شغل خودمان از همه سخت‌تر است!
حاشیه‌های جالب مطلب سرویس سبک زندگی این هفته

شغل خودمان از همه سخت‌تر است!

نویسنده : سایت جیم

مجید حسین‌زاده / مریم ملی

مطلب سبک زندگی این هفته، بیش‌تر حواشی داشت تا اصل مطلب! اگر باور نمی‌کنید، اول مطلب سبک زندگی را در جیم کاغذی یا جیم غیرکاغذی (سایت جیم!) بخوانید و بعد هم این حواشی را به آن‌ها اضافه کنید تا باور کنید...

 

گفت‌و‌گو با یک جوشکار سیار در خیابان

در حاشیه

زمانی که به فکر مصاحبه با یک جوشکار افتادیم همه‌اش در این فکر بودیم که جوشکار در حین کارش با آن همه سر و صدا که نمی‌تواند با ما صحبت کند، پس کجا می‌شود یک جوشکار پیدا کرد. وقتی در حال رانندگی بودم یکهو یک ماشین جوشکار سیار رو‌به‌رویم دیدم. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان افتادیم دنبالش تا مصاحبه را هرطور هست بگیریم. در چند تا کوچه و خیابان فرعی پیچید و ما هم چنان به دنبالش. ناگفته نماند مدیر اجرایی‌مان حدس می‌زد که قرار است از او زورگیری کنند! بالاخره به محض این‌که، پایش را روی ترمز گذاشت، ما و عکاس‌مان جلویش سبز شدیم.

دورخیز گچ‌کار برای انجام عمل گچ‌کاری!

پرش دست گچ کار برای اتمام انجام عمل گچ‌کاری!

*****

گفت‌گو‌ با یک گچ‌کار 26 ساله

در حاشیه 

آقای موسوی روی یک تخته چوب ایستاده بود و هر چند ثانیه یک بار خم می‌شود و مقداری گچ بر روی ماله می‌گذاشت و دوباره می‌ایستاد و دیوار را با گچ سفید می‌کرد. ما در همین حالت از او مصاحبه گرفتیم.

خب احتمالا الان می‌پرسید، ما از کجا باور کنیم که این بنده خدا جوشکاره!؟ حق با شماست ولی «گر صبر کنی ز غوره، مصاحبه شونده جیم سازی!!!»

به قول فامیل دور، من دیگه حرفی ندارم!

*****

گفت‌و‌گو با یک راننده تاکسی در ظهر داغ رمضان

در حاشیه 

زمانی که ما در حال پرسیدن سوالات از آقای جاویدی بودیم، مسافران تاکسی ایشان مدام به در و پنجره می‌زدند و علامت می‌دادند که زود باشید دیگه، بریم دیگه، عجله کنید دیگه... ما هم که بی‌خیال حتی یک سوال نمی‌شدیم سر را به نشانه «آخرشه ، باشه» تکان می‌دادیم. سوال آخر را که پرسیدیم و منتظر جواب آقای جاویدی بودیم همه مسافران از تاکسی پیاده شدند و نگاه خشمگینانه‌ای به ما انداختند. باور بفرمایید ما نمی‌خواستیم نان کسی را آجر کنیم! باز خدا خیر یکی از مسافران را بدهد که تا دید مصاحبه‌مان تمام شده فوری برگشت و در تاکسی نشست.

خنده راننده تاکسی که باهاش مصاحبه گرفتیم، خیلی دوام نداشت!

البته هنوز یک کمی می‌خنده، ولی وقتی دید همه مسافرش پریدن، نزدیک بود که با ما درگیر بشه!

*****

گفت‌و‌گو با یک سرباز در حال اعمال قانون

در حاشیه

آقای بیات در حال جریمه کردن یک ماشین بود که شیشه دودی داشت. ما که در‌به‌در در خیابان‌ها دنبال یک پلیس راهنمایی رانندگی یا سربازی که مسئول نظم چهارراه‌ها باد، بودیم با دیدن ایشان ذوق کردیم و به سمت‌شان شتافتیم. ایشان در حال اعمال قانون، بسیار جدی بودند و به همین خاطر ما جرئت نکردیم چیزی بگوییم. این بار دندان روی جگرمان گذاشتیم تا کارشان تمام شود. 

اول خودمم نمی‌دونستم که چرا من تو این عکس، چشمامو بستم ولی با دیدن عکس بعدی، دلیلشو فهمیدم!

شمام فهمیدین!؟

*****

گفت‌و‌گو با یک خانم نانوا

در حاشیه

اگر از ماجرای گم کردن آدرس نانوایی خانم نجف آبادی بگذریم، باید از هیجانی که برای دیدن نانوای خانم داشتیم برای‌تان بگویم. عکاس ما که به وجد آمده بود تند تند از تنور و نانوایی خانم نجف‌آبادی عکس می‌گرفت. 

اینم یک عکس محرمانه از اون خانم نانوا که تو جیم چاپش نکردیم!

*****


گفت‌و‌گو با خود خودمان و حاشیه‌های شغل جانکاه یک خبرنگار!

ماشین بی کولر، زورگیری و دیگر هیچ!

- گرمای ماشین مدیر اجرایی جیم که برای خودش یک تنور متحرک بود! حالا حساب کنید سر ظهر و گرما و ماشینی که کولر نداشت، چه شود! ما هم روزه بودیم و البته فکر می‌کنم که داخل این ماشین یک دوش آب متحرک هم بود! چون هر وقت در آن می‌نشستیم خیس خیس می‌شدیم!

- وقتی در خیابان ماشین جوشکاری سیار را دیدیم یگانه مدیر اجرایی‌مان آن چنان پایش را در وسط خیابان روی ترمز زد که ممکن بود ماشین عزیزش هاچ بک شود.

- عکاس‌مان در طول گزارش، بیشتر از عکاسی به فکر پیدا کردن سوژه برای ما بود. البته یک سوژه خوب هم پیدا کرد. سوژه‌اش این بچه‌هایی بودند که سر چهارراه‌ها و در زیر نور شدید آفتاب مشغول کارند. ما هم کلی ذوق کردیم و رفتیم در فکر که چرا به ذهن خودمان نرسیده بود. بعد از این‌که یکی از آن‌ها را پیدا کردیم و داشتیم به سمت‌ شان می‌رفتیم که سوال‌های‌مان را بپرسیم، یک دفعه فریاد زد که راستی این‌ها که به سن تکلیف نرسیده‌اند! و ما دوباره عمیقا در خودمان فرو رفتیم که چرا به ذهن خودمان نرسیده بود. 

- پلیس هم ماشین جلویی ماشین ما را توقیف کرد و چون مدیر اجرایی ما کارت ماشینش همراهش نبود، تا پایان مصاحبه استرس داشت و همه‌اش می‌خواست فرار کند!

- برای مصاحبه با گچ کار هم در حالی که ما در کنارش ایستاده بودیم و با دلی فرخنده مشغول مصاحبه با او بودیم، ناگهان یک کارگر دیگری با دستگاه حفاری در زمین در فاصله یک متری ما مشغول کندن زمین شد که به جز ریختن دل نازک ما، پرده گوش‌مان را هم بر باد داد!

- عکاسی که همراه ما آمده بود از اولی که پایش را در ماشین گذاشت تا آخر گزارش ها، یک بند دنبال یک آب سرد بود تا دست و رویش را بشوید و خنک شود. اولین آب سرد کنی که پیدا کرد، پیاده شد و به سمت آن دوید.

- ما از این گزارش نتیجه گرفتیم که شغل خودمان هم یکی از مشاغل خیلی سخت و جانکاه و طاقت فرساست که در ماه مبارک و تابستان سختی‌اش بیشتر نمود پیدا می‌کند. تازه مظلوم‌‌ترین و گمنام‌ترین مشاغل هم هستیم چون کسی نیست که بیاید و با ما مصاحبه کند... والا!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
fahime.n
fahime.n
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
ممنون.............خیلی خوب بو.د............
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
ممنون از گزارشتون...
miss bm
miss bm
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
چه جالب
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
جالب یود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
سپاس
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
جالب بود ممنون
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
بسیار جالبناک
سردار
سردار
٩٢/٠٥/٠٤
٢
٠
به به جناب آقای حسین زاده ... چشممون به جمالتون روشن گشت ... غصه نخورید ما خودمون باهاتون مصاحبه میگیریم ... !
maede
maede
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
خب خسارتی که به خاطر گزارشتون..به اون بنده خدا راننده وارد کردیدرو میدادین!!!شما به خاطر کمبود امکانات شغلتون جانکاه و طاقت فرسا شده!! :))) ممنون از گزارشتون.
zza
zza
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
جالب بود
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
طفلی راننده تاکسیه:))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
واقعا خسته نباشید..توی این گرما و با این همه مشکلات...خدا قوت
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
ممنون گزارش جالب و به جایی بود البته شغل های جانکاه!! تری هم می تونستید انتخاب کنید
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
الهییییییییییییییییییی بیچاره شما
m-ziya
m-ziya
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
آقای حسین زاده که علاوه بر گزارش، تو تمام(تاکید میکنم در تمام) سرویسهای جیم نوشته اند، کلا کارشون طاقت فرساتر هم هست! خخخخخخخخخ
حانا
حانا
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
قبول دارم کار شمام سخته اما کار کارگرای ساختمون سخت تره
7 مقدس
7 مقدس
٩٢/٠٥/٠٤
٠
٠
ممنون.. جالب بود
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
بسی جالب!فقط جای عکسای جوشکار و گچ کار با مطلب نمیخونه چرا؟!!!!:)ممنون
پری سا
پری سا
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
:)
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٥
٠
٠
خخخخخخ به سن تکلیف نرسیدن خوب :))))))))) آره اصن ماشین کولر ندار تو ماه رمضون میشه مثله جهنم :))))))))) ممنون خیلی زحمت می کشین :))))))))
subwoofer
subwoofer
٩٢/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠