قدر را، قدر بدانیم!
عشق اگر باشد کسی دل خسته نیست!

قدر را، قدر بدانیم!

نویسنده : مریم شیعه زاده

این شب‌ها که می‌گذرد، سرشارند از انتظار و انتظار و انتظار ...

راستش چند روزی است صدای گام‌های سبزت در گوش کوچه‌های تنگ کوفه نمی‌پیچد! چند روزی است یتیمان کوفه دست نوازش نازنین پدری را ندارند تا تنهایی‌شان را با آن دست تقسیم کنند. می‌گویند چند روزی است که در بستر بیماری به سر می‌بری. زخم برداشته‌ای. وقتی با ملکوت یکی شده بودی یک نفر فرق‌ات را شکافت. یک مسلمان. اصلا شاید مسلمان نما! یک مسلمان درست مثل من. مثل من که ذره ذره می‌شکافم قلب مهدی صاحب زمانم را .

.................................................

 

او شیعه‌اش را دوست دارد

مهدی(عج) انتظار می‌کشد تا راه را پیدا کنم. من هم انتظار می‌کشم. انتظار جمعه را. جمعه که می‌آید انتظار مهدی دو چندان می‌شود. من اما انتظارم به پایان می‌رسد. آخر هفته و استراحت و تفریح. قاب چشمان مهدی پر می‌شود از شیعه‌اش. شاید دعایی کند. شاید از او یادی کند. اما نه ... خبری نیست. مهدی صابر است. قرن‌هاست که صبر کرده. من هم صبر می‌کنم. صبر می‌کنم هوا که کمی خنک‌تر شد، می‌روم و آن کفش‌های سفید را می‌خرم. مهدی باز هم صبر می‌کند .

من قد می‌کشم. بزرگتر می‌شوم. کتاب می‌خوانم. جامعه را از نزدیک لمس می‌کنم. و به خیال خودم علامه می‌شوم! مهدی دعا می‌کند. در حق شیعه‌اش بسیار دعا می‌کند. این مرام انبیا و ائمه ماست. برایم دعا می‌کند تا راه را پیدا کنم. شیعه‌اش بزرگتر شده. فهم و شعورش هم قد کشیده. این وسط من هم دعا می‌کنم. دعا می‌کنم که فلان مشکلم زودتر برطرف شود!

مهدی اشک می‌ریزد. خدا می‌داند برای بخشش گناهان شیعه‌اش چقدر به درگاه خدا اشک می‌ریزد. مهدی شیعه‌اش را دوست دارد. مثل پدری مهربان هوای فرزندانش را دارد. لحظه‌ای از شیعه‌اش چشم بر نمی‌دارد و من باز هم بی‌شرمانه به انجام گناه ادامه می‌دهم. من حاضر نمی‌شوم و به واسطه‌اش مهدی غیبت می‌کند...

.............................................

 

تو پر می‌کشی! شیعه‌ات پرپر می‌زند!

انتظارت به سر آمد علی جان. وقتی برای ام‌کلثوم از خواب (خواب که نه بیداری بود) شب گذشته‌ات می‌گفتی و جمله پیغمبر خاتم را بازگو می‌کردی (به زودی به ما ملحق خواهی شد)، ملائک مدام زمزمه می‌کنند یک نفر در جایی دگر انتظارت را می‌کشد. وعده دیدار نزدیک است .

تو پر می‌کشی. شیعه‌ات در نبودت پرپر می‌زند. قامت شیعه خم می‌شود. شیعه پدرش را از دست می‌دهد و من امروز با قرن‌ها فاصله، حال دختران پاکت را می‌فهمم. امروز دخترانه به سوگ پدر نشسته‌ام .

.................................................

 

قدر را، قدر بدانیم!

علی از دیرباز با دین گره خورده است. در کعبه به دنیا آمد. با پیغمبر بزرگ شد. با بانوی دو عالم ازدواج کرد. حاصل این ازدواج آسمانی می‌شود یازده مشعل تابان. علی حتی پس شهادت هم با دین گره خورد. شب‌های قدر .

شب قدر بود. اما خدا خواست شب‌های قدر باشد. می‌توانست یک شب تو را تا سحر بیدار نگه دارد اما نه! یک شب کم است. خدا می‌خواست تو را بیشتر ببیند. می‌خواست بیشتر صدایت را بشنود. این تو، این خدا و این هم شب‌های قدر. یادت نرود شاید در تقدیری که این شب‌ها نگاشته می‌شود تا سال آینده برایت مرگ رقم بخورد. یادت نرود شاید بعد از این هرگز شب قدری در کار نباشد. یادت نرود! ببخش تا خدا هم ببخشد.

.................................................

 

بازآ

تقدیر یک سال نوشته می‌شود. می‌رسد خدمت مهدی. مهدی نگاهی به آن می‌اندازد. شاید تاریخ مرگ را نوشته باشند. مهدی نگاه می‌کند. شاید به خاطر بسپارد. شاید لحظه جان دادن مهدی را دیدی. اگر نه .... دعای مهدی رد خور ندارد. بخواه! این شب‌ها را با تمام وجودت بخواه! بخواه تا شاید با گوشه چشم او از فرش به عرش رسیدی .

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صدبار اگر توبه شکستی بازآ

.................................................

 

عشق اگر باشد کسی دل خسته نیست!

خدایا!

امسال با قلم مهرت در تقدیرمان بنویس: سال لقاء مهدی!

التماس دعا

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٠٦
٠
١
اول
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنون
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود...مرسی...
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
مرسی
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
سلام علاوه بر لقا مهدی باید نام مان را هم در زمره دوستان واقعی اش بنویسند... نشویم مثل مردم کوفه و انتظاری که برای حسین(ع) کشیدند و در اخر روبروی پسر رسول خدا(ص9 ایستادند... اللهم الجعل عاقبه امورنا خیرا...
mahsa.a
mahsa.a
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
حق با شماست
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنون...تو این شبای عزیز التماس دعا...
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
سپاس و التماس دعا
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
تشكر
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنونه ممنونه ممنون......التماس دعا..خییییییییییییییلی خوب بود
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
من هنوز به خودم اطمینان ندارم که اگه یه روزی بیاد در کنارش هستم یا در مقابلش...
mahsa.a
mahsa.a
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
من هم همین طور
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنون التماس دعای ویژه...
mahsa.a
mahsa.a
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنون خانم شیعه زاده ، التماس دعا دارم از همه دوستان
F-jafari
F-jafari
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
خدایا! امسال با قلم مهرت در تقدیرمان بنویس: سال لقاء مهدی! واقعا زیبا بود.
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
فردا شب ، شب باز بینی هاست تا میتونین توبه کنین!
m-maral
m-maral
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
مرسی دوست من ... حتما...
m-maral
m-maral
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
مرسی فوق العاده بود
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
خدا دعای هممونو قبول کنه ....
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
مغسی
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
التماس دعا
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
مچکر :) قدر قدر رو بدونیم !
سردار
سردار
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
حتما ... !
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
حتما
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
التماس دعا
subwoofer
subwoofer
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
مرسی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون..مرسیییییییییی
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٠٧
٠
٠
التماس دعا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨