گاهی چه تلخ گذشته...
آلزایمر می‌خواهم

گاهی چه تلخ گذشته...

نویسنده : mahsa-s

آدم برای فراموش کردن اشتباهات گذشته نیاز به هل دادن ثانیه‌ها دارد!

نیاز به یه سیلی محکم دارد!

نیاز به یک بیماری به اسم آلزایمر تا از خاطراتش بروند آن روزها و شب‌ها.

آن هق‌هق‌های شبانه و آن کسی که مسبب همه این اتفاقا بوده است...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
fahime72
fahime72
٩٢/٠٥/٢٩
٢
٠
واقعا راس گفتی نیاز به الزایمر و البته یه پاک کن تا برای همیشه اون بخش از زندگیشو پاک کنه
zahra
zahra
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
همیشه باید بدی هارو کهدر زندگی نقش دارد پاک کنیم .
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
منم کمی آلزایمر میخوام...شاید اینطوری راحت تر بتونم بخوابم...:)
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/٢٩
١
٠
و خدا فراموشی را آفرید تا انسان زیاد عذاب نکشد.
گل سرخ
گل سرخ
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
هم متن مهسا خانوم قشنگ بود هم شما........مرسی زیاد
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خواهش میشه.
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
خدافراموشی روافرید؟؟برای من که نیافریدش......هییییی...ممنونم گل سرخ جان وزهراجان
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
گاهی باید آدم بتونه واسه فراموش کردن یه چیزایی یه جایگزین خوب پیدا کنه که به منزله ی یه سیلی محکم هست! :)
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
والا همون اتفاقات یه پا سیلی یه ..اونم نه یکی ..انگار چندتا سیلی باهم بخوری ..
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
بیا از این به بعد بگوئیم : گذشته ی عزیز ، به خاطر درسهایت از تو ممنونم و آینده ی عزیز ، اکنون من آماده ام تا بهترینها را دریافت کنم .
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٠٢
٠
٠
افرین!واقعاادم بایداین وبگه....تشکر
Lonely Girl
Lonely Girl
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
همیشه باید به این فکر کرد که چه گذشته چه الان و چه آینده اتفاقی میفته از لطف خداست! بعضی وقتا اونیکه ازنظر ما سیلی محسوب میشه در حقیقت نوازش خداست!! :)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
هههههههیییییییییی...آلزایمر هم درد مارو دوا نمیکنه...حتی آلزایمر هم نمیتونه دردای منو از یادم ببره :(
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
:( بضی وقتا دلت می خواد سرتو اونقدر تکون بدی تا همه خاطره های بدت بریزن بیون و دیکه نیان تو ذهنت !نمیشه ک نمیشه !
shanba
shanba
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
واقعا بعضی خاطرات رو به سختی میشه قراموش کرد.کاش بعضی اوقات آلزایمیر می گرفتیم و کارهای بد دیگران رو به آسانی فراموش می کردیم
khan
khan
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
واقعا خواهر یا برادری که پستها را تایید می کنی...انصاف و خدا ترس بودن هم صفات خوبی هستند برای داشتن آنها تلاش کنیم...
blue girl
blue girl
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
مرسی
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
خواهش میکنم عزیزم...
نوشا
نوشا
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
زیبا
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات