می‌دانم که بر می‌گردی
تو هیچ وقت زیر قولت نزدی

می‌دانم که بر می‌گردی

نویسنده : سارا

هنوز آخرین نگاهت را یادم نرفته، هنوز در دلم زنده‌ای  و هنوز انتظار می‌کشم تا بیایی و در را با دستان خودت باز کنی. هر روز  لب آن پنجره قدیمی می‌نشینم و به در خیره می‌شوم. باز هم منتظرم تا با لباس سبزت که خاکی و پاره شده من را در آغوش بگیری و به دختر کوچکت بگویی باز هم مثل همیشه برگشتم و مادر با اشک‌هایی که روی گونه‌هایش سر می‌خورند دوان دوان ورودت را خوش آمد بگوید.

 یادم می‌آید مادر شب لباست را می‌شست و می‌دوخت و تو آن‌قدر خسته بودی که تا وارد خانه می‌شدی و سرت را روی بالشت می‌گذاشتی خوابت می‌برد. وقتی می‌خواستی بروی گفتی این دفعه بر می‌گردم تا برای همیشه کنارتان بمانم و من از آن روز تا به حال چشم به راهتم و می‌دانم که بر می‌گردی.

بابا تو هیچ وقت زیر قولت نزدی...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
هعیییی عاشقه بابامم
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/١٨
١
٠
میگن کلاغ ها خبرچین هستن، پس چرا خبر دلتنگی منو به تو نمیدن؟! هعییییییی اونا جاشون خوبه اونا زنده ان این ماییم که مردیم ... نفس میکشیم تا به جای مرده ها خاکمون نکنن ... خوشا به حالشون ...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
خدایـــا !!! به بزرگیـــــت قســـم..... توعکس های دست جمعی.... جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار..... آمیـــــن
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
امین
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
آمین
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/١٨
١
٠
کـــــاش؛ کـــســــی یــــاد مـــعــلـــم‌هـایـمــان مـی‌داد... اول مـهـری شـغــل پـدر‌هـا را نـپــرسـنـد؛ وقـتـی هـنـوز احـتـرام بـه هـمـه‌ ی شـغـل‌هـا را؛ و افتخـار بـه همه‌ ی پـدر‌ها را ،یاد دانش آموزانشان نداده‌اند! حـالا قصه ‌ی چشمان یـتـیـمی که نـم می‌ خـورد، بـمانـد...
yasi
yasi
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
آفرین
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
:(
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
هههعی
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
هعییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی هه)-:
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
هعییییییییییییی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
گریه افتادم :'(...چی بگم...خدایا همیشه پدر و مادرمونو پیشمون نگه دار :(...آمین
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
هییییییی:(چی بگم!!!!!!سکووووووووووت!خداسایه پدر و مادر از سرمون کم نکنه:(
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
هردو هنرمندین:))))
admincheh
admincheh
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
بابا....
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
بابا جونم.........
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
مرسی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
......
sorme
sorme
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
ممنون
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
به سلامتی هرچی بابای گله تودنیا........خیلی قشنگ بود
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
الآن گریم میگیره...حتی نمیتونم به 1 لحظه نبودن بابام تو زندگیم فکر کنم...:(
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
منم....:(((((
هورام
هورام
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
بابا همه ی دنیای دخترشه...:(
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
خدا نکنه
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
ممنون
zahra
zahra
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
اشک در چشمانم جمع شد ........سارا جوووووون خیلی قشنگ بود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٢
٠
٠
سلام: خیلی خوب بود.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات