فاصله شیشلیک تا نان خشک!
سفره‌های افطار بالا و پایین این شهر چه رنگیست؟!

فاصله شیشلیک تا نان خشک!

نویسنده : محمد امین شرکت اول

برداشت اول:

می‌خواستم بدانم که از ما بهترون –جن و پری را نمی‌گویم، از ما مایه‌دار ترها را عرض می‌کنم- چه افطاری‌هایی می‌خورند. اول نیت کردم که حضوری بروم آن‌جا ولی از آن‌جایی که فهمیدم من را در چنان محل‌هایی حتی راه هم نمی‌دهند مجبور شدم که تلفنی دست به آمار و اطلاعات گیری بزنم، البته شنیدن کی بود مانند دیدن!

 

** بهای یک افطاری مختصر در هتل قصر طلایی

- استفاده بوفه از 55 تا 115 هزار تومان

- غذاهای تک از 22 هزار تومان که خورشت روز باشد تا 48 هزار تومان که ماهیچه است.

- هزینه سالن‌ها هم بستگی به تعداد مهمان و سالن انتخابی متفاوت است.

راستی تا آخر ماه رمضان سالن‌ها همه پر است! 

 

** بهای یک افطاری مختصر در هتل پارس

- سلف سرویس از (جوجه باقالی پلو رولت و یک نوع خورشت و بوفه اردور) 57 تا 200 هزار تومان

- هزینه سالن 500 هزار تومان

از قضا، سالن‌های هتل پارس هم تا آخر ماه رمضان رزرو است

 

** بهای یک افطاری مختصر در هتل هما

- پیش غذا 12 هزار تومان

- جوجه  با پیش غذا 43 هزار تومان 

- برگ با پیش غذا 63 هزار تومان

- بختیاری 50 هزار تومان

- سالن هزینه ندارد.

سالن‌های هتل هما هم تا آخر ماه رمضان پر است

 

** بهای یک افطاری مختصر در هتل توریست توس

- سلف سرویس (کباب کوبیده یا جوجه- دو نوع خورش-پیش غذا و سالاد) 36 تا 75 هزار تومان

- ورودی سالن 500 هزار تومان 

 

البته ما بخیل نیستیم و اصلا به این هم معتقد نیستیم که مردم نباید بروند جاهای باحال غذای خوب بخورند و پول خوب هم بدهند. ایراد ما به ریخت و پاشی و اسرافی است که در این مجالس صورت می‌گیرد. ناراحتی ما از بچه‌هایی است که زیر میز به هم ته دیگ زعفرانی پرت می‌کنند، از غذاهای در هم مخلوطی است که از بشقاب مهمان‌ها مستقیما به ظرف زباله می‌رود. غذاهایی که اگر درست و به اندازه استفاده شود، ما بقی‌اش می‌تواند به سر سفره افرادی برود که در این ماه رمضان قوت قالب‌شان غم بود!

 

 

برداشت دوم:

پس از بدست آوردن آن اطلاعات تصمیم گرفتم به یکی از محله‌های پایین شهر بروم و ببینم سفره افطار مردم آن‌جا چه رنگ و بویی دارد.

نیم ساعتی در کوچه و خیابان‌های یکی از آن محله‌ها با خودم کلنجار می‌رفتم. به مردم دور و برم که مشغول رفت و آمد بودند نگاه می‌کردم و در بین آن‌ها به دنبال کسی بودم که بهترین گزینه برای صحبت باشد. مشغول گشت زنی در کوچه‌ها بودم که به یک مغازه خواروبار فروشی رسیدم، داخل شدم و بعد از سلام و معرفی خودم، ماجرا را برایش توضیح دادم و از او خواستم که در محله‌شان خانواده‌ای را برای صحبت کردن به من معرفی کند.

مغازه دار بعد از اتمام حرف‌هایم به فکر فرو رفت و زیر لب اصوات نامفهومی را زمزمه می‌کرد، بعد از لحظاتی روی کاغذ آدرسی را نوشت و به من داد و گفت فکر کنم این فرد، همان فرد مورد نظر شما باشد.

 

به آن‌جا رسیدم، در زدم، خانمی در را باز کرد که بعدا فهمیدم صاحب خانه‌اش است. نیم ساعتی پشت در منتظر بودم تا آن‌که خودش آمد، دو بچه همراهش بودند، یکی در بقلش بود و دیگری در کنارش دست در دست هم. سلام کردم و ماجرا را برایش توضیح دادم، اولش کمی شوکه شد ولی بعد از آن‌که من به او اطمینان دادم که عکس و اسمی از او منتشر نخواهد شد، حاضر شد که با من صحبت کند. با هم داخل خانه شدیم، خانه‌ای حدودا 80 متری با یک حیاط کوچک که صاحب‌خانه در نیم طبقه بالا که فقط دو سه پله از سطح زمین ارتفاع داشت، زندگی می‌کرد. زیر زمینی که زن و بچه‌هایش در آن زندگی می‌کردند که به غیر از در ورودی و پنجره‌ای کوچک در کنار حیاط هیچ منفزی به بیرون نداشت. اولین چیزی که در آن زیر زمین جلب توجه می‌کرد بوی سبزی بود!

 

شغلش پاک کردن سبزی برای مردم بود. از او پرسیدم که در آمد ماهیانه‌اش چقدر است. با کمی مکث که شاید از روی خجالت بود گفت بستگی دارد به مقدار سبزی‌ای که در ماه سفارش می‌گیرد و پاک می‌کند، مبلغی بین 180 تا 200 هزار تومان، البته گاهی هم کمی بیشتر. می‌گفت از این پول باید 120 هزار تومانش را بابت اجاره این خانه بدهد.

- پس شوهرتان چی؟ مگر او کار نمی‌کند؟

+ شوهرم 5 ماه است که به زندان افتاده است.

 

دیدم ناراحت است که جواب این سوالم را بدهد به همین خاطر سوال بعدی را پرسیدم.

- معمولا افطارها چه غذایی می‌خورید؟

+ معمولاً نان پنیر و یا تخم مرغ.

 

- از اول ماه رمضان چند بار برنج خوردید؟

+ فکر کنم سه بار. که یک بارش را مهمان صاحبخانه‌مان بودیم و یک بار دیگرش را هم غذای نذری برای‌مان آوردند.

 

- زولبیا هم می‌خرید؟

+ آره، یک قنادی چند کوچه بالاتر هست که زولبیاهای خرد شده قنادی‌های سطح شهر را می‌فروشد، ارزان‌تر است، کمی شکلش خراب شده که آن هم مهم نیست، آخرش که باید همه آن‌ها جویده شوند! فقط لطف کردن و کمی کار ما را راحت‌تر کرده‌اند!

 

از درون کیفم برگه قیمت غذاهایی را که از آن هتل‌ها گرفته بودم بیرون آوردم و به دستش دادم. از او پرسیدم که نظرت در مورد این‌ها چیست؟ کمی مکث کرد، انگار عددها برایش نا آشنا بود، اول فکر کرد که این قیمت‌ها ساختگی است ولی بعد از آن‌که مجاب شد این قیمت‌ها واقعی است، خنده تلخی زد و برگه را به من دادم و گفت: خدا را شکر که ما این چنین پول‌هایی نداریم، بی‌پولی بهتر است تا این‌که بخواهی پول‌هایت را این طوری خرج کنی! دنیا می‌گذرد، من هم الان فکر می‌کنم دیشب از این چیزها خوردم!

خیلی زیبا می‌گفت؛ گویا هرچه وسعت جیب‌ها کم شود به وست دل‌ها افزوده می‌شود! از او پرسیدم که در شب‌های قدر از خدا چه خواستی؟

گفت: من بعد از فرج آقا از خدا خواستم که شوهرم از زندان آزاد شود، تا با هم بتوانیم یک زندگی آرامی داشته باشیم.

 

انگار تک تک مردم این‌جا سقف آرزوهای‌شان به اندازه سقف خانه‌های‌شان کوتاه است!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/١٥
١
١
بله تفاوت همیشه هست البته این تفاوت هارو ما انسان ها به وجود آوردیم....در ضمن اینکه میگن جا نداریم یه جور بازار گرمیه ما خودمون ذغال فروشیم:))
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
عزیزم از منبع قابل اطمینان سوال شده !!!
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/١٥
٢
٠
خو همین تفاوت هایی که بوجود آوردیم باعث این شده که یکی بشه امام حسین و یکی بشه یزید! این جور تفاوت ها از هوای نفسه!!! خاص بودن!!! تک بودن!!! تو چشم اومدن!!! و ...
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
منشا تفاوت ها خودخود خودمونیم
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
وای...عجب تفاوتی...بیچاره اونایی که تو برداشت دوم بودن...:(((دلم بدجور سوخت براشون:(((
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/١٥
٢
٠
بیچاره ی واقعی اونیه که پاش تو اون دنیا گیر باشه! سبک باری تو این دنیا سبب سبک بالی تو اون دنیا میشه!!!
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
مغسی .تلخ بود تلخ
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
انسان باید از این نمایش های تلخ زندگی عبرت بگیره!
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/١٥
٠
٢
من به منبع مطمئن کاری ندارم واسه بازار گرمی از این حرفا زیاد میزنن:|
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
یعنی تو به منبع معتبر من؛ جناب آقای ...... مسئول اداره ی بــــــــــــــوق شک داری؟!؟!؟ بگیــــــــــــــــریــــــــــــــــد این مردو !!!!
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
١
منم شک دارم
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
ممنون بسیار گزارش جالبی بود خیلیا هستند که زندگی روزانه شونو به سختی میگذرونن زیاد کار میکنند و کم بهره میبرند خیلی هام مثل این خانوم که شما فرمودین سرپرست خونه اند و با سیلی صورتشونو سرخ نگه میدارن ته همه ی این تفاوت ها یه چیزه قناعتی که در اونا بیشتره از بقیه و حتی ما ... خدا همه مونو هدایت کنه اللهی آمین
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
فکر کنم پیامبر می فرمایند که قناعت بزرگ ترین ثروت آدمیست! / الهی آمین...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
تفاوتها خیلی زیاد شده . جالب اینجاست به کسانی که این جور افطاری میدهند وقتی میگویی یه مقدار کمتر هزینه کن و بقیه ی پولتو صرف کار خیری کن آنچنان جبهه ای میگیرند که پناه بر خدا انگار چی گفتی . اما چه میشه کرد زندگی همینه . ولی خیلی خوبه با اینکه جیبشون خالیه اما دلشون خیلی بزرگ و پر از یاد خداس و باز برام جالبه که این جور آدمها بیشتر شکر خدا رو میکنند نسبت به ادمهایی که پولهای اینطوری برای یه وعده غذاشون خرج میکنند .
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
من که خودم امسال هرچی این مدل افطاری بود رو تحریم کردم ! / می دونین، یک بداهه است که میگه : اونایی که پول دارن، انگار نیازی به خدا ندارن ؛ ولی اونایی که پول ندارن، فقط خدا رو دارن!!!!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
تحریم؟! البته یه مقدار سخته من به شخصه نمیتونم این کارو کنم هر چند که اذیت میشم از این مدل افطاری دادنها اما چه میشه کرد . این بداهه چه قشنگ و عمیق بود و واقعا حالا که فکر میکنم چقدر درست و واقعی بود .
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
هعییییی
صبا
صبا
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
واقعا بعضی از آدمها خیلی خیلی اسراف میکنند.بعضی دوستای من موقع دبیرستان رفتن کلاس کنکور .پول هم دادن مبلغش یادم نیس اما کم نبود مثل اینکه استادش خوب نبود کلاسو ول میکنن هزینه رو هم نمیرن بگیرن.یا یک خانمی اسمشو برا سفر نوشته بود مبلغ500هزار تومن.نرفته بود پولم نرفته بود پس بگیره.من از شما میپرسم این کارها درسته ؟اینا اسراف نیست؟واقعا به این ادمها چی باید گفت؟ به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ماجرا ماجرای اون پسریه که تا موقعی که از باباش پول میگرفت، هدرش می کرد، ولی از وقتی که خودش سرکار رفت و پول درآورد برای بیرون کشیدن یک سکه ی ناچیز هم از آتش دست خودش رو می سوزوند!!! آدم تا برای بدست آوردن چیزی خودش تلاش نکنه قدرش رو نمی دونه!!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
پدرم گفت : مردم ۲ نوع هستند! بخشنده و گیرنده !! گیرنده ها بهتر میخورند! اما بخشندگان بهتر میخوابند . . . توماس مارلو
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
http://upload7.ir/images/80258637048507962923.jpg ببخش که صدای گریه هایت را نمیشنویم ، گوشمان از قیمت دلار و ماشین و ویلا پر شده...
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
می خواهی قضاوتم کنی ؟ کفش هایم را بپوش/راهم را قدم بزن/دردهایم را بکش/سال هایم را بگذران/بعد قضاوت کن ................... چي بگيم كه دردي از درداي موجود دوا بشه :(
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
چه کسي مي خواهد /من و تو ما نشويم/خانه اش ويران باد!/من اگر ما نشوم تنهايم/تو اگر ما نشوي خويشتني/از کجا که من و تو/شور يکپارچگي را در شرق/باز برپا نکنيم/از کجا که من و تو/مشت رسوايان را وا نکنيم/من اگر برخيزم/تو اگر برخيزي/همه برمي خيزند/من اگر بنشينم/تو اگر بنشيني/چه کسي برخيزد...؟
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٦
١
٠
ممنون واقعا چرا این همه تفاوت؟این خیلی تلخه
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/١٦
٢
٠
اوه اوه نه شما کاملا درست میگین:|
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
چیکارش میشه کرد ؟
صبا
صبا
٩٢/٠٥/١٨
١
٠
حداقل کاری که ما میتونیم بمنیم اینکه اسراف نکنیم
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٦
١
٠
چه میشه کرد...اگر حرفی بزنی فکر میکنن ازسرحسادت هست چون خودت نمی تونی اینطوری خرج کنی ..چشم و هم چشمی درکشور بیداد میکنه
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
آره موافقم فکر میکنند از سر حسادته که داری این حرفها رو میزنی .
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٦
١
٠
هههعی ففر
نسیم
نسیم
٩٢/٠٥/١٧
٣
٠
خیلی تلخه، یکی از فرط خوردن داره می‌ترکه یکی از فرط نخوردن داره سوءتغذیه می‌گیره. همین چند وقت پیش بود شنیدم یک بنده خدایی یه افطاری واسه فامیلش تو ..... گرفته که کل خرجشون 4 یا 5 میلیون ناقابل شده!!! حالا کاش فامیلاش افراد مستضعف بودن!! یکی از یکی پولدارتر و مرفه‌تر!
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
مرسی من از رو کنجکاوی این مطلبو خوندم و متاسفانه خیلی تلخ بود .....
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠