چی بود؛ چی شد
شنل قرمزی با 206 آلبالویی

چی بود؛ چی شد

نویسنده : sanjaghak

یک روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت:

عزیزم چند روز است مادر بزرگت مبایلش را جواب نمی‌دهد. هر چه اس هم برایش می‌زنم، باز جواب نمی‌دهد. آنلاین هم نشده چند روزه. نگرانش هستم. چندتا پیتزا بخر با یک اکانت ماهانه برایش ببر. ببین حالش چطور است؟

شنل قرمزی گفت: مامی امروز نمی‌توانم، قرار است با پسر شجاع و دوستش خانم کوچولو و خرس مهربان برویم دیزین اسکی.

مادرش گفت: یا با زبان خوش می‌روی. یا می‌دمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کند.

شنل قرمزی گفت: باشد بابا، می‌روم. حیف که بهشت زیر پای‌تان است. فقط خواستید بروید بهشت کفش پاشنه بلند نپوشید.

 

مادرش گفت: زود برگرد . قرار است خانواده دکتر ارنست بیایند، می‌خواهند ازت خاستگاری کنند برای پسرشان.

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمی‌آید. یا رابین هود یا هیچ کس. فقط او را می‌خواهم

 

شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالویی که تازه خریده بود، از خانه خارج شد، بین راه حنا دختری در مزرعه را می‌بیند.

شنل قرمزی: حنا کجا می‌ری؟

حنا: وقت آرایشگاه دارم. امشب یوگی و دوستان دعوتم کردن.

شنل قرمزی: ای ناکس حالا تنها می‌پری دیگه!

حنا : توی مهمونی قبلی که بچه‌های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی! گفتی شب شده مامانم نگران می‌شه. بچه‌ها شاکی شدن دعوتت نکردن.

شنل قرمزی:حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست؟

حنا : آره با لوک خوش شانس میاد.

 

شنل قرمزی یه تک آف می‌کند و به راهش ادامه می‌دهد. پشت چراغ قرمز چشمش به نل می‌افتد. می‌رود جلو سوارش می‌کند!

شنل قرمزی: نگاه کن اون رابین هود نیست؟ کیف اون زن رو قاپید!

نل: آره خودشه. مگه خبر نداشتی؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی

جان کوچولو و بقیه بچه‌ها هم قالپاق و ضبط بلند می‌کنند.

شنل قرمزی: عجب!

نل: اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن. سر چهار راه دارن شیشه ماشین پاک می‌کنن. دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس می‌فروش. 

شنل قرمزی: چرا بچه‌ها به این حال و روز افتادن؟

 

نل: به خودت نگاه نکن. مادرت رفت زن آقای پتیول شد، بچه مایه دار شدی. بقیه همه بد بخت شدن. بچه‌های این دوره و زمانه نمی‌فهمند کارتون چیست، شخصیت‌های محبوب‌شان شده دیجی‌مون و بن10. دیگر با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی‌کنند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٢
١
٠
:)
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخ
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
با نمك بود
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
خیییییییییلی باحال بود مرسی.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخخخخخ :))))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ :)))))))) رابین هود نل دکتر ارنست پت و مت لوک خوش شانس گوریل انگوری :)))
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
من هنوز کارتونای بچگیم رو دوس دارم...اصنم نمیزارم داداشم این کارتونایی مثه بن تن نگاه کنه...به جاش براش جودی آبوت و آنه شرلی میزارم...:)
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
هههههه خیلی خلاقانه و خوشل بود تشکر.......
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
مغسی باحال بود
fahime72
fahime72
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود کار خودت بود؟؟؟
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
مرسی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخ چه جالب .سپاس
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
ههههههههههههههههه..عصر تکنولوژی همینه....
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
ار همه شما خوانندگان عزیز سپااااااااااااااااااااااااااس گذارم ....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣