هیکل آمپولی
این هورمون ها چه می کنی با بدن!

هیکل آمپولی

نویسنده : microprocedure

خداییش همه جور هیکلی را دیده بودیم اما نه این مدلی؟!

داستان از آن‌جا شروع شد که توی ایستگاه مترو آزادی بودیم که یک دفعه یک چیزی چشم‌هایم را گرد کرد.

دیدم دو تا چیز دارن از آنور می‌آیند ... شک داشتم آدم اند یا جانور!!!

خوب که نزدیک شدن دیدم انسان تشریف دارند اما فقط صورتشان شبیه آدم‌ها بود.

یکی‌شان بازوهایش اندازه دور کمر من بود، یکی دیگر هم کول‌هایش از گردنش آمده بود بالاتر!

همینطور که محو تماشای این عجایب خلقت بودم با ترس ازشان پرسیدم: «داداش چند ساله میرین باشگاه؟!»

یکی‌شان با یک صدای کلفت گفت: « سه ماه»

با تعجب گفتم: «شوخی نکن جون ما مگه میشه؟! آدم می‌شناسم 10ساله میره اما هنوز اینطوری نشده»

گفت: «دو تا آمپول هورمون میزنی 3 ماهه کار 30 سالو می‌کنی!»

بعد هم خندیدن و خدا رو شکر رفتن و دیگر ندیدم‌شان

هنوز هم از شوک آن روز بیرون نیامدم به جان جیم!

آقایان مثلا بدنساز. واقعا همچین بدنی چه ارزش و چه قشنگی‌ای دارد؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
اول باور کن هیچی زور ندارن تازه بدن نباید اون جوری بشه که
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
بابا بخدا وحشتناکن...
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
هههههه!راست میگی واقعا!!تشکر
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون..خواهش..
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
درسته
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
البته..
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٣
٠
١
اره منم دیدم...ازاین ادما
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
آدمای عجیبین مگه نه؟؟؟؟؟؟ :)
محمد
محمد
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
ارههههههه
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
درسته
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
بله...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
راستی سپاس..
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخخ
maede
maede
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
واقعن هیکل بدنسازی اونم با اینطور روش ها هیچ جالبی ای نداره :|
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
اصلا..سیخ باشی قشنگتره
terme
terme
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خخخ.بعضی هاشون هیکلشون مث پیازه
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خخخخخ...آره
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
هیچی تازه خیلیم ضایع میباشد
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
آره دقیقا...
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
اه اه خيلي زشته.....
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خیلی...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خیلی...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خیلی...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
◠ ِ•ِ ◠ جون داداش بازو ها رو نگا !
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
برادر من شمام برمیگشتی میگفتی هورمون که به مرغ میزنن تا چاقالو بشه بدن ما بیچاره ها بخوریم...حتما اونا یه نسبتی چیزی با ماکیان دارن شما نگران نباش :))))))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خخخخخخخ...ایول باحال گفتی
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
اسکولا!باشگاه میرفتم یارو میومد هر روز آمپول میزد....اسکلی بود واسه خودش!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
اسکول بوده دیگه...خخخخخخخ
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خخخخخخخخ ممنونم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٣
٠
٠
خواهش میشه...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
واقعا که چی حالا از این امپول ها میزنن .ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
آره...احمقانست...
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٤
٠
٠
ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
خواهش...
m@rchan
m@rchan
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
ههههههههههههههههههااااااااااااااااااااااااااااا
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
الآن این خندست یا چیز دیگه؟؟؟
khan
khan
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
بعله دیگه واقعا چه آدمهایی پیدا می شوند ...ایششششششششش
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
حال میکنم که اومدی تو پروفایل ما همرو نظر دادیاااااااا....:))))...دمت گرم سید حسن
r_azad
r_azad
٩٢/١٠/٠٧
٠
٠
من دیر خوندم مطلبت رو... کم هم نیستن اینجور ادما...یا هیولا ها..با چ اعتماد ب سقفی هم تو خیابون هیکلشون رو تکون میدن..
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٢/١١
٠
٠
آره واقعا...ممنون :)
m_farshchi
m_farshchi
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
باتشکر
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٢/١١
٠
٠
تشکر از شما :)
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
ممنون از همه دوستان :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات