آقای رئیس جمهور سابق؛ خسته نباشید
آخرین صحبت با رییس دولت سابق

آقای رئیس جمهور سابق؛ خسته نباشید

نویسنده : h-hidarpoor

نشسته‌ام پای تلویزیون و شبکه به حساب بین المللی خبر مراسم تنفیذ را نشان می‌دهد. کریم منصوری، قرآن می‌خواند... سوره اسرا است به گمانم: « ...عَسی ان یَبعَثَکَ رَبَّکَ مَقاماً مَحموداً... و قُل ربِّ ادخِلنی مُدخَلَ صِدق و اخرِجنی مُخرَجَ صِدق...» امید است پروردگارت تو را به مقامی درخور ستایش برساند. و بگو پروردگارا مرا در هرکار با صداقت وارد کن و با صداقت خارج ساز... (79 و 80).

طرفِ راستِ آقا نشسته‌اید و آرام تسبیح‌تان را می‌چرخانید. بقیه هم، شاید دارند مثل آمدن‌شان باز دوباره استخاره می‌گیرند! شما اما نه... نشسته‌اید آرام و سر به زیر و گاه گاهی هم نگاه می‌کنید به آقا و به جمعیت و به دوربین... یادم می‌آید از آن روزهای خودم و خودمان، یعنی بچه‌هایی که تازه سن‌شان به رای دادن قد داده بود! آن زمان که کسی شما را نمی‌شناخت. ما رای اولی بودیم. نمی‌دانم چه شد، تا آن‌جایی که ذهنم یاری می‌کند دو دور انتخابات را که دور دوم با رئیس سابق‌تان- آقای رفسنجانی- رقابت داشتید به شما رای ندادم! شاید هنوز بچه بودیم و قدمان به بلوغ سیاسی نرسیده بود! آن سال غافلگیرانه رییس شدید بر این جمهور.

درست مثل امسال آقای روحانی! ... 88 را اما خوب یادم هست، این‌که هرچند کاملِ تمام هم نبودید اما بهتر از همه بودید. به شما رای دادیم و داد زدیم و صدای‌مان هم برای‌تان گرفت و کتک هم... بگذریم،...

 

چند شب پیش یکی از مصاحبه‌های‌تان را دیدم. خیلی جوان بودید و لاغر و شجاعانه سخن می‌گفتید، محاسن‌تان هم سیاه بود! معایب‌تان را نمی‌دانم! مراسم تنفیذ را که نگاه می‌کردم یاد شما افتادم و تمام خاطراتی که در این 8 سال جهادی برای‌مان ساختید.

آقای رئیس جمهور سابق! بگذارید اول تلخ‌هایش را بگویم که از نظر تاریخی هم هنوز تر و تازه‌اند و شاید توی گلوی‌مان هم مانده باشد، فقط خدا کند صدای سخنم نگیرد!

آقای رئیس جمهور سابق! از این گرانی‌های یک سال اخیر بگویم که الان بچه یک ساله هم می‌داند و لمسش می‌کند! یا از آن روزی که در مجلس اخلاق ذبح شد و یک طرف این ذبح پای شما در میان بود و قاف حرف آخر اخلاق شد ...

آقای رئیس جمهور سابق! در جایی شنیدم گفتید می‌خواهید کتاب خاطراتی بنویسید، منتظریم؛ حتما از آن ده روزی که به پاستور نیامدید بنویسید، منتظریم بنویسید از  آن یک روز مرخصی‌ای که برای کسی گرفتید که بهار می‌دانستیدش و مکتب ایرانی‌اش را می‌خواست علم کنید! منتظریم از آن روزهایی بنوسید که وزرای‌تان را برکنار می‌کردید، در این‌جا و در سنگال! منتظریم اسامی مفاسد اقتصادی را از جیب کت‌تان در بیاورید!

آقای رئیس جمهور سابق! کاش می‌توانستید گاهی لجبازی و یکدندگی نکنید! کاش می‌توانستید از برخی اطرافیان‌تان بگذرید. کاش در این یک سال آخر هم مثل آن شش، هفت سال اول به متن بیش‌تر از حاشیه می‌پرداختید...

 

اما آقای رئیس جمهور سابق! بی‌انصافی است اگر خوبی‌های ریاست جمهوری‌تان را نادیده بگیریم. بی‌انصافی است که نقاط قوت‌تان را فریاد نزنیم.

آقای رئیس جمهور سابق! خسته نباشید بابت این‌که نوع نگاه ریاست جمهورها را به نفع مردم تغییر دادید و نوع نگاه مردم به رییس جمهورها را هم. خسته نباشید از این‌که دورانی را به وجود آوردید که شعارهای انقلاب را به دست گرفتید و به آن‌ها افتخار کردید. خسته نباشید بابت آن روزهایی که در سازمان ملل و در بلاد کفر کوس انا الحق زدید و دعای فرج امام غایب‌مان را فریاد کردید. خسته نباشد بابت همه آن حرف‌هایی که بر ضد نظام ظلم بر زبان‌تان جاری شد...

آقای رئیس جمهور سابق! ممنونیم بابت آمدن‌تان میان مردم کوچه و بازار. ممنونیم بابت راحت بودن‌تان با ما و آمدن‌تان به شهرهای‌مان بدون اسکورت‌های ویژه و خلوت کردن خیابان‌ها، آن‌گونه که قبلی‌ها رایج کرده بودند. ممنونیم بابت روزهایی که می‌آمدید و دست‌های مردم را از روی ماشین می‌فشردید. ممنونیم بابت سر زدن به روستاهای محروم‌مان و فراموش نکردن دست‌های پینه بسته کشاورزان‌مان...

آقای رئیس جمهور سابق! خسته نباشید بابت آن همه کار و انرژی و ساده زیستی و اخلاص و نوکری مردم. خسته نباشید بابت این همه توقعاتی که برای رییس جمهورهای بعدی ایجاد کردید. خسته نباشید بابت اعلام اموال‌تان به قوه قضائیه که دو رییس قبلی همین کار قانونی را هم انجام ندادند!

آقای رئیس جمهور سابق! نمی‌دانم آن روزی که در ساختمان استانداری استان‌مان با هم، هم کلام شدیم، چرا صحبت امیرمومنان علی علیه السلام به فرزندش امام حسن(ع) به ذهنم آمد و گفتم : «مبادا که سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز دارد...» و شمایی که همان‌طور که داشتید بلند می‌شدید جوابم دادید «حتما ...»

آقای رییس جمهور سابق خسته نباشید...

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
اره واقعا خسته نباشید
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
راست میگی واقعا...کاش میشد!!چه طولانی بود!هه
t.m
t.m
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
:)
fatemeh.b
fatemeh.b
٩٢/٠٥/١٤
٠
١
حوصله ندارم بخونم............
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٤
١
١
ارزش خوندن داره
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٤
١
٧
واقعان توانایی می خواست اینجوری گند زدن تو زندگی مردم!با اومدنت خیابون ها شلوغ شد و با رفتنت هم خیابونا شلوغ شد ، واقعا توانایی می خواست ، خسته نباشی
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
خسته نباشی:)
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
مونده نباشی!!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٤
٢
٠
مطلب به جایی بود . سپاس
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
ممنون...
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
شما هم خسته نباشی این قدر تایپ کردی
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
خوندی
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٤
٠
١
نه کامل
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٤
١
٠
خسته نباشن
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٤
٠
١
ههههههههههههه؟؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٤
٠
٢
خسته نباشه...heh
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٤
٠
٣
ههههههههغی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٥/١٤
٠
٥
به قول ایشون ( آب رو بریز همونجا که میسوزه!!!!!!!) چه ادبیاتی!!!!
F-jafari
F-jafari
٩٢/٠٥/١٤
١
٠
واقعا خسته نباشید . دوستون دارم و هیچ وقت فراموشتان نمی کنم.
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/١٥
١
٠
درهرحال چ خوب چ بد خسته نباشن......ممنون بابت مطلبتتون
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
خسته نباشید
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥