فرود با سر، روی زمین!
خاطرات دردناک

فرود با سر، روی زمین!

نویسنده : فرشته کوچولو

سکانس اول/

روزی بود که من هیچ وقت یادم نرفت. آن روز با بابا و مامانم و خاله‌ام رفتیم پارک، من رفتم طرف وسایل بازی، آن موقع هنوز 9 سالم بود، خاله‌ام با من بود، اول رفتم تاب بازی. بعد رفتم طرف حلقه‌های بارفیکس. در همان حلقه اولی با صورت داشتم می‌رفتم در زمین، ولی دست‌هایم را آوردم جلوی صورتم. وای... تا یکی دو هفته دست‌هایم شدیدا درد می‌کرد. بعدش، خدا را شکر خوب شدند ولی بعضی وقت‌ها دستم یک کوچولو درد می‌کند.

 

سکانس دوم/

اساسا بیشتر حوادث در سن 9 سالگی سر من آمد. یک شب در خانه داشتم پرتقال پوست می‌کردم که یکهویی چاقو رفت در دستم، تا نصفه‌هایش. وای... یعنی شبش تا صبح بیدار بودم، فردایش بابایم گفت: بیا که بتادین بریزم، بتادین زیاد ریخت. آن‌قدر سوخت، آن‌قدر سوخت که دیگر دستم بی‌حس شده بود. زخم این اتفاق هم بعد از یک ماه خوب شد و بخیر گذشت اما هنوز ردش هست.

 

سکانس سوم/ 

و اما خاطره آخر. در خانه بودم، داشتم روی میز آرایشم را تمیز می‌کردم، روی میز یک چیزهایی مثل تیغ بود، رفت توی پایم! درد گرفت ولی خیلی نه! پاهایم زخم شد. بیچاره مامان و بابایم، به خاطر من بیرون نرفتند، آن هم دو هفته. بعدش خوب شد .

 

بعضی خاطره‌ها هست که هیچ وقت، هیچ وقت از ذهنت نمی‌رود.

آیا شما هم خاطره‌ای که از ذهنتان نرود دارید؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
بله یه سوال.مگه شما نمی گید تیغ رو میز بوده بعد چه طوری رفته تو پاتون آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!نکنکه پریدی رو میز.خخخخخخخخخخخخخخخ قشنگ بود ممنون.
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
منم همین سوالو دارم
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
بنظرم که داشتن تمیزمیکردن بادستمال ,خرده ریزای رومیزو ریختن روزمین!!!!:)
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
دردناک بود....اوووووف....بله دارم ولی اینقدر دردناک نیس!
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
بله یک بار داییم اینا خونه ی مابوند آش داشتیم بعد قاشق سر سفره کم داشتیم رفتم قاشق بیارم آشپز خونه کفش خیس بود من هم بیخبر ناگهان خود را در بین هوا و زمین دیدم و با سر آنچنان خوردن زمین که نگو ..
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
:-(
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
این علامت یعنی چی؟
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
آره من خیلی دارم ولی سوال زهرا خیلی مهمه
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
واااا؟؟؟
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
نه بزنم به تخته من بلای اینجوری زیاد سرم نیومده ، فقط یک بار تو 4 سالگی می خواستم گنده بردارم و چایی بریزم که دستم تا مچ به کلی سوخت ، به جای دستی که لیوان توش بود ، دست بی لیوانم رو زیر آبجوش گرفتم SSSSSSSSSSSSSSSSSS-:
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
fatemeh.b
fatemeh.b
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
هــــــــــــــــــــی...مرسی
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
تعجبا...آره خب معلومه هر کسی از این جور خاطره ها داره...مرسی جالب بود...
وصال
وصال
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
کوچیک که بودم رفته بودیم با داداشم نونوایی سنگک وقتی نون رو گذاشت تو دستم حس کردم مچ دستم سوخت بعد دیدم یه سنگ نسبتا بزرگ داغ توی نون بود یعنی به اندازه یه سنگ پوست دستم کنده شد وای که چقدر سوخت هنوز تو ذهنم دردش .فعلا این رسید به ذهنم :)))
حانا
حانا
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
آآآخیییی الهی چقدر گناه داشتی. خب چرا زودتر نفهمیدی که سنگ داغ روی دستته؟؟؟
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ چه دردناک
حانا
حانا
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
آره دارم. 4ساله بودم که می خواستم زودتر از آیفون من در رو برای مامان بزرگم باز کنم از پله ها جفت پا افتادم بعد پای راستم شکست. یکی دیگه هم هست, 16ساله بودم داشتم اتاقمو جارو می زدم رسیدم به زیر تخت داداش کوچیکم, هیچی دیگه نرده تخت رو دادم بالا اونم نامردی نکرد افتاد روی انگشت پام.........بذارین بقیشو نگم خیلی چندش بود..............
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
اره یادمه چند سال پیش مامانم داشت بادمجون سرخ میکرد یکیش افتاد روی زمین داغ داغ بود بعد منم همون لحظه از همون طرف رد شدم پامو گذاشتم روش کل پام تاول زد
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
من اینقد از این صدمه ها دیدم که واسم عادی شده...خخخخخخخخخخخخ
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
:I
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
فک کنم هممون از این شیطنتا و غفلتا و بلاهای دردناک تو خاطره هامون داریم!!!!ممنون دوست عزیز
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
وااااای....چقدر فجیع....من یه بار سوار تاب شدم خیلی بلند بود و زمین زیرشم پر سنگای گنده منده. خلاصه از پشت تاب شاتالاپ افتادم روی سنگا....چشتون روز بد نبینه جلوی اونهمه آدم (البته بیشتر فامیلا بودن)زدم زیر گریه واینقد بدنم صدمه دیده بود که فقط تونستم باکمک پنج شیش نفر بلند بشم. حالا راه رفتن نشستن و .... بماند....
نی نی کوچولو
نی نی کوچولو
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
من دارم....یبار در دکور باز بود منم میدویدم لپم پاره شد......6تا بخیه خورد ......هنوزم ردش هست........یه بار هم از روی سرسره افتادم...خیلی بدجور بود ...دوجا ی صورتم خیلی بدجور خونیشد......اونا هم هنوز ردش هست.......
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
با دوچرخه رفتم توی جو./پام 18 تا بخیه خورد
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
اره دارم
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
یک بار همین چند وقت پیش سر بازی والیبال گیم پنجم (من پاسر تیمم) شست دستم در رفت نتونستم بازی کنم
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
یک بارم با دوچرخه رفتم تو جدول(کسی هولم داد!!)
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
یه بارم دستمو بریدم خیلی عمیق هنوز ردش هست
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
یک بارم داشتم نرم افزار یک گیگی دانلود میکردم 3 مگ آخرش بود نتم قطع شد
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨