چای شیرین
شعری سروده خودم

چای شیرین

نویسنده : نیلوفر

قندان روی میز بود... یک حبه، دو حبه، سه حبه...

شیرینی‌های زندگی‌ام کم بودند. شیرین و شیرین‌تر می‌خواستم.

چای را هم زدم یک بار، دوبار، سه بار...

قندها محو و محوتر شدند، چای شیرین شد و دلچسب

هر چه تو را در خاطراتم هم زدم محو و محوتر شدی

خاطراتم ماند شیرین و بدون تو

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پگاه
پگاه
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
به به استاد
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
شیرین و بدون تو..مرسی
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
البته به شعر نو حامدی من که نمی رسید!!!
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
البته به شعر نو حامدی من که نمی رسید
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
١
٠
بسیااااااااااااااااااار زیبا..ممنون:)
maede
maede
٩٢/٠٥/١٣
٠
١
آخی..خیلییییی قشنگ بود.مرسی:)
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
قشنگ بود ممنونم
sorme
sorme
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
ممنونم!
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٣
٠
١
خوب بود
fatemeh.b
fatemeh.b
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
جلب بود...
miss bm
miss bm
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
زیبا بود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
عالی .سپاس
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
مغسی
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون.. من اهل چایی نیستم :)
shanba
shanba
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
جالب بود.این چه سبک شعریه؟
نیلوفر
نیلوفر
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ممنونم از همتون... این شعر نیست من سبک خاصی ندارم واسه خودم و دلم مینویسم
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
خیلی جالب و زیبا بودمنتها شعر نبود.....من چند وقتیه که حس شعر ندارم همون متن ادبیشم به زور مینویسم
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/١٤
١
٠
راستش قشنگ نبود اما با کمال معذرت به من نچسبید ...( نیای تو مطالب من انتقام بگیری خخخخخخخخ )
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
قشنگ بود ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
حيف :( من هيچ وقت از چاي شيرين خوشم نيومده! كلا چاي با آبنبات ميخورم :)
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٤
٠
١
ممنون قشنگ بود
mo_so
mo_so
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
با هم بودن همیشه شیرین نیست
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
شیرین؟!!نه گاهی خاطرات تلخ میماند و بدون تو........ ممنونم خیییلی قشنگ بود.....
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات