کاش پایم می‌شکست!
روزی که به خواستگاری رفتم...

کاش پایم می‌شکست!

نویسنده : mojyjoon

بسیار عالی، کارهای معرفی به استادم هم انجام دادم؛ ترم آخر بودم، در یه رشته مرتبط با کامپیوتر و 3 واحد از درس‌هایم مانده بود که گفتم بیایم شهر خودم و آن 3 واحد را بخوانم که زود تمام شود و زودتر درسم را تمام کنم.

چند روزی از این اتفاق گذشت. یک روز مامانم گفت قرار خواستگاری گذاشته برای فردا شب و باید برویم خواستگاری! ‌خلاصه ما رفتیم و بعد از کلی صحبت و بگو بخند و یاد خاطرات قدیمی پدرم و پدر عروس خانم و ... رفتیم سر اصل مطلب. بابای عروس خانم گفت تحصیلات‌تان چیست؟! گفتم ایشالا تا چند ماه دیگر لیسانسم را می‌گیرم. گفت بسیار عالی، خیلی عالی است. گفت شغل‌تان چیست؟! گفتم راستش من زمان دانشجویی کارهای طراحی سایت و کارهای شبکه می‌کردم، به صورت پاره وقت و یک سرمایه اولیه جمع کردم برای شروع کارم. حالا تصمیم دارم بروم یک شرکت مرتبط بزنم و شروع کنم به کار کردن.

آن شب گذشت و ما از دختر خانم خوش‌مان آمد و یک دل نه صد و یک دل عاشقش شدیم. بابای عروس خانم هم شرط گذاشتند که من کارم را شروع کنم و زمانی که اندازه سرمایه اولیه که گذاشته بودم سرمایه جمع کردم، می‌توانم عروس خانم را به عقد خودم در بیاورم. ‌خدایی دستش درد نکند، گفت مهریه 14 تا سکه و زیاد سنگ نیانداخت جلو پایم، بگذریم.

 

فردای این حرف پدرخانم محترم‌مان شروع کردم دنبال مغازه گشتن، یک جا را پیدا کردم با 3 میلیون تومان ناقابل پول پیش (یک سوم سرمایه‌ام) و ماهی 300 هزار تومان اجاره. یک جایی بود که نه خوب بود و نه بد و برای شروع کار به نظرم مناسب می‌رسید. ‌یه بیعانه برای مغازه دادم و رفتم دنبال گرفتن مجوز، اولین چیزی که از من خواستند مدرک تحصیلی بود که گفتند باید لیسانس داشته باشی، هر چه قسم و آیه که من لیسانسم را چند ماه دیگر می‌گیرم و می‌توانم نامه از دانشگاه بیاورم زیر بار نرفتند. گفتم ایراد ندارد، می‌روم بعد از گرفتن مدرک می‌آیم.

 خلاصه چند وقتی گذشت و من که دیگر یک مهندس شده بودم، دوباره رفتم دنبال مجوز و این‌دفعه دیگر مدرک موقتم را برای‌شان آوردم و قبول کردند. ‌گفتند حالا باید بروید دوره کامپیوتر ICDL یک و دو را بگذرانید. ‌گفتم من این‌ها را بلدم و رشته‌ام این بوده، این دوره‌ها سه ماهه است ولی من 4 سال درس مرتبط خواندم. هر کاری که کردم قبول نکردند که نکردند و گفتند این تصویب شده مجلس محترم است و دست ما نیست. ‌حیف که بند پ نداشتم وگرنه دیگر سه ماه هم این‌جا عقب نمی‌افتادم. خلاصه دوره‌ها را هم گذراندیم و دوباره رفتم دنبال پروانه، هیچ مشکلی کارهایم نداشت و پول را واریز کردم و آزمایش‌ها را هم دادم و یک چیزی حدود یک میلیون تومان با دوره‌ها برایم هزینه داشت؛ یک دهم سرمایه اولیه‌ام.

 

رفتم پروانه را بگیرم که گفتند شما مجردی! گفتم آره، چرا؟ گفتند مجلس تصویب کرده باید متعهل باشید، گفتم شرط پدر نامزدم هم این است که کار داشته باشم، خلاصه هرچه گفتند و گفتم فایده‌ای نداشت و خرامان خرامان برگشتم پیش پدر عروس خانم، ایشان هم کوتاه نیامد و گفت برو دنبال یک شغل دیگر بگرد، من هم از آن روز شروع کردم و در آزمون‌های استخدامی شرکت کردم. هر آزمونی بین 200 هزار تومان تا 900 هزار تومان هزینه داشت و بعد از صرف یک سال زمان و 4 میلیون و 280 هزار تومان وجه نقد رایج مملکت، توانستم یک کار پیدا کنم و شروع به کار کنم با ماهیانه 380000 تومان حقوق!

خلاصه با کلی ذوغ و شوق رفتیم پیش پدر عیال معظم و گفتیم که حاجاقا کار را پیدا کردم، ایشان گفتند از آن نه میلیون تومانی که یک سال و 5 ماه قبل آمدی و گفتی دارم، الان چقدرش مانده؟ گفتم الان فلان قدر هست، گفتند کار کن تا برسد به همان میزان و بعد بیا عقد کنیم، من هم که خوشحال بودم کار دارم و دختر مال من است رفتم و دو شیفت در آژانس و شرکت کار می‌کردم و به صورت پاره وقت هم به دنبال کارهای مرتبط با رشته‌ام بودم و در عرض 16 ماه توانستم پول را جور کنم و به خواستگاری رفتم و دختر مورد علاقه خود را عقد کردم.

 

حال مسایل بعدی بماند که اجاره خانه 3 سال قبل حالا 5 برابر شده بود و هزینه‌ها هم به همان میزان افزایش پیدا کرده بود؛ اما می‌خواهم شما هم کمی فکر کنید که اگر قانون‌های ما درست بود، چند سال زودتر می‌توانستم سر و سامان بگیرم؟ اصلا نیاز بود من که رشته کامپیوتر خواندم به کلاس‌های دیگر بروم و یک دهم سرمایه‌ام را هزینه چیزی کنم که بلد بودم؟ چند سال زودتر سرمایه‌ام را جمع می‌کردم؟ شغلی را که انتخاب می‌کردم مرتبط با تخصص خودم بود و بهتر انجام می‌دادم و کلی هم سرمایه بیخودی حرام نمی‌کردم. در ضمن، هزینه‌ای که برای آزمون‌ها می‌گیرند برای چه امری هزینه می‌شود؟ و خیلی سوالات دیگر.

اصلا قانون مشکل دارد یا پدر زن؟ پدر زن می‌گوید کار داشته باش تا دخترم را به تو بدهم و قانون هم می‌گوید همسر اختیار کن تا مجوز کار به تو بدهم ! از ما که گذشت، ‌انشاا... برای شما این قوانین بهتر شود.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
ممنون آقای مُجی جوون!! به نظر من مشکل قانون هستش چون ببینین اگه شما هم جای اون پدر بودین مسلما بخاطر آینده دخترتونم که شده میخواستین که داماد آیندتون شغل داشته باشه نمی خواستین!!؟؟؟؟؟ (انشاالاه کنار هم پیر بشین ، روز و شبهای آروم و بدون دلواپسی رو برای شما و همسرتون از خداوند منان خواهانم ) :)))
mah-tkh
mah-tkh
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
!! ای وای! چقد اذیت میکنن1منم کامپیوتر میخونم و سال بعد درسم تمومه! باید ICDL بگذرونم؟؟؟
ف.ش
ف.ش
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
حرفی نمی مونه... فقط باید سکوت کرد و جامه درید!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
بابا دوست گرامی برو خدارو شکر کن ، مورد داشتیم طرف رفته دنبال کار برگشته دیده بهش هیچی نگفتن زنش رو هم به عقد یکی دیگه در آوردن ، تا مرز خودکشی بدبخت رفته بود!:| برو برادر که خوشانسی شما تازه..
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
نمیدونم باید چی گفت واقعا باز خوبه که شما شغل پیدا کردین ما که هنوز اندر خم یه کوچه موندیم ....این تازه یه مورد از مشکلاتیه که شما ذکر کردین....امیدوارم خوشبخت باشین در کنار هم ...تشکر
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
نمیدونم باید چی گفت واقعا باز خوبه که شما شغل پیدا کردین ما که هنوز اندر خم یه کوچه موندیم ....این تازه یه مورد از مشکلاتیه که شما ذکر کردین....امیدوارم خوشبخت باشین در کنار هم ...تشکر
M_Mosafer
M_Mosafer
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
سلام. به نظر منم مشکل از قانون. ایشاا... کسایی که این قانون ها رو وضع میکنن، هرز چند گاهی یه نگاه هم به جامعه بکنن و ببینن آیا اون قوانین قبلی احتیاج به بازنگری دارن یا نه.
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
سلام اقای مجی (منم به داییم میگم اقا مجی) چه راه سختی رو گدروندین منم کامپیوتر میخونم فک کنم باید برم این مدرک icdl بگیرم
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
چي بگم؟ :(
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
نظرتو بگو.........
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
همه حرفا درست/ولی خب خوبیش اینه حداقل تونستین آخرش با دختر مورد نظرتون ازدواج کنین دیگه/خیلی ها از جمله خودم هنوز توی همون گرفتاری های که گفتین گیر کردیم ...
سهره
سهره
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
حالا چه قدر صبور هم بودید.و گرنه که ....وای نه.........!!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٢٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخ خیلی جالب بود :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣