مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان...
سوژه‌های داغ بیمارستانی / شماره یک

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان...

نویسنده : مریم غلامزاده

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که ناگهان در جریان یک حادثه قرار بگیرید و مطمئنا در این موقعیت عکس‌العملی از خود نشان داده‌اید، از جیغ کشیدن و غش و ضعف کردن گرفته تا آستین بالا زدن و رفتن به کمک مصدومان...

که البته گاهی غش کردن و از صحنه خارج شدن بعضی افراد از بودن و کمک کردن‌شان در صحنه بسی مفیدتر است...

البته کسی منکر نیت پاک و عمل نوع دوستانه این عزیزان کار خراب کن نیست ولی بهتر است قبل از هر گونه دلسوزی و درگیر شدن با لاشه ماشین دقتی به اوضاع کمر و گردن و جمجمه مصدوم بخت برگشته‌مان داشته باشیم که بعد از تصادف و نجات از گیرآهن پاره‌ها حالا گیر ناجیان ناشی افتاده و ممکن است پس از پروسه دست به گریبان شدن با حضرت عزرائیل با این عمل نوع دوستانه بعضی حضرات سوار شدن ترک مرکب جناب عزرائیل را بر عملیات امداد ترجیح دهد.

 

حکایت به یک روز سرد زمستانی مربوط می‌شود روزی که پدر از همه جا بی‌خبر داستانِ ما، سر ظهر و برای مرتفع کردن خستگی ناشی از کار، لحظه‌ای چشم بر هم می‌گذارد و پسر بچه 13 ساله‌اش که تازه پشت لبش سبز شده و با فشار دادن گاز و ترمز حس راننده بودن به او دست داده، آرام و بی‌صدا سوییچ ماشین بابای غفلت زده را کش می‌رود و می‌زند به دل خیابان...

حالا نگاز و کی بگاز، تا جایی که کنترل ماشین از دستش خارج شده و با درخت کنار جاده برخورد می‌کند و از ناحیه جمجمه و گردن شدیدا آسیب می‌بیند. اما هنوز ضربان و علائم حیاتی‌اش رو به راه است. 

 

تا این‌جای داستان هنوز همه چیز خوب است تا جایی که رهگذران و شاهدان ماجرا وارد عمل می‌شوند تا مصدوم که بد جور جمجمه‌اش ضربه خورده را سریعا به بیمارستان منتقل کنند، آن هم بدون رعایت هیچ‌کدام از قوانین مربوط به حفظ ناحیه سر و گردن... 

 

هنوز هم پسر بچه داستان نفس می‌کشد و جای شکرش باقیست، اما در ورودی بیمارستان و هنگام انتقال بیمار از اتومبیل به روی برانکارد و حرکت برانکارد به سمت اورژانس با حرکت ناشیانه همین افراد که حتما قصدشان خیر و کمک بوده -فقط در رعایت قوانین محافظت از بیمار و فیکس کردن ناحیه گردن و سر بسیار ضعیف عمل کرده‌اند- مغز پسر بچه ما از جمجمه خارج شده بر زمین می‌افتد و کمک ناجیان ناشی، باعث مرگ پسرک کله باد دار داستان ما می‌شود. 

 

تنها قصد من از گفتن این حکایت این بود تا تمام ما هر چند مختصر، آگاهی‌هایی در مواجهه با مصدوم کسب کنیم. شاید خدایی نکرده روزی برای عزیزترین فرد زندگی‌مان بتوانیم مفید واقع شویم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
maede
maede
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
وااااااااااای چقدر وحشتناک!!!خداییش اینجور مواقع نزدیک ماجرا نمیشم چون کاری از دستم بر نمیاد و نمیخوام به بقیه استرس وارد کنم.
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
آفرین شما کار خوبی میکنین
mhv
mhv
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
یا خدا!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
یاحق
کودک درون
کودک درون
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
جل الخالق؟مثل برنامه عمو پورنگ که مغز سلطان رو بیرون میاره
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
جلل خالق
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
تعجب..................................................................
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
من تا حالا همچین کاری نکردم ینی پیش نیومده البته ما هلال احمری هستیم بلدیم:))و البته طبق قانون وقتی کمکی از دستت برمیاد باید کمک کنی در غیر اینصورت تخلف کردی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
درسته باید هر کاری میشه کرد ولی از ررو اصول و قوانین و گرنه جون مریضو به خطر انداختی
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
اوووووووووووووووووق حالم بهم خورد ولی خاک باغچه ی مامان بزرگم با همه ی مخلفاتش تو سرشون
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
اونام بنده خداها گناهی ندارن فقط باید در این مورد فرهنگ سازی بشه
سردار
سردار
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
حق با شماست ، پسرک احماقانه و یا ناشیانه خلافی را مرتکب شده اما اگر لحن داستان یه کم در آخرش تغییر میکرد ، بهتر بود ، این ماجرا مال مجله گل آقا که نیست !!!!!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
نه برادر مال خودمه ماجراهایی که تو محیط کار پیش میاد
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
بسم الله ! یا خدا ! :((((((((((( موارد زیادی بوده که طرف رو قطع نخاع کردن همین عزیزان :(
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
بله ما تو مریضامون از این موارد هم داشتیم که میگفتن بعد تصادف تو پاها و دستاشون حس داشتن و بعدش نخاعی شدن
7 مقدس
7 مقدس
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
چه وحشتناک بود
گلبرگ
گلبرگ
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
وای..چقد وحشتناک..پشیمون شدم تجربی نمیرم.......
s.a
s.a
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
الان این چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هاااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالم بد شد!!!!!!!!!!!! :| بعد یه نکته ای! اون عکسه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :| :| :| ************* هعی...... من بلد نیستم مصدوم دیدم چی کار کنم :((((((( یه زمانی میخواستم ازین کلاسای کمک های اولیه اینا برم ولی هیشکی نبود که باهام بیاد! :(((((((( تهنایی زووووووووووووورهههههههه........
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
عکسش واقعیه هیولا جون
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
ممنون وحشتناکه
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
یا بسم الله الرحمان الرحیم...در این جور مواقع من سکته میزنم و میمیرم خوب...قلبم با باطری کار میکنه...
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
یه خورده به روحیه ی هم احترام بذاریم...بدون اون عکسم منظورو میفهمیدیم/مسخره س که زدین -14 بعد پوسترشم گذاشتین
s.a
s.a
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
منم میخواستم همینو بگم ولی بعد با خودم گفتم شاید من اشتباه برداشت کردم و واقعی نیست و اینا! :| :| :|
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
من واقعا معذرت میخوام ولی خودمونم میدونیم خیلی از هین هایی که الان این مطلبو میخونن ممکنه یه همچین اشتباهی رو بکنن پس این یه هشدار کاملا جدیه
m-ziya
m-ziya
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
بسیار بسیار بسیار،‌ یه جوری شدم!
fahime.n
fahime.n
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
وییییییی چقدر وحشتناک ..............
فیروزه
فیروزه
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
وحشتناکه خدای من من یه چیزی شبیه این تو فرودگاه دیدم
marjan
marjan
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
فقط باید به اورژانس تماس گرفت..و یا فردی که کمک میکند حتما دوره کمکهای اولیه را در مراکز هلال مربوطه گذرانده باشد...مطلب مفیدی بود...
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
خواهش میکنم بهترین کار همینه که شما گفتین تماس با 115
paeez
paeez
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
واقعا وقتی نمی دونی نباید کاریو بکنی!من که از هرچی بیمارستانه متنفرم این قدر تو این یک سال رفتم و اومدم هیچی نشدکه نشد...
sanjaghak
sanjaghak
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
واااااای خدا مرگم چه وحشتناک...واقعا راست گفتید مارا به خیر تو امید نیست شر مرسان...امان از مردم خیرخواه ما
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
مرسی
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
به خاطر همین چیزهاست که سازمان هلال احمر یه شعاری داره با مضمون :هر خانواده ی ایرانی یک امدادگر.منم عاشق یادگیری کمک های امدادی ام ،به همه ی دوستان هم توصیه می کنم سری به کلاس های کمک های اولیه در مراکز هلال احمر بزنند.
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون امیدوارم همه اینکارو بکنن
باران
باران
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
واااااای خدای من !
MM_Bayat
MM_Bayat
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
حالا نمیشد یه چیز غیر چندش اور میذاشتی؟؟؟؟
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
وااااااااای خدای من ..وحشتناکه
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
شبیه فیلم اره ئه..
zza
zza
٩٢/٠٥/٠١
٠
٠
چقدر وحشتناک ای کاش عکسو نمی ذاشتی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
شرمنده ام ولی به نظر من لازم بود امیدوارم از چند جنبه به قضیه دقت بشه لطفا هم شما بچه های خوبی باشین هم پدر مادرا حواسشونو بیشتر به بچه ها جمع کنن
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/٠١
٠
١
ممنون
میثم
میثم
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
وحشتناک بود
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
واقعا حقیقت همینه...کاش یکم آگاهی کسب کنیم...خیلی ناراحت شدم.چشام اشکی شد...خدا بیامرزه اون پسر رو:((((/ممنون بابت مطلب خوب اما تاثربرانگیزت
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
خواهش میکنم عزیزم
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
اوه چقدر اون عکسه وحشتناک بود
faith
faith
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
واقعا همه داره حالشود بد میشه؟؟اینا سر کلاسهای تشریح زیست شناسی کجا قایم میشدن؟؟ آخی مغزه خوشگل بود... من عاشق مغز و قلب خارج شده از بدنم...... خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
miss bm
miss bm
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
وای منم عاشق تشریحم. همچین که شیکم یه حیوونو باز میکنم عشق میکنم به خدا. دیگه مغز و قلب و اینا که مال دبیرستان بود.
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخ اینجا خونواده نیشسته عزیزان
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
مااااااااااااااااااماااااااااااااااااااااااااان !
miss bm
miss bm
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
وای خدای من چه اتفاقی!!! متلاشی شدن مغز روی زمین. باور کردنی نیست!
زهره
زهره
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
الان این واقعی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
sorme
sorme
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون.شاید اگه اونجا بودم حالم بد میشد.ولی الان اصلا حالم بد نشد!
sorme
sorme
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
ادم عکس مغز و میبینه احساس میکنه پاستیله!!!!!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
پاستیل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
دقیقا چطوری مغزش از تو جمجه اش در اومده؟؟؟؟!!!!
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
:(
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
یا خدا ! پااااااااااااااااااااستیل ! :(((((( ایی !
فرزانه
فرزانه
٩٢/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون
s-rastgoo
s-rastgoo
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
دیر گواهینامه دار شدن بهتر از هرگز گواهینامه دار شدن است!برا خودم گفتم
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٣
١
٠
پیامت ما رو کشته
کودک درون
کودک درون
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
پناه بر خدا،مثل برنامه عمو پورنگ که مغز سلطان رو بیرون میاره شده
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
شما چند سالته که عمو پورنگ نیگا میکنی
محمدرضا
محمدرضا
٩٢/٠٥/٠٣
٠
٠
واي!!!!!!!!!!چقدر ترسناك.......
گل یاس
گل یاس
٩٢/٠٥/٠٨
٠
٠
خیلی خیلی وحشتناک
m@rchan
m@rchan
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
الان این مغز ادم بود؟؟؟؟؟؟ وووووووووووووووووووووووییییییییییییییییییییییی............یکی اب قند بیاره واسه من..
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠