اش. آن وقت است که جان می‌دهد این خداحافظی و جان می‌کاهد ...

 

البته شاید یک راه بهتر از  خداحافظی هم باشد، آن هم راه «سلام» است. یادتان هست به آخرهای نمازش که  می‌رسیدیم یادمان داده بود «سلام» دهیم! آخرش است اما با «سلام»...

انگار می‌خواهد یادآوری کند که تازه شروع شده حرف زدن‌هایت با من! حالا هم که به آخرهای شهر رمضانش رسیده‌ایم، مختاریم که «سلام» دهیم و آخر این شهر بشود شروع شهرهای دیگرمان!

دوباره سلام کنیم به «الغوث الغوث»‌های شب‌های قدرش، به «الهی العفو» کردن‌های‌مان...

دوباره سلام کنیم به صفحات کتابش که هر روز ورق می‌زدیم، دوباره بخوانیم‌شان، همان طوری که خودش فرموده «هر چه‌قدر که میسر شد» ... بخوانیمش حتی یک صفحه و بلکم کمتر.

دوباره سلام کنیم به «نمازهای اول وقت»

دوباره سلام کنیم به هر چه که در این شهر زیبایش در ظرف‌های ظرفیت‌مان ریخت.

نکند ظرف را برگردانیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
فکر کنم اول
حانا
حانا
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
الان خیلی خوشحالی که اول شدی؟؟ آفرین عموجان !!!.................... اول شدی که شدی چه فرقی می کنه آخه
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
یک ظرف شله زرد طلایی!! برو از دقتر جیم بگیر!!
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
دمت گرم همین که مثل من جرات کردی عکستو بزاری خیلیه.
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
خواهش می کنم!
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
حیف که نمیتونم همشو بخونم
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
چون یه کم طولانیه؟!!
اکبر رمضانی
اکبر رمضانی
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ممنون
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
سپاس
sahm
sahm
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
خداحافظ ای بهترین ماه الله...
Mr.Mahdi
Mr.Mahdi
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
چه مهمونی خوبی بود وچقدر حیف که تموم شد! ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
واقعا که حیف شد!! صد حیف که این آمد و صد حیف که آن رفت...
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
برداشت اخرش واقعاقشنگ بودلذت بردم....
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سلام ممنون برداشت های آخر همیشه باید به یادماندنی باشند!!
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
آهههههههههههه
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
الان این آه خداحافظی بود دیگه...؟!!!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
خیلی زیبا نوشته بودید من که حس میکنم به همه چیز این ماه رسیدم . سپاس
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سلام خوش به حالتون که همچین حس زیبایی دارید...
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ممنون ، زیبا بود
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سلام قابلی نداشت!!
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود.... ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سلام قشنگز از خودتونه!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
مرسی...واقعا ممنون...چه ماه خوبی بود :)
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
خواهش می کنم... خدا کنه ما هم مهمان های خوبی بوده باشیم!!
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
ممنون خیلی زیبابود
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
خواهش می کنم...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
ممنون
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
بسی زیبا......دلچسب!.....چه ماه خوبی بود ایشاا...سال دیگم باشیم....ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سلام ممنون از لطف تون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سلام ایشالله تا سال دیگه همین جوری باشیم و حداقل بدتر نشیم!
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
زيبا بود خسته نباشين
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سلام ممنون
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
رحمت ، مغفرت و اجابت ... :) ممنون جناب حیدرپور ایشالا اثرات این ماه تا ماه رمضان آینده توی وجودمون باقی بمونه ...
shanba
shanba
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
التماس دعا از همه
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات