مثلث تنهایی!
ماجرای مریم با اسم رابطه اجتماعی شروع شد!

مثلث تنهایی!

نویسنده : گربه ی گریان

- : برای من تعهد خیلی مهمه، همسر آینده‌ام باید به حرفی که می‌زنه درست عمل کنه.

من: خیلی ببخشید! یک جوری حداکثر تا نه و نیم باید خوابگاه باشم. اگه می‌شه زودتر بحثمون رو تموم کنیم، بقیه‌اش برای یک فرصت دیگه.

 

- : باشه. من تو سفارتم و خیلی چیزا مخصوصا حجاب مهم می‌شه، البته شما رو خیلی شانس آوردم که پیدا کردم.

من: همون‌طور که می‌دونید تو دانشگاه تهران در مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی هم مشغول به تحصیل و هم مشغول به کار هستم و ادامشون هم می‌خوام بدم.

 

- : بله؛ از نظر من هیچ اشکالی نداره، همه هزینه‌های لازم رو پرداخت می‌کنم.

(گارسون ظرف‌ها را روی میز می‌چیند. کمی هول کرده بودم و اجازه صحبت هم به من نمی‌داد. زمان خیلی زود گذشت. ده و ربع بود که از رستوران بیرون آمدیم).

 

- : خانم! می‌خواهید برسونمتون؟ ببخشید دیر شد.

من: نه دیگه مزاحمتون نمیشم...

- : باشه! پس خداحافظتون.

(دهنم از تعجبب باز ماند. مردک یعنی نفهمید که یک خانم را نباید این وقت شب رها کند و برود؟ وای به حال این‌که شوهرم شود. حالا چطوری برگردم؟ ده دقیقه گذشت و خبری از تاکسی نشد.)

 

- : خانم برسونمتون....

(قیافه‌اش نشان می‌داد که آدم خوبی است.)

- : خانم این وقت شب زشته، بنشینید تا جایی که مسیرم باشه می‌برمتون.

(صندلی عقب نشستم)

من: برج میلاد.

(فهمید که آدرس را دقیق ندادم ولی گفت که همان جا می‌رود.)

 

(خوابگاه هم داستانی دارد؛ یک شب لیلی با خرسش تا صبح صحبت می‌کند و نمی‌گذارد بخوابیم، یک شب مریم با گریه‌هایش!)

من: خودتو جمع کن، یعنی چی بدون اون می‌میرم؟ پسره ارزششو نداره.

مریم: تو نمی‌فهمی، چون جای من نیستی که درک کنی.

من: تو نمی‌خوای بفهمی. پرس و جو کردم، پسره احمق با چند نفر دیگه هم رابطه داره.

لیلی: اونا دنبال دختره پایه می‌گردن، نه تو که ساده‌ای!

من: به این بدبخت گوش نده، آخر عاقبتش می‌شه مثل تو؛ ولی نمی‌خواد بفهمه...

 

(دوباره حرف‌های گذشته؛ هر وقت به این‌جا می‌رسد دعوای‌مان می‌شود. می‌دانید، ماجرای مریم با اسم رابطه اجتماعی شروع شد. روزهای اول خوب بود ولی بعد از یک مدت، مریم شده بود مترسک و هر چیزی که پسره می‌گفت، انجام می‌داد.خیلی نگرانش هستم.)

 

(ترم کارشناسی‌ام که تمام شد، برگشتم مشهد. با مادرم درباره مریم صحبت کردم. آخر شب برادر کوچکم آمد اتاقم و از رابطه اجتماعی گفت، همه چیز را شنیده بود. توضیح داد شبی که خانه پسردایی بود، در این باره صحبت می‌کردند. پسردایی‌ام به خاطر مشکلاتی که دارد دچار یک نوع کمبود روحی عاطفی است. او به برادرم روش دوست شدن با دختران را گفته بود؛ روشی کارساز که دختر را تخریب می‌کند، به نام رابطه اجتماعی!)

================

پ.ن: اگر خدا بخواهد ادامه دارد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
اول
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
قرا بر این شد دیگه اول اول نکنیم ها
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ممنون
jalal
jalal
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
چه می توان گفت
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٦
٣
٠
جااااااااااااانم؟!!!بالاش بزنین خیلی مناسب پایین 18 ها نیست ، ولی خب ، اگه هم بزنین که دلیل نمیشه ما نیایم!یکم بی سر وته بود
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
هنننوووووووووووز خیلی زززوووووووووده
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/١٦
١
٠
خب من که نگرفتم چی شد!!!یکی واسم خلاصش کنه!
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٦
١
٠
منم همین حس بهم دست داد
terme
terme
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
بیشتر از این هم ازت انتظار نمیرفت میلاد جان....
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
واسه منم خلاصه کنین...منم نگرفتم
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
بزارمن بگم یعنی پسرگلم این روابط بده زشته اوفه!!حالافهمیدی؟!!
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
اره درسته..رابطه اجتماعی..اشنایی ..
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
از این به بعد یک مثبت 18 بنویسید بالاش
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
الان ميگين جديدا با اسم رابطه اجتماعي گول ميزنن مردمو؟
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
زودبگورابطه اجتمایی یعنی چی باز ماگول نخوریم خخخ
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
مرسی...
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
مرسی
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
ههییییییییییییییییییییییییییییییییی بابا
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
درسته به اسم این چیزها خیلی کارها میکنند
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
رابطه اجتماعی !!! عجب !!!
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
ممنون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
بعله ! چی بگم ؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
قبول دارم..خیلی
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
بنیان بر می افکند... همین به قول شما "رابطه اجتماعی"...
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
چی چی شد؟؟؟ها؟؟؟؟؟؟؟؟
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/١٧
١
٠
میگم خداروشکر شما ها کارشناسی ارشد روانشناسی هستید انقد ر ............ تشریف دارید .دیگه از ما ها چه انتظاری هست.خخخخخخخخخخخخخ
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
واقعاحرف جامعه ماروزدی.....ممنون
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
فكر كنم بايد بگم ممنون
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
مرسی منتظر ادامه اش هستیم ...
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
ههههههعععععععیییییییییی زندگی
shanba
shanba
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
آره یکم ناواضح بود اما فکر کنم فهمیدم.ممنون
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/١٧
٠
٠
حالا این رابطه اجتماعی که گفتی چی چی هس؟ بیشتر توضیح بدین ما گول نخوریم
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/٢٦
٠
٠
چشم
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/٢٦
٠
٠
سپاس از همگی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/١٣
٠
٠
سلام:روشن کردن دوستان خیلی خوبه!! متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨