پهلوان شلوار داشت!
آن زمان‌ها...

پهلوان شلوار داشت!

نویسنده : H@$$@N

در گذشته آدمی از صبح تا شب کار داشت

هر که سالم بود از بیکار ماندن عار داشت

مردمانی کاری و فعال بودند آن زمان

در گذشته جامعه کی این همه بیکار داشت؟

 

در قدیم این قدر مرد خانه تن پرور نبود

چون که فرزند و عیال و نان خور بسیار داشت

خانه پر‌جمعیت و پر رفت و آمد بود و مرد

خانه‌ای چون ایستگاه مترو بازار داشت

 

 شغل‌ها طبق تخصص بود و نظمی داشت کار

کی کسی در احتکار پست‌ها اصرار داشت؟

آن زمان‌ها بحثی از فوق تخصص که نبود

مرغ، تخم مرغ و بز، بزغاله و خر بار داشت

 

هم طبیعت، زیر پای گلّه ماشین نبود

هم مراتع تا بخواهی گلّه پروار داشت

باغ‌ها و خانه‌ها پرچینی از گل داشتند

باغ‌ها و خانه‌ها کی این همه دیوار داشت؟

 

جای این یخچال و شیرآب و تجهیزات آن

خانه‌های سنتی سرداب و آب انبار داشت

دکه صنعتگران در شهرها بسیار بود

این همه کی شهرهامان دکه سیگار داشت؟

 

جای گل‌های دروغین پلاستیکی، قدیم

گل طبیعی بود و رنگ و بو و عطر و خار داشت

آن زمان حتی طبیعی بود یار گل عذار

هیچ مصنوعی نبود آن گل که روی یار داشت

 

در طبیعت جای آشغال و کلاغ و موش کور

«بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت»

بلبل مذکور از آن برگ گل راضی نبود

پس در آن برگ و نوا هی ناله‌های زار داشت

 

نه خبر‌چین و خبرساز و خبرخر داشتیم

نه کسی از صبح تاشب کار با اخبار داشت

آن زمان حتی لباس ورزشی پوشیده بود

توی گود زورخانه پهلوان شلوار داشت

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
چه قشنگ
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
متشكر........
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
مرسی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
واقعیت بود و بسیار زیبا . سپاس
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
مممنون
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
قشنگ بود.ممنون
sorme
sorme
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
ممنونم
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
خیلی نازبود....تشکر
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
ممنون...:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
مرسی..زیبا بود :)
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
سپاس
هورام
هورام
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
سپاس..:)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسی
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٨
٠
٠
خخخخخ مرسی از شما
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات