درد دلی با امام علی(ع)
شعری از علیرضا قزوه

درد دلی با امام علی(ع)

نویسنده : h-hidarpoor

مولای من !

خلیفه نیستی

سلطان هم

فقط امام اول مظلومانی

و جای پنج سال

می‌شد که پنجاه سال حاکم باشی !

 

می‌شد که شامات را

چون دندانی کند و پراکند

که سهم بچه‌های ابوسفیان باشد

و در امارت کوفه

کاری هم به «ابن ملجم» و «قطام» داد

می‌شد هر سال 

به هند و پارس

به چین و ماچین دعوت شد

سلطان روم

به افتخار حضورت بر پا کند

چیزی شبیه همین ضیافت‌های شام

در تالارهای آینه و مرمر

و پشت درهای بسته

 

می‌شد حسین و حسن را

با خود همراه کرد

یکی مشاور اعظم

یکی وزیر خزانه داری کل

می‌شد کاری کرد

که «جعده» هم مشاورت امور بانوان را عهده‌دار باشد

یا کاره‌ای که زهر نریزد

یا نه !

حکومت ایران هم می‌شد

که سهم حسن باشد

حکومت عراق، سهم حسین

 حتی عقیل را می‌شد سه چهار سالی

با حقوق ارزی آن روز

به اندلس فرستاد

می‌شد محمد حنفیه

سفیر سازمان ملل باشد

مانند این پسر خاله‌ها

که تا هنوز و تا همیشه سفیرند !

 

می‌شد کنار رود فرات

کاخی سبز ساخت

برای تابستان‌ها

سری به بغداد زد

بر بالای کوه ابوقبیس

کاخی سفید داشت

چیزی شبیه کاخ سعد آباد

کاخ ملک فهد

کاخی بلندتر از خانه خدا

می‌شد که بعد خود

به فکر پادشاهی فرزندان بود

مثل همین ملک حسین و ملک حسن

مثل همین حیدر علی اف

و اف بر این دنیا ...

 

می‌شد که امام علی بود و

با تمام جهان ارتباط داشت

مثل همین امام علی رحمانف

می‌شد که با خانم رایس دست داد

می‌شد که انبان خویش را پر کرد

از شیر مرغ و جان آدمیزاد

از وعده و وعید

و افطاری داد از بیت المال

و جامه‌های اطلس و ابریشم پوشید

با میمون و سگ بازی کرد

رقاصه‌های روم را دعوت کرد

با چشم بندی و آتش بازی

شب را به صبح رساند

در برج‌های دوبی سهمی داشت

در بازار بورس دستی ...

نشست بالای تختی و

کلاهی از مروارید و زر بر سر گذاشت

یا دست کم

هر روز یک اسب پیش کش

قبول کرد

یک شمشیر مرصع

که نام تو بر آن حک شده باشد

این تحفه‌ها از هند است

آن جامه‌ها از روم

این فرش‌های ابریشمین از ایران ...

 

جشنی بگیر

بگو که شاعران قصیده بخوانند

شب را زود بخواب

که کاترینا و سونامی در راه است

برای کندن چاه

به بردگان سیاه فرمان بده

به شرکت‌های چند ملیتی

برای بردن نان فرصت نیست

این را به سازمان غله و نان بسپار!

این وقت شب

نشسته‌ای و به من

لبخند می‌زنی

می‌دانم

این گونه شعرها خوب نیستند

اما مولای من !

آن کفش‌های وصله‌دار هم

مناسب پای حضرت حاکم نیست .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
مممنون ،جالب بود
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
زیبا...ممنونم...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
مرسی...آخرش خیلی قشنگ بود :))
m-maral
m-maral
٩٢/٠٥/٠٧
١
٠
مولای من ! خلیفه نیستی سلطان هم فقط امام اول مظلومانی و جای پنج سال می‌شد که پنجاه سال حاکم باشی ! محشر بود دوست عزیز... بسیار بسیار عالی....
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون زیبا بود
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
بسیار زیبا
terme
terme
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
:))))))
m-ziya
m-ziya
٩٢/٠٥/٠٨
٢
٠
و می‌شد که دختر و همسرت بهترینها طلاها و زیباترین لباسها را داشته باشند ...... خیلی خیلی ممنون از این شعر زیبا
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
سپاس
subwoofer
subwoofer
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
مرسی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٨
١
٠
عالی .سپاس
amin20
amin20
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
مرسی
sahar
sahar
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
بسیار زیبا
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٠٨
١
٠
چه شعر زیبایی ... خیلی قشنگ توصیف شده ... بسیار سپاسگذار آقای حیدرپور ...
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
خیلی نازبود واقعا...ممنونم ازتون
maede
maede
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
بد نبود!ممنون.
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
ممنون
باران
باران
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
ممنون
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
مرسی....
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
تشكر..........
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
سلام ممنون از لطف همه ولی باید به آقای قزوه خسته نباشید بگیم!
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
مرسی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣