بزرگداشت شیخی که خیلی کم می‌شناسیمش
به بهانه سالروز بزرگداشت شیخ مفید

بزرگداشت شیخی که خیلی کم می‌شناسیمش

نویسنده : مجید حسین زاده

 پنج‌شنبه 9 آذر روز بزرگداشت شیخ مفید است. شاید تا حالا اسم این عالم فرزانه را شنیده باشید و شاید هم نشنیده باشید. در این مطلب سعی کرده‌ام، چندین برش از زندگی این عالم برجسته شیعه در سده 5 هجری قمری را برای‌تان بنویسم تا بیشتر با او و افکارش و عقایدش آشنا شوید، باشد که همچون او مورد توجه امام‌زمان قرار بگیریم. برای شروع بهتر است بدانید که نجاشی شاگرد برجسته این عالم درباره استادش می‌گوید: «شیخ و استاد ما، محمد بن محمد بن نعمان - که رضوان خدا بر او باد - فضل او در فقه و حدیث، و ثقه بودن او مشهورتر از آن است که توصیف شود.»

 

1) در کشور عراق و در سال 366  هجری قمری به دنیا آمد و تا سن 75 سالگی دست از کسب علوم دینی برنداشت. او در علم کلام تبحر خاصی داشت و در زمان او، مکتب کلامی شیعه به قله‌های افتخار رسید

 

2)  سه حکایت از شیخ مفید که به هیج وجه نمی‌توان از آن‌ها گذشت:

2-1) شبی شیخ مفید در خواب دید که در مسجد کرخ از مساجد بغداد نشسته است و فاطمه زهرا(س) دست امام حسین(ع) و امام حسین(ع) را گرفته بود و به نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «یا شیخ! علّمهما الفقه» یعنی «ای شیخ به این دو، فقه تعلیم بده»

شیخ از خواب بیدار شده و در حیرت افتاد که این چه خوابی بود و من کی هستم که به دو امام فقه تعلیم دهم؟ از سوی دیگر خواب دیدن امامان معصوم(ع) خواب شیطانی نیست.

وقتی صبح شد، شیخ به مسجدی که در خواب دیده بود رفت و در آنجا نشست؛ ناگهان دید که زنی جلیل و محترم در حالی که کنیزان دور او را گرفته و دست دو پسر را در دست دارد وارد مسجد شد. وی به نزد شیخ آمد و گفت: «یا شیخ علمهما الفقه». شیخ تعبیر خواب را فهمید و به تعلیم و تربیت آنان همت گماشت و بسیار به آن دو بزرگوار احترام می‏نمود. آن دو پسر کسی نبودند جز «سید رضی» معروف به شریف و «سید مرتضی» معروف به علم الهدی، که از فقهای سرامد روزگار شدند.

 

2-2) گفته‏اند: در مسأله‏ای بین شیخ مفید و سید مرتضی اختلاف نظر افتاد. آنها توافق کردند به این که آن مسأله را به خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) بنویسند.

بعد از مدتی، به خط سبز جواب نوشته شده بود که: «انت شیخی و معتمدی و الحق مع ولدی علم الهدی» یعنی «ای شیخ مفید! تو محل اطمینان منی؛ ولی حق با فرزندم علم الهدی (سید مرتضی) است».

 

2-3) شخصی روستایی خدمت شیخ رسید و سؤال کرد: «زنی حامله فوت کرده و حملش زنده است؛ آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون بیاوریم و یا این که با آن حمل، او را دفن کنیم»؟ شیخ پاسخ داد: «با همان حمل او را دفن کنید»!

 آن مرد برگشت. در میان راه دید سواری از پشت سر می‏تازد و می‏آید، چون نزدیک رسید، گفت: «ای مرد، شیخ  فرموده است که شکم آن زن را پاره کرده و طفل را بیرون آورده و زن را دفن کنید». آن مرد چنین کرد.

پس از چندی ماجرا را برای شیخ نقل کردند. شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص حضرت صاحب الامر (عج) بوده است. حالا که در احکام شرعیه خطا می‏کنم، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم». لذا به خانه رفت و در خانه را بست و بیرون نیامد و پاسخ مراجعین را نمی‏داد. تا این‌که از سوی حضرت ولی عصر(عج) توقیعی (نامه‏ای) برای شیخ بیرون آمد با این مضمون که: «وظیفه‏ی شماست که فتوا بدهید و وظیفه‏ی ماست که شما را حمایت کرده و نگذاریم که در خطا بیافتید». پس از این دستور، شیخ بار دیگر بر مسند فتوا نشست.

 

 

3)   امام زمان(عج) ظاهرا 10 بار به شیخ مفید نامه نوشته است که متن کامل این نامه‌ها در اینترنت موجود است. در ادامه قسمتی از این نامه‌ها را می‌خوانید:

 

3-1) برادر با ایمان و دوست رشید ما

نامه‌ای به برادر با ایمان و دوست رشید ما، ابوعبدالله محمد بن نعمان - شیخ مفید - که خداوند عزت وی را مستدام بدارد. سلام خداوند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته‌ای و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوص هستی. ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم و از پیشگاه مقدس خداوندی استدعا می‌کنیم که بر سید و مولای حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) و خاندان او درود و صلوات پیاپی و بی‌نهایت خویش را نازل فرماید.

3-2) شما مکلف هستید که اوامر و دستورات ما را به دوستان ما برسانی، خداوند عزت و توفیق اطاعتش را به آنان مرحمت فرماید و مهمات آنان را کفایت کرده، در پناه لطف خویش محفوظشان دارد.

 

3-3) گویی این‌ها از لغزش‎های خود خبر ندارند، با همه گناهان، ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته، شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر می‌گرفت و دشمنان شما را از بین می‌بردند.

 

3-4 ) شما باید با همه وجود و امكانات به كارهایی بپردازید كه شما را به دوستی ما نزدیك می‎سازد و از كارهایی كه ناخوشایند و موجب خشم و ناراحتی ما می‎گردد، به شدت دوری جویید، چرا كه فرمان مرگ به‌طور ناگهانی فرا می‎رسد، در شرایطی كه بازگشت و توبه سودی نبخشیده و پشیمانی از گناه و زشتكاری، او را از  كیفر عادلانه ما، رهایی نخواهد داد.

 

3-5 ) در جریان باش كه بخاطر كارهای سازنده و شایسته‎ات نزد ما مقرب هستی و خداوند به مهر و لطف خود، تو را به انجام و تدبیر این كارهای شایسته توفیق ارزانی داشته است.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علی
علی
٩١/٠٩/٠٩
١
٠
چه آدم عجیبی!‌چرا اینقدر کم از این‌ آدم شنیدیم؟
زهره
زهره
٩١/٠٩/٠٩
١
٠
چقدر خوب ...
اسمانه
اسمانه
٩١/٠٩/٢٤
٠
٠
سلام ممنون از این مطلب خوبتون خیلی قشنگ بود و مرا واقعا تحت تاثیر قرار داد کاش ما هم می تونستیم اینجوری باشیم
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
چقدر خوبه که ما ایرانی هستیم!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨