چرا می‌میریم؟!
مرگ از دید دانش آموخته علوم سیاسی

چرا می‌میریم؟!

نویسنده : میثم

چرا می‌میریم؟

این سوالی نیست که جسم ما بپرسد، سوالی است که شخصیت انسانی ما مطرح می‌کند. تفکر مدرن غرب با «کشته کردن خدا» و «زنده کردن انسان» به ظاهر زمینه پیشرفت‌های مادی را فراهم کرد. در این میان، نیهیلیست‌ها می‌گفتند: «خدا مرده» و پوزیتیویست‌ها معتقد بودند: «فقط باید در خصوص امور عینی سخن گفت.» اومانیست‌ها هم که البته اصولاً نمی‌خواستن «انسان بمیره».

 

اما این یک خوش خیالی مسخره است. خدا همچنان مثل سابق خدایی می‌کرد و انسان هم همچنان می‌مرد. علم و بینش احمقانه علمی لجام گسیخته، شمشیرش را کم‌کم غلاف کرد. در حقیقت به نظرم حد خودش را شناخت.

این بار پسامدرنیسم با تواضع بیشتری به سنت‌های انسان نگاه می‌کند. معلوم‌شان شد که نه خدا کشتنی است و نه انسان ماندنی.

 

(در جزوه درسی این ترمم نوشته شده: در اندیشه مذهبی می‌دانیم از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم. در فلسفه اگزیستانسیالیست نمی‌دانیم از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم) این نوشته را تفسیر می‌کنم: «مسئله چرا می‌میریم؟» را و «به کجا می‌رویم؟» را با «حالا که زنده‌ایم چه باید بکنیم؟» عوض کردند و در حقیقت صورت مسئله را پاک کردند.

 

تفکر در مورد مرگ نیست که ما را از زندگی کردن دور می‌کند، بلکه ترس بیهوده از آن است که زمین گیرمان می‌کند. (منبع این جمله سایت اینترنتی تبیان است.)

=======================

پ.ن: این‌ها آش شله غلمکار و مخلوطی از دیدگاههای من در مورد مرگ با توجهی با رشته تحصیلی‌ام است. اما این آشفته افکار همچنان ادامه خواهد داشت تا زمانی که من خود ایده مرگ شوم و مرگ من را موضوع تفکر خود قرار دهد.

جمله آخر را از نشریه پرتو می‌نویسم: مرگ را باور کنید، فقط در این صورت است که او به شما خواهد گفت: حالا بفرمایید مثل آدم زندگی کنید!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shanba
shanba
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
واقعا آش شله غلمکار بود
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
تشکر
میثم
میثم
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
تشکر از شما که مطلب رو خوندین
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
وقتی دانشجو مملکت نتونه آش شله قلمکارو درست بنویسه دیگه از بقیه چه انتظاری میره؟
میثم
میثم
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
به خاطر یه دونه غلط تایپی دوسیه هیچ آدمی رو نمی پیچونن عزیز محترم
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
:| یه کم سروسامون میدادین ب افکارتون!! ممنون ، ما ک برداشت خودمونو داشتیم!! :))))))
میثم
میثم
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
دقت بیشتر لطفا!. اینها افکار مغشوش دیگران بود جهت آشنایی شما و دیگران
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
به سمت مردن سینه خیز میریم..... صدامو داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میثم
میثم
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
آره رفیق!
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
به قول افسانه بانو "سپاس"
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سپاس از شما . دیگه کم کم دارم به این نتیجه میرسم تو مطلبی کامنت نذارم دیگه شما هستید و سپاس گو هم که شدید .
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
خخخخخ
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
مغسی ..تفکراتتون درسته و برای من قابل احترام
میثم
میثم
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
لطف دارید
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
مرسی
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
ممنون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
فکر در مورد مرگ نیست که ما را از زندگی کردن دور می‌کند، بلکه ترس بیهوده از آن است که زمین گیرم مرگ را باور کنید، فقط در این صورت است که او به شما خواهد گفت: حالا بفرمایید مثل آدم زندگی کنید! این دو جمله جای تامل داره
میثم
میثم
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
کلاً تفکر و تأمل چیز خوبیه
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
سپاس
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
مرسی
میثم
میثم
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
مرسی به خودتون که وقت گذاشتین مطلب رو خوندین
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
مرسی..حرفای قشنگی بود :)
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
تشكر............
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
مرسی
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
با عرض تاسف و تاثر هیشی نفمیدم :| ولی بازم زحمت کشیدین ممنان !
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
ممنون حرفای خوبی بود.....
رادیکال
رادیکال
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
چه قدر مردن خوب است/ چه قدر مردن/ در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است/ خوب است
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠