حرف‌های تکراری...

حرف‌های تکراری...

نویسنده : شاهدخت
باز با یاد تو شب را به سحر خواهم برد / تو که صد آیینه در عمق نگاهت جاری ست
ای که در پاسخ «آخر تو مرا می کشی؟» ام / نرم می‌خندی و انگار جوابت آری ست
بر دل خون شده‌ام باز نمک می‌پاشی / گر چه این زخم بدون نمکت هم کاری ست
من به درد تو گرفتارم و محتاجم باز / ولی انگار تو عشقت ز سر بیکاری ست
آن‌قدر خوب رگ خواب مرا می‌دانی / که مرا اول صبح، آخر شب بیداری ست
تحفه‌ای از نگهت گر به فقیران برسد / سهم من سوختن و سهم دلم بیماری ست
دلم از غصه این دور فلک تنگ نشد / که مرا درد دل از غربت و از بی‌یاری ست
شاعری گفت: «سخن تازه بگو!» می‌گویم / ولی انگار تمام سخنم تکراری ست
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
fanaz
fanaz
٩١/٠٩/٠٨
٠
٠
باشه....ولی انگاری با حرفای تکراری حال می کنیا!آخه تو وبلاگتم همینو گفتی!!
f.qabel
f.qabel
٩١/٠٩/٠٩
٠
٠
گم ورو فائزه جونی.
نفس
نفس
٩١/٠٩/٠٨
٠
٠
عالي بود.
پربازدیدتریـــن ها
انتظار پیشرفت نداشته باشید

عدالت یا صرفه جویی آموزشی؟

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

می نویسم تهدید تو بخوان التماس

٩٦/٠٧/٢٠
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تا یادم نرود که...

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

٩٦/٠٧/٢٠
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

٩٦/٠٧/٢٠
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
آقا بیا...

قرن تنهایی

٩٦/٠٧/١٩
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
شعری سروده خودم

امید دارم

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
تبلیغات