دخترک سه ساله با چادر مشکی و زیارت نامه
خاطره ای از روز عاشورا

دخترک سه ساله با چادر مشکی و زیارت نامه

نویسنده : salman-b

روز عاشورا رفته بودم حرم. تو صحن گوهرشاد داشتم نماز می‌خواندم. نمازم که تمام شد رفتم یک زیارت نامه برداشتم. به یک ستون تکیه دادم و شروع کردم به خواندن زیارت عاشورا.

 دیدم از پشت سرم صدای گنگی میاد. صدا به یک دختر بچه‌ی دو سه ساله می‌خورد اما معلوم نمی‌شد چی می‌گفت. حوصله نداشتم از پشت ستون برگردم تا ببینمش و بفهمم چی میگه! از طرفی صدایش نمی‌گذاشت روی خواندنم تمرکز کنم توی دلم چند تا لیچار بهش گفتم.

 بلند شدم هفت هشت قدم دورتر رفتم تا صدا اذیتم نکند وقتی به ستون بعدی رسیدم چرخیدم. تا آمدم بشینم چشمم به دخترک افتاد. باورتان نمی‌شود دیدم یک دختر بچه فوقش سه ساله چادر مشکی سرش کرده، زیارت‌نامه را گرفته روی زانو هایش داشت با لحن فوق‌العاده قشنگی می‌خواند.

خشکم زد نمی‌دانستم بابت حرف‌هایی که توی دلم بهش زده بودم چطوری عذر خواهی کنم. خیلی از ما در این سن نمی توانستیم درست حرف بزنیم. از آن روز تصمیم گرفتم دیگر زود قضاوت نکنم. شاید این هم از برکات محرم بوده.. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١١
٣
٠
چه خوبه که تو این سن یاد میگیرن زیارت بخونن...و با اداب زیارت و محرم و ....آشنا میشن...ولی جدا از حرم من برای بچه تو این سن حجاب به این سختی رو قبول ندارم خدا خودش گفته نه سالگی
salman-b
salman-b
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
منم موافقم ولی هر کس واسه خودش عقایدی داره دیگه
f_safaii
f_safaii
٩١/٠٩/١١
٠
٠
سلام علیکم احسن چه زیبا بود انشالله ما هم بهره مند شویم از این برکات معنوی اللهم عجل لولیک الفرج
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/١١
٢
٠
منم موافقم که بچه ها باید از بچه گی با دین و ادابش اشنا بشن اما چادر برای یه بچه ی ه چهار ساله خیلی سنگینه بچه باید بچگی کنه
salman-b
salman-b
٩١/٠٩/١٧
١
٠
موافقم من هر چی دیدم رو نوشتم
sayedala-tagh
sayedala-tagh
٩١/٠٩/١٢
٠
٠
سلام ممنون
amir110(سید امیر حسین ضیائی)
amir110(سید امیر حسین ضیائی)
٩١/٠٩/١٥
٢
٠
دم مامان باباش گرم میدونین دلم میسوره چون میبینم کسایی که عقلشون کامل شده و تازه میفهمن خدا چیه راه میفتن تو خیابون با روسری پشت کله ای که کل موهاشون دیده میشه بعدم خودشون رو مسلمون میدنن الله اکبر
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
ما آدم ها چه قدر زود باوریم
اخسسثهد20137
اخسسثهد20137
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی زیبا بود من که هر چی دیدم نوشتم.از این مطلب زیبا ممنونم.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات