گفت‌وگوی خواندنی «ماه عسل» با یک بیچاره!
شوخی با ماه عسل

گفت‌وگوی خواندنی «ماه عسل» با یک بیچاره!

نویسنده : Anis

برنامه «ماه عسل» یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیون در ماه مبارک رمضان است و شاید به همین دلیل برخی اشکالات گل‌درشتش توی چشم می‌زند و عامل این شوخی با تهیه‌کننده و مجری آن است!

 

(مجری در حالی که پاهایش را سه برابر عرض شانه باز کرده با همین حال به دوربین نزدیک و نوک پنجه قدم بر می‌دارد و پلاتو می‌گوید؛ او یک پیراهن زرشکی با کت صورتی و شلوار سرمه‌ای خالدار پوشیده است)

- مردم برنامه ما همینه! الکی پیامک ندین، تو سایت‌ها و روزنامه‌ها هم شلوغش نکنین. شما نگرفتین دیروز ما چی می‌خواستیم. اون خانم برگشت گفت من بدبختم، منم گفتم همه خانما بدبختن. من منظورم همه خانما نبود، بعضی خانما بود که اونجا توی اون کانتکست می‌شد همه خانما. حالا شمام دیگه شلوغش نکنین. هی زنگ نزنین و ... الهی فداتون بشم، امسال می‌خوایم دم افطار دور هم باشیم. یه کم اشک بریزیم و آه بکشیم و یاد بدبختی‌ها و قسط‌ها و کرایه خونه و ... بیفتیم و نهایت یا سنگ‌کوب کنیم یا از فشار غصه و اشک، فشارمون بیفته و دست آخر متنبه شیم!

 

(بعد از پخش موسیقی)

مجری: خب خانم خیلی خوش اومدین. تعریف کنین ببینیم داستان زندگی شما چیه؟

خانم: من در یک خانواده بیچاره متولد و بزرگ شدم ولی الان پاک پاکم.

مجری: یعنی چی بیچاره؟ توضیح بدین.

خانم: یعنی بدبخت.

مجری: یعنی چی؟

خانم: یعنی فلاکت‌زده، یعنی نکبتی، یعنی داغون، یعنی آواره، یعنی گشنه، یعنی کثیف ... یعنی (بغض مهمان می‌ترکد)

 

مجری: خانم من اصراری ندارم شما همه چیز رو بگین‌ها. اونایی که فکر می‌کنین مردم قبل افطار بشنون و حال می‌کنن و حالشون جا میاد و دیگه دور خطر و خطا نمی‌رن رو بگین. والا بعدا نگین احسان گفت بگو ... خب بعدش؟

خانم: پدرم معتاد بود. همین اعتیادش ما رو بدبخت کرد.

مجری: معتاد بود یعنی چی؟ بدبخت کرد رو هم توضیح بدین.

خانم: یعنی هروئین و تریاک می‌کشید.

مجری: دو تاشو با هم؟

خانم: بعله.

مجری: چه جوری اونوقت؟

خانم: نشون بدم؟

مجری: نه نه نه! منظورم اینه که آیا ممکن هست اصلا هروئین و تریاک؟

خانم: بله. زوج و فرد می‌کرد.

مجری: اونوقت جلوی شما؟

خانم: بله.

مجری: چه جوری اونوقت؟

خانم: نشون بدم؟

مجری: نه خانم. من اصراری ندارم که شما همه چیزو بگین و نشون بدین ولی اگه بگین که برنامه جذاب‌تر می‌شه و ما بیشتر فحش می‌خوریم و من میام می‌گم این همه فحش به خاطر دیده شدن برنامه‌اس و خیلی هم خوبه. خب بعدش؟

 

خانم: من و مادرم مجبور بودیم بریم براش کار کنیم.

مجری: چه کاری؟ دقیقا میشه توضیح بدین؟ البته در جریان هستید که ما در ماه عسل اصلا اصراری نداریم شما توضیح بدین.

خانم: می‌رفتیم تو خونه‌های مردم کار می‌کردیم ولی بیشتر دزدی می‌کردیم تا پول اعتیاد بابا رو دربیاریم.

مجری: دزدی؟ واقعا؟ میشه توضیح بدین؟ البته داستان اصرار نداشتن ما سر جاشه!

خانم: نه، چه اشکالی داره؟ شما که دیگه آبرو واسه من نذاشتین. بذارین منم کامل بگم مردم حال کنن!

مجری: خب می‌گفتین. پس با مامان به بهانه کار تو خونه‌های مردم، می‌رفتین سرقت و جیب ملت رو خالی می‌کردین و منجلاب فساد توی خونه رو باهاش پر می‌کردین.

خانم: بله. مامان کار می‌کرد و من دزدی می‌کردم. گاهی هم با پسرای خونه‌ها دور هم جمع می‌شدیم ...

مجری: خب بگذریم دیگه ایناش خوب نیست. تو خونه خودتون چی‌ می‌شد؟

خانم: تو خونه‌ هم من و مادرم کار می‌کردیم و بابام می‌کشید.

مجری: یعنی چی دقیقا؟

خانم: (با بغض) مامان مث سگ کار می‌کرد. بابا هم مث اسب می‌کشید. منم مث خر تو گل گیر کرده بودم. اون ما رو می‌زد و سرمون بلا می‌آورد. آخرشم که خودش من و مامان رو معتاد کرد ... (بغض مهمان می‌ترکد)

 

مجری: بلا می‌آورد دقیقا یعنی چی؟ ... بله تذکر دادن که دیگه ادامه ندیم ... خانم درباره پدر و مادر این‌طوری حرف نزنین. خودتون حالا مهم نیست ولی به هر حال. گفتین پدرتون شما رو معتاد کرد. نچ نچ نچ نچ ... واقعا؟ چطوری؟

خانم: نشون بدم؟

مجری: نه خانم. اصلا از پدرتون بگین. دوستش نداشتین؟ از کی فهمیدین که معتادتون کرده؟

خانم: پدر؟ کدوم پدر؟ مرتیکه ...

مجری: نه دیگه، نشد. درسته شما معتاد شدین و گند زدین به حیثیت خانواده و خانم‌ها و از گوشه خیابون جمعتون کردن ولی دیگه درباره پدرتون این‌طوری حرف نزنین. من مجبورم همین‌جا حرف شما رو قطع کنم.

 

من دو تا مهمان دیگه هم دارم؛ فری دست قیچی، رئیس باند قاچاق اعضای بدن در تهران که بچه‌های مردم را می‌گرفت و می‌کشت و اعضاشون رو قاچاق می‌کرده. امشب قراره بیاد دقیق توضیح بده چه جوری دلش می‌اومده دختر هفت ساله رو مثله کنه و کلیه‌اش رو بفروشه. حالا این هیچی، از این کاراش فیلم هم گرفته قراره اونا رو هم نشون بدیم تا درس عبرتی بشه برای همه.

 

و سهراب. سهراب یکی هست مث شراره. اونم گرفتار یه پدر عوضی بوده که بهش مواد داده و معتادش کرده و بعد الان ایدز گرفته و رفته خواستگاری و بهش جواب منفی دادن. پریروز داشته خودکشی می‌کرده، بچه‌های ما دیدنش آوردنش این‌جا. قراره بگه چرا خودکشی کرده و دیگه خودکشی نکنه ...

 

این «بدپدری»، بد دردیه مردم. من قربونتون برم از پای تلویزیون تکون نخورین برنامه ادامه داره تا قبل از افطار.

(مجری با همان پاهای سه برابر عرض شانه باز شده به سمت دکور بر می‌گردد)

============

پ.ن: طنز بود! شوخی بود! شما جدی نگیرین!

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
اینو قبلا همینجا خوندم به نظرم
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
آره تکراری و خیلی مسخره!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
تکراری نیس این؟؟؟؟
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
جالب بود
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من در آوردی بود دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
٢
٠
http://www.jeem.ir/pagetwo.php?type=23&print=4&id=7112..........درجیم قبلا منتشر شده
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
به هر حال ازت ممنونم..................
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
اینو قبلا خونده بودم یا بازم ازاون حسهای تکراری؟جدا تکراری نبود؟
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
خخخخخ .. بعصی کارای احسان علیخوانی خیلی تو ذوق میزنه... ممنون
امین
امین
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
علیخوانی نه عزیز ؛ علیخانی
maede
maede
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
جالب بود:))چند خط اولش خیلی باحال بود.ممنون
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
ها؟؟؟من فک کنم این رو خوندم همینجاها...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
این که تکراریه ...!!!
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
بود که این قبلا
terme
terme
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
شما تو دوران دبستان جمله سازی چند میشدی؟؟؟خخخ
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
تکراری!اونم توی مطالب انتشار یافته!
mahshid
mahshid
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
باز هم تکراریه
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
باحال بود
حانا
حانا
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خیییلی باحال بود
terme
terme
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
تکراری؟؟بقول م-نص آدمین چینی همینه دیگه...خخخخ
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
اصن مهم نیست که بود...مهم اینه که هرچقدر هم تکراری بازم باحاله:)))
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
کجاش باحاله؟!
mahboobeh
mahboobeh
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
جالبه
باران
باران
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
ممنون
رادیکال
رادیکال
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
تکرار یه مطلب کپی پیستی همانا نشان از مطالعه ی دقیق مطالب ارسالی دوستان داره. ادامین جیم مچکریم :))
پگاه
پگاه
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
دمت گرم من که خعلیییییی خندیدم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
تکراری . واقعا یکی از ادمین ها توضیح بدهند دلیل تکراری بودن چیه
wolf
wolf
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
ممنون
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خیلی خوب هم اجرا می کنن .حداقل یه سری خط قرمز ها رو رد کرده همین خوبه
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
مرسی...خخخخخخخخخخخخ
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
ممنون
چراغعلی
چراغعلی
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
بعـله همه چیزو نباید تو تلویزیون گفت.
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
تکراری بود
سردار
سردار
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
خوب بود ، ممنون
T.y73
T.y73
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
بدنبود!!ممنون
yas
yas
٩٢/٠٥/١٥
٠
٠
قشنگ بود
mab3740
mab3740
٩٢/٠٦/٠٧
٠
٠
مشکرم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤