مادرى رفته بود!
خبر کوتاه بود

مادرى رفته بود!

نویسنده : مریم شیعه زاده

خبر کوتاه بود، مثل همه خبرهاى بد. لبه تیزى داشت که مستقیم مثل سوزن پرگار نشسته بود توى قلبم و یک دایره کشیده بود دورم و تمام من زندانى شده بود. خبر کوتاه بود اما تا ساعت‌ها دردش مى‌آمد و سوزن را باز فشار مى‌داد به من.

خبر کوتاه بود. دوستى، مادرش را از دست داده بود. دوستى که از اولین روزهاى 14 سالگی و خامى جا مانده بود تا امروزهاى ما. مادرى رفته بود. مى‌توانست مادر من باشد. آن‌قدر ناگهانى و یک‌باره که انگار هرگز نبوده و همیشه مادر آن تصویر گوشه دیوار بوده با یک روبان سیاه و حجمى که از ماشین نقره‌اى بهشت رضا(ع) پایین مى‌آورند تا براى آخرین بار -و این بار واقعا آخرین بار- با خانه‌اش وداع کند.

 

گوسفند حنایى بى‌تاب مرگ بود و زنده‌ها اشک مى‌ریختند و نمى‌ریختند. هنوز گرما هرمش را در جان شهر خالى نکرده بود. هنوز چادرهاى مشکى از سر زن‌ها سر نخورده بود تا خاکى شود. هنوز دنیایى اشک نریخته در چشم‌هاى جماعت بود، جماعت ایستاده، جماعت منتظر و اشک داشت از چشم من مى‌ریخت. نمى‌توانستم جلویش را بگیرم. سیل بود و سدش شکسته بود انگار. 

 

فکر کردم بزرگ شده‌ایم، آن‌قدر بزرگ که کم‌کم پدر و مادرهای‌مان مى‌میرند و کاش بزرگ نمى‌شدیم. چگونه مى‌شود با دنیا روبه‌رو شد؟ بدون مادرى که بشود روبه‌رویش نشست و ترس مرگ را برایش گریه کرد. روز شروع شده بود. مادرى را براى آخرین بار از خانه مى‌بردند. خون گوسفند حنایى جوى آب را قرمز کرده بود. من، آن‌جا ایستاده بودم، مبهوت و براى همه مرده‌هایم که هنوز نمرده بودند، گریه مى‌کردم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٢/٠٥/١٥
٥
٠
کاش می شد این ارزو رو بکنم که هیچ پدرومادری نرن از پیشمون..من که خیلی راحت از دست دادم بزرگترین تکیه گاهمو قدرشونو بدونین...
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
چی بگم نمیتونم چیزی بگم هعیییییییییییییییییییییییی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
مرسی...زیبا بود...خدایا سایه پدر و مادرو از سرمون کم نکن..(آمین)
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون مریم جون
mo_so
mo_so
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
دنیاست دیگر.همه رفتنی هستند دیر یا زود
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
به قول افسانه بانو "سپاس"
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
هعیی
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
هعی چی بگم
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
واقعا هيييييييييي. تشكر
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
چی بگم یعنی چه میتوان گفت ....
رادیکال
رادیکال
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
:( برای مردها هایم که هنوز نمرده بودند...
گلبرگ
گلبرگ
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
خدا سایه همه ی پدر و مادرارو رو سر بچه هاشون نگه داره...الهی آمین..
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
سپاس
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
مرسی...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
كلا مرگ خوب نيست
wolf
wolf
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون
mhv
mhv
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
بعضی وقتا فک میکنم اگه گریه نبود میخواستیم چی کار کنیم!
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
مغسی
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
چه میشه گفت..رسم روزگاه..کاش این رسمش نبود
shanba
shanba
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
آرزو می کنم قبل از تمام عزیزانم از این دنیا برم
par!sa
par!sa
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
چن تا مطلبتو الان خوندم دوس دارم زااااااااااااار بزنم:|
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
کمپین نه به خودرو ایرانی!

همان دو شرکت معروف

٩٦/٠٢/١٠
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
درس های سفر!

خرس گنده قنداقی

٩٦/٠٢/٠٩
مفهوم زندگی

پرنده كوچك خوشبختي

٩٦/٠٢/٠٧
نه چپ، نه راست

غرضی بی غرض

٩٦/٠٢/٠٧
پدرم...

کمی قبل تر

٩٦/٠٢/٠٥
خوب بودن یا درست بودن؟

اهمیت درست بودن

٩٦/٠٢/٠٧
همیشه تلخ

شروع یک پایان

٩٦/٠٢/٠٤
لعنت به جنگ

پاهایش

٩٦/٠٢/٠٩
برای تو می نویسم

دختر فالگیر / قسمت اول

٩٦/٠٢/١٠
تبلیغات
تبلیغات